Fri 15 Feb 2008
این صندوقچه جادویی همه را فریفته است!

نگاهی برروند تلویزیون سازی خصوصی درافغانستان
بازهم یک تلویزیون خصوصی دیگر به زودی قد برمی افرازد و جلوه نمایی میکند. با این حساب تعداد شبکه های تلویزیونی خصوصی درافغانستان میرسد به یازده کانال که یک انتخاب دیگرهم درفهرست متنوع کانال ها اضافه میگردد تا مردم بتوانند بشمول تلویزیون خصوصی کرزی صاحب ( که آنرا تلویزیون ملی یا دولتی نیز میگویند) دوازده کانال تلویزیونی را یکی پس از دیگری به تماشا بنشینند و با برنامه های متفاوت یا مشابه اوقات اضافی شانرا پر نمایند مشروط برآنکه تلویزیون ها ازاین به بعد بیشتربه رقابت سالم بپردازند.
نگاه نام جدیدیست که به تازگی ها درفهرست تلویزیونهای خصوصی مجوزیافته از وزارت فرهنگ درج شده است و چندی پیش خبر راه اندازی آن درپایگاه اینترنتی نما یا "نهضت مدنی افغانستان" انتشاریافت که شاید تا اوایل سال جدید هجری شمسی این تلویزیون کارش را آغازنماید زیرا به گفته اقارب ونزدیکان مسئولان آن، وسایل تخنیکی آن هم خریداری گردیده و کارمقدماتی استخدام پرسونل نیز راه افتاده است.

نظر به گزارشهای بدست آمده، صاحب امتیازاین تلویزیون جدید، آقای کریم خلیلی معاون دوم رئیس جمهوراست که مدیریت برنامه ریزی آن توسط پسر وی عالم خلیلی و مدیریت مالی آن توسط برادر وی حاجی نبی خلیلی معروف به شهردار شهرک امید سبزبه پیش برده خواهد شد که این خبر شاید برای بعضی ها کمی جالب باشد که معاون رئیس جمهورهم که خود یک شخصیت جهادی سابق است آخردست به ساخت تلویزیون زد.
تاجاییکه دیگر رهبران جهادی سابق که دربعضی از رسانه ها به نام جنگ سالار نیز یاد میگردند، ازمدتها قبل هریک پس از دیگری تلویزیون های خویش را روی آنتن بردند و چهره های مبارک شانرا درخانه هایشان به تماشا نشستند و به خود واه واه گفتند، بعید به نظرمیرسید آقای خلیلی از این قافله عقب بماند و دغدغه این کار را در ذهن نداشته باشد.
ازاینکه دراین رقابت ها کدام یک از رهبران و یا قوماندانهای جهادی اول از همه دست به چنین ابتکارزده است، بدون شک، جنرال دوستم اولین کسی بوده است که تلویزیون آیینه را با سرمایه های دوره قوماندانی و رهبریت حزب جنبش و حمایت کشورهم نژادش یعنی ترکیه درشهرشبرغان ایجاد نموده است. درزمینه برنده دوم وسوم این رقابت ها معلومات دقیقی نیست، اما بعضی ها آقای سید حسین انوری والی فعلی هرات و آقای سید مصطفی کاظمی مرحوم که چند ماه پیش، ما و شما را به خداوند سپرد را افراد دوم و سوم میدانند که درتلویزیون طلوع سهمی داشته اند.
ازآنجایی که دربین پرسونل سابقه طلوع ازسادات و خویشاندان نزدیک این دو قوماندان جهادی زیاد تربه چشم میخورد، نمایانگرنفوذ آنها دراین تلویزیون بوده است و ازسویی هم ظاهر شدن این دو شخص و تبلیغات آنها درهرمصاحبه و نظرخواهی دراوایل ایجاد تلویزیون طلوع نشانه دیگر نفوذ مستقیم و غیرمستقیم آنها را بر این تلویزیون میرساند درحالیکه ریاست تلویزیون طلوع و لمر را برادرانی به نام های سعد و جاهد محسنی آسترالیایی های افغان تباربه صورت مشترک به پیش مبرند که سعد محسنی زمانی دروزارت تجارت مشاورآقای کاظمی بوده است.
پس از این سه تن، از دیگررهبران و قومندانان سابق جهادی ایکه بعد از این آقایان دست بکارشده اند، مارشال فهیم با ایجاد شبکه نورین با کسب مقام چهارم، آیت الله محسنی با شبکه تلویزیونی تمدن با کسب مقام پنجم، پروفیسور ربانی با شبکه تلویزیونی نور با کسب مقام ششم و استاد محقق با راه اندازی شبکه تلویزیونی فردا با کسب مقام هفتم دررده بندی های این دورمسابقات وارد میدان رقابت های بعدی شدند تا دیده شود کدام یک از این رهبران جهادی بعد از تداوم نشرات شان ابتکار بیشتر به خرچ میدهند و درمیدان رقابت های نوپای رسانه ای در افغانستان با این آزادی بیان نا مطمئن و متزلزل مقام بالاترکسب مینمایند البته این رده بندی فقط نمایانگر زمان ایجاد این رسانه ها بوده است.
علیرغم اینکه تا چندی پیش آوازه ها میرساند اینکه یونس قانون رئیس فعلی مجلس نمایندگان پارلمان افغانستان و وزیر سابق معارف نیز تلویزیونی را تحت نام کهکشان زیرکاردارد که تا کنون دراین زمینه خبره تازه ای دردست نیست ولی با درنظرداشت روند فعلی تلویزیون سازی، جای تردید هم نیست که نه تنها آقای قانونی که سایرسیاست مداران افغانستان نیز دیریا زود دراین رقابت ها شرکت نمایند.

ناگفته نباید گذاشت اینکه رهبران سابق جهادی بنابردلایلی ازجمله یکی از بیم اینکه؛ مبادا روزی دولت و قانون درمورد ایجاد این تلویزیون ها و سرمایه گذاری اولیه و منبع تمویل آن، آنها را تحت بازپرسی قانونی قراردهد، این رهبران کسان دیگری را از بین افراد قابل اعتماد و نزدیکان شان بصورت سمبولیک به عنوان رئیس، صاحب امتیاز و مدیرمسئول تلویزیون هایشان میگمارند و حتی درهنگام ثبت و راجستراسناد رسمی این شبکه ها به نام آنها درج میگردد. با این شیوه هوشیارانه این رهبران میتوانند ازپشت صحنه دستور بدهند، خودشان را بصورت مستقیم یا غیر مستقیم ریکلام یا تبلیغ نمایند، مسایل و ایده های سیاسی شانرا مطرح نمایند، درحالیکه بسیاری از مردم عام از مالکیت این تلویزیون ها توسط آنها اطلاعی نداشته باشند.
اگر چه با اضافه شدن تلویزیون نگاه ، فعلاً تعداد شبکه های تلویزیونی خصوصی درافغانستان به یازده تا میرسد اما شنیده میشود تعداد تلویزیون های مجوز گرفته از وزارت فرهنگ به بیش از بیست و پنج شبکه میرسد که ازآن جمله، شبکه تلویزیونی "هادی" شاید اولین تلویزیونی بوده باشد که درسال 1383 ثبت این وزارت گردیده است اما بنابراختلافاتی که بین مسئولین آن وجود داشت کارآن به تعویق افتاد و تعطیل شد. ازتلویزیون های دیگری که دیر یا زود به دنبال تلویزیون نگاه به کارخویش آغاز خواهند نمود؛ میتوان به شبکه های تلویزیونی امروز، کوثر و صبا اشاره کرد که هرکدام به طیف خاصی تعلق دارد. کوثر، تلویزیون مذهبی ای خواهد بود که صاحب امتیاز آن آیت الله تقدسی یکی از علمای تشیع افغانستان است درحالیکه شنیده میشود ریاست یا مدیریت تلویزیون امروز را رزاق مأمون، نویسنده، تحلیلگر و مجری مسایل سیاسی اجتماعی ایکه با اجرای برنامه داغ و رک گفتمان درتلویزیون طلوع رئیس جمهور کرزی را به ستوه آورده بود، بدست خواهد داشت ازاینرو به نظرمیرسد این شبکه بیشتر با برنامه های سیاسی – اجتماعی سروکار خواهد داشت و تلویزیون صبا هم که یکی زیرمجموعه های رادیو نوا، و مجله ماهوار صبا است، از همین حالا بصورت زیرآبی درحال تهیه نمودن وآرشیف نمودن برنامه و فلم های مستند است.
تلویزیون های موجود فعلی درافغانستان هرکدام بیننده گان خاص خود را دارد و دربین مردم القاب و عنوانهایی طنزگونه ای را به خود اختصاص داده اند؛ تلویزیون طلوع را بعضی ها الجزیره بدل مینمامند، آریانا تریبیون بنیاد بیات، شمشاد زورنمایی افغان ملت، ملی شخصی از کرزی صاحب، افغان مرکزپخش سی دی و دی وی دی های بازاری، آیینه نمایشگاه چاپندازها، نور کانال شماره چند ایرانی ها، نورین جوان های کاکه خنج پنجشیر، لمرکاپی دسته دوم طلوع، تمدن امر به معروف و نهی از منکر، فردا تلویزیون هزاره ها و... ( البته این القاب و عنوانها به شوخی اند، جدی نگیرید!) دیده شود تلویزیون های بعدی چه القابی را دربین مردم به خود میگیرند.

راه اندازی هرچه بیشتر رسانه های صوتی تصویری درافغانستان کنونی اگرچه به نفع مردم است و تاثیرگذاربرسبک زندگی مردم و سطح آگاهی عامه ازموضوعات روز، بالخصوص رسانه های آزاد و خصوصی میتوانند درروند همخوان سازی و آماده سازی مردم با شرایط جدید سیاسی- اجتماعی کشور، پل ارتباطی ای میان مردم و دولت و جامعه جهانی باشند اما متأسفانه به جز از یکی دو شبکه به نظرمیرسد سایر تلویزیون های خصوصی به آخررسیده باشند و افکار برنامه زا و نوتولیدگر درپشت نشرات آنها دیده نمیشود و عدم ارائه برنامه های مفید و متنوع توسط این تلویزیون ها بجز از تلقید و تغییرنام برنامه های همدیگر، این روند را کمی خسته کن میسازد.
با آنکه روند تلویزیون سازی خصوصی که درآن رهبران سابق جهادی از سایرین پیشی گرفته اند، بعضی ها را بخصوص کسانی را که ازجنگهای خانمان سوز داخلی بیش ازهمه آسیب دیده اند و قربانی ها داده اند کمی نگران ساخته است ازاینکه بازهم این قدرتمندان با سوءاستفاده ازنیمه دیموکراسی* و شرایط نسبتاً همواری که دردوران سالهای پسا جنگ برایشان فراهم گردیده است، بازهم برمردم حکمرانی خواهند نمود، اما درعمل این استدلال بدور از واقعیت به نظرمیرسد. زیرا ازآنجایی که همان دموکراسی ای که شرایط فعلی و آرامش نسبی با نام آن وارد کشورشده است، نه تنها به این رهبران بلکه به هرشهروند کشورکه توان مالی و فکری آنرا داشته باشد، این حق را میدهد تا با ایجاد مطبعه و رسانه خصوصی، حرف، ایده و افکارش را به دیگران منتقل نماید. اما درقضیه رهبران سابق جهادی بجز ازمسئله سرمایه اولیه و منبع تمویل این رسانه ها آنهم درصورت مرتبط بودن با سالهای دوران جنگ و جهاد و یا درمیان بودن پای پشتیبانان خارجی آنها که یکی از موضوعات داغ پارلمان درزمان تصویب قانون جدید رسانه های آزاد بود، میتواند این رهبران را زیرسئوال ببرد، اما به نظرمیرسد عملاً مانع دیگری برای فعالیت رسانه ای آنها وجود ندارد و نیز چون شرایط فعلی با زمان جنگ های داخلی خیلی تغییرکرده است و گسترش این روند، جای خوشی ای که دارد دراینست که، چه خوب شد رهبران سابق جهادی، اکنون بجای استفاده از تفنگ و توپ و تانک و زور و خشونت از قلم و فکر و گفتگو ، مباحثه و مناظره توسط مطبوعات و رسانه ها به جنگ همدیگر میروند، هرکه زورقلمش بیشتربود، امتیاز بیشتری نصیبش میگردد. ای کاش سالها پیش بجای زورآزمایی با سخت افزار از فکرافزار* کار میگرفتند ومملکت دچاراین همه بحران ها نمیشد. حالا هم حتی به اشخاصی چون پروفیسورمجددی، قاضی شینواری ،عبدالکریم خرم و استاد عطا و کسان دیگری که میخواهند یا با خشونت وارعاب ، تهدید و یا هم با نام دین و مذهب ایده ها و برداشتهای شانرا از دین و قانون و فرهنگ بردیگران تحمیل نمایند، توصیه میگردد بروند و با استفاده از فرصت مناسب فعلی، برایشان شبکه های تلویزیونی بزنند و از صبح تا شب برای ترویج افکارشان تبلیغ و برنامه سازی نمایند، زیرا این افراد هم پولش را دارند و هم شرایط فعلی این حق را به آنها میدهد، با این کار الاقل مردم از شر زور و خشونت فزیکی و ارعاب خلاصی میابند. این مردم اند که تصمیم میگیرند چه چیز و چه برنامه ای به نفع شان است و چه برنامه ای به ضرر شان و زمانی که صدایی را نخواهند بشنوند و یا چهره ای را نخواهند ببینند فقط با یک فشاردادن دکمه کنترول خودشان را ازشرآن خلاص مینمایند.

تلویزیون خصوصی پایگاه تبلیغات سیاسی یا تجارت موسمی وفصلی؟!
اززمان ایجاد اداره موقت و دولت انتقالی، با سرازیرشدن یکبارگی پول کمک های خارجی در این کشور، درپهلوی اینکه افغانستان ازیکطرف بازاررقابت های دزدان حرفه یی چون بعضی از نمایندگان موسسات بین المللی بوده ازطرف دیگربازارسرمایه گذاران خورد و کلان خارجی و داخلی گردیده است که متاسفانه اکثرسرمایه گذاری ها بیشتربصورت مقطعی، کوتاه مدت و به طرز آزمایشی صورت گرفته است و این نوع سرمایه گذاری ها معمولاً بدون برنامه ریزی درازمدت بیشتر با هدف سود آوری زود رس و استفاده از پولهای کمک جامعه جهانی که فقط چند سال اول چانس و فرصت آن بیشتراست، صورت میگیرند و باعث ایجاد یک نوع تجارت خرد وکلان موسمی یا فصلی میگردد که هرازچند گاه تمرکز آن از روی یک چیز به چیز دیگر صورت میگیرد. زمانی که یک شخص درکدام بخش سرمایه گذاری نماید، دیگران هم ازروی رواج یا بی برنامه گی درجای پای او قدم میگذارند و الی یکی دو سه سالی که همان بخش از بازارگرم برخودارباشد، درآن سرمایه گذاری میکنند.
یک زمانی انجیو سازی، شرکت ساختمان سازی، بعد ازآن ایجاد نشریه، بعد ازآن هوتل و سالن عروسی سازی، راه اندازی رادیو بعد از آن شرکت مخابراتی، تصفیه و بسته بندی آب معدنی، بانک داری، خط هوایی یکی پس از دیگری نظربه زمان رواج شد و تا چندی دوام داشت، و حالا هم به نظرمیرسد بازار تلویزیون سازی ازهمین گونه سرمایه گذاری ها باشد، که خدا کند اینطور نباشد.
ولی با سرمایه گذاری رهبران سابق جهادی روی شبکه های تلویزیونی میتوان گفت تلویزیون خصوصی هم پایگاه تبلیغات سیاسی هم تجارت موسمی وفصلی برای آنها شده میتواند.

رئیس الدوله با تلویزیون خصوصی اش و با دیگر تلویزیونها چگونه برخورد میکند؟
با آنکه دولت حامد کرزی از بدو تاسیس آن تقریباً تا سال 2005 ، آزادی بیان، ایجاد و توسعه رسانه های صوتی - تصویری، مطبوعات و شبکه های مخابراتی دراین کشور را یکی از دستاوردهای مهم خویش نزد جامعه جهانی قلمداد مینماید وشخص رئیس جمهور همواره این دستاورد خویش را درهرجلسه و کنفرانس خبری و گزارش دهی به رخ جهانیان میکشید، اما درچند سال اخیر با وضع بعضی از قیودات و ممانعت ها ازجانب دولت بر رسانه ها نه تنها ازاین آزادی کاسته شده بلکه دربعضی موارد دولت با این رسانه ها و مطبوعات طرف واقع گردیده و حتی گاه گاه مسئولان و یا کارمندان این رسانه ها و مطبوعات را مورد خشونت و ضرب و شتم نیز قرارداده است که نمونه های بیشماری از این قضایا وجود دارد.
نقطه ضعف دیگری که خود دولت دراین عرصه داشته است، این بوده که تلویزیون ملی ایکه اینهمه امکانات وسیع و پیشرفته درخدمت آن قراردارد، تا هنوز نتوانسته است با تلویزیون های خصوصی رقابت نماید، ازینرو دولت برای معرفی و تبلیغ سیاست های خویش از طریق این تلویزیون درجذب مخاطب کافی ناکام مانده است، ازینرو بجای بهبود این شبکه ملی نام، به شیوه های مختلف دست به تخریب شبکه های خصوصی میزند تا ازبینندگان آنها بکاهد اما چی فایده که نمیشود. و چون دیگر راهی نمانده، فقط خود خدا از راه غیب تلویزیون خصوصی کرزی صاحب ( تلویزیون ملی) را ترقی بدهد. آمین!
Fri 15 Feb 2008
شششششششش ! افغان فلمی ها "گودی پران بازی" نکرده اند!

چندی پیش خبر ممنوعیت نمایش فلم تازه هالییودی "گودی پران باز" ازجانب وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان را دریکی از سایت ها خواندم و مرا واداشت تا دراین باره یکی دو سطری بنویسم. به نقل از سایت های خبری بعضی از مقامات دولتی افغانستان بشمول وزیراطلاعات و فرهنگ و برخی از منتقدین، این فلم را برای پشتون ها مایه ننگ و بدنامی میدانند درحالیکه دراوایل پس از انتشار کتاب پرفروش آنها، هزاره ها بیشتر آن را توهین آمیز و تحقیر آمیز برای قوم خویش میدانستند، اما با گذشت زمان اکثرمردم هزاره براین باورشدند که بیشترموضوعات و مطالبی که در مورد تبعیض علیه این مردم دراین کتاب گنجانیده شده بدور از واقعیت نبوده است و سرو صداها و اعتراضاتی که گمان میرفت پس از نمایش جهانی این فلم ازطرف هزاره ها بپاخیزد فروکش نمود و برعکس فلم "کابل اکسپرس" که سروصداهایی را چه درسطح داخلی و چه درسطح بین المللی درپی داشت، این فلم هنوز شاهد اعتراضات و مخالفت ها ازجانب هزاره ها نبوده است ولی درعوض پشتون ها به این باورشدند که این رمان و این فلمی که ازروی آن اقتباس شده، بیشتر باعث بدنامی آنان درتاریخ افغانستان نزد جهانیان میگردد، ازاینرو وزیرصاحب اطلاعات و فرهنگ که یکی ازمغزهای متفکر پشتونها بحساب میاید، نمایش، تورید و پخش این فلم را درافغانستان ممنوع اعلام میدارد، غافل ازآنکه نسخه های این فلم درانترنت قابل دید است و دوکانداران فلم و سی دی فروشی ای که بخواهند نسخه آنرا ازروی انترنت داونلود نمایند و به کاپی آن بپردازند، درچنین تقلب کاریها کمتراز پاکستانی ها نیستند و به زودی خانه ها و دوکان ها را پر از کاپی های دزدی شده از انترنت با کیفیت پایین این فلم مینمایند.
به عقیده وزیر اطلاعات و فرهنگ و همفکرانش، تصویری که دراین فلم از پشتون ها و نقش آنها درجامعه چند ملیتی و اکثریت پشتون افغانستان ترسیم شده، بیشتر به حد مبالغه و بدور از واقعیت بوده است، درحالیکه وزیرصاحب از نشر ترجمه فارسی این رمان پرفروش درایران و تورید آن حدود یک و نیم دوسال پیش به افغانستان شاید هیچ اطلاعی نداشته بوده باشد که قبلاً درباره آن هیچ اعتراض و یا ممنوعیتی وضع نکرده است و هزاران جلد از رمان به دست مردم رسیده و اکثراً آنرا خوانده اند.
حالا گذشته از مسئله واقعی و یا غیر واقعی بودن وقایع رمان، دراین نوشتار نکاتی که درمورد این فلم برای من جالب است عبارتند از؛ مقایسه "گودی پران باز" با "کابل اکسپرس"، نگاه مختصری بر فلم "گودی پران باز"، زندگی نامه مختصر خالد حسینی و نقش افغان فلم درپروژه های و تولیدات مشترک خارجی درافغانستان، اما موضوع قضاوت درزمینه واقعی و غیر واقعی بودن حوادث مختلف رمان و ادعای های وزیرصاحب فرهنگ را اولاً به عهده نویسنده رمان میگذاریم و اگرهم نشد به عهده تاریخ و مورخین عزیزکشورمان میگذاریم.

اینبار به دنبال نشر خبر ممنوعیت نمایش و تورید این فلم درافغانستان، مسئولین افغان فلم با درنظرداشت تجربه گذشته زودتر دست بکارشدند و موضع گیری خویش را در قابل این فلم اعلام داشتند. اینبار "انجنیر لطیف احمدی" با بیان سخنانی پیرامون این فلم به سایت خبری بی بی سی گفت؛ " در محتوای فیلم صحنه هایی وجود دارد که برای ما از نظر آزادی بیان، مسایل انسانی و حتی مسایل بین المللی، غیرقابل قبول است" و بخاطر رفع مسئولیت خویش وزارت اطلاعات و فرهنگ را مسئول ممنوعیت این فلم اعلام داشت، درحالیکه وزارت اطلاعات و فرهنگ درهربخش مربوط معینیت و سپس ریاست ها دارد که ریاست افغان فلم مسئولیت مسایل مرتبط با تولید و تورید، مجوزساخت و نمایش فلمها را به نمایندگی از این وزارت برعهده دارد. انجنیرصاحب به دلیلی این مسئله را مستقیماً به خود وزارت ربط داد تا شخص ایشان زیرسئوال نرود که چرا درزمانی که درپروسه ساخت این فلم دوش به دوش تهیه کنندگان و کمپنی بزرگ هالییودی "دریمورکرز" همکار و دخیل بوده است هیچ چنین مسئله ای مطرح نبوده است ولی حالا آنرا مغایربا مسایل انسانی و فرهنگی کشورش میداند.

با شنیدن این خبر، یکبار دیگر به تقریباً یکسال پیش برگشتم، به زمانی که فلم دیگری نیز درداخل و خارج از افغانستان سروصداهایی را به پا کرد و سرآخر باعث ممنوعیت نمایش و تورید آن ازجانب وزیر فرهنگ کشور گردید که متاسفانه اعتراضات و سروصداها زمانی صورت گرفت که نسخه های غیرقانونی آن بصورت عمدی توسط گروه خاصی انتشاریافته بود و میشد کاپی آنرا به آسانی درهرویدیو کست فروشی یافت، که این سروصداها به احتمال زیاد باعث فروش زیاد این فلم حتی درخود هند ودرکشورهایی دیگرهم گردیده است.
حالا پس از تکمیل شدن " گودی پران باز" و نمایش آن درسینماهای جهان بخصوص درآمریکای شمالی و موجود بودن نسخه غیرقانونی کامل این فلم با کیفیت پایین دراینترنت، آوازه ها میرساند که گویی احتمال دارد، این فلم نیزدربین مردم مانند "کابل اکسپرس" باردیگرسروصداهایی را بپا خیزاند.

تفاوت ها میان "کابل اکسپرس" و "گودی پران باز"
تفاوت عمده و اصلی ای که بین این دوفلم جنجالی وجود دارد اینست که فلم "کابل اکسپرس" بیشتر موضوعش بین هند و پاکستان بود و افغانستانی ها نقش درداستان آن نقش حاشیه ای داشتند، فقط لوکیشن فلم و محل رخداد رویارویی هندی ها با طالب پاکستانی درافغانستان بود، درحالیکه درفلم "گودی پران باز" دغدغه اصلی فلم تنش های دو قوم عمده این سرزمین است و داستان و شخصیت ها کلاً افغانی و اصیل اند.
فلم قبلی یعنی "کابل اکسپرس" که داستان دوخبرنگارجوان هندی را درآخرین لحظات سقوط طالبان درافغانستان به تصویرمیکشید به ناخواسته و بدون آگاهی کارگردان و دست اندرکاران آن دستخوش تغییرات مغرضانه دردیالوگهای فلمنامه ازسوی مسئولین افغان فلم ( نهاد دولتی) وعظیم فلم ( نهاد خصوصی) گردید. درواقع دیالوگهایی که باعث جنجال و سپس ممنوعیت این فلم درافغانستان گردید، هیچ گونه ربطی با داستان فلم نداشتند بجز از اینکه مسئولین افغان فلم موقع و فرصت را غنیمت شمرده و با ارائه مشوره غلط به کارگردان این فلم، دیالوگ های اضافی را گنجانیدند تا عقده هایی که درجاهای دیگر داشته اند درقالب همین یکی دو دیالوگ فلم خالی نمایند یا مانند ضرب المثلی که میگوید " تنور که داغ بود، نانت را بچسبان".

سپس زمانی که اعتراضات مردمی دراین زمینه آغازمیابد و روزبروز وسیع ترمیگردد، آنگاه است که این مسئولین با دستپاچگی به عذرخواهی میپردازند و وعده میدهند که درآینده ها هرگزچنین کاری صورت نخواهد گرفت؛ اما این کار که باز هم صورت گرفت! پس"گودی پران باز" چیست؟!
اما درپروژه " گودی پران باز" که بزرگی اش چندین برابر فلم کابل اکسپرس بوده و با هزینهی تقربیاً بیست میلیون دالری ساخته شده است، با آنکه قضیه اش از" کابل اکسپرس" متفاوت است اما بازهم "ریاست افغان فلم"، "اتحادیه سینماگران" و "بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی" ازمراحل پیش تولید آن که گروهی از هالییود برای انتخاب بازیگربه افغانستان آمده بود الی ختم دوره تولید آن که اکثرفلمبرداری ها در چین صورت گرفته است، دوشادوش همکاری داشته است و هیچگاه نمیتوانند آنرا انکار نمایند، ولی خوشبختانه که این فلم از روی رمانی اقتباس شده است که آنرا اکثرمردمان جهان خوانده اند و این ارگان های افغانی ما درنفوذگذاری روی کارگردان و یا دست کاری دردیالوگ های فلمنامه نقش چندانی نداشته اند و هرچه محتوای فلم است برمیگردد به اصل رمان و شخص نویسنده آن یعنی آقای خالد حسینی نویسنده افغان تبارآمریکایی.
نکته دیگراینکه درفلم "کابل اکسپرس"، بیشتر از مسئله پول، پروژه با هدف سیاسی دنبال شد، اما در" گودی پران باز" مانند سایرفلمهای اکثراً هالییودی که ازروی رمانهای پرفروش جهان اقتباس میگردند، بیشترهدف تجاری مطرح است، زیرا زمانی که غول های هالیوود دست به تهیه یک فیلم بیست میلیون دالری میزنند هرچند درمقایسه با فلم های پرخرج این هزینه ناچیزاست، باز هم حتماً توقع درآمد هشت الی ده برابرآنرا دارند ازاین لحاظ برای فروش خوب، وابسته ماندن به اصل رمان یکی از شرط های ساخت چنین فلمهایست.
راستی، زمانی که رمان با استقبال گرم خوانندگان درسرتاسرجهان مواجه میگردد، به بیش از چهل زبان دنیا بشمول فارسی ترجمه میگردد و ازآن وقت تا بحال بیش از دو سال وقت میگذرد اما این وزیرصاحب اطلاعات و فرهنگ مان تا حالا چطور درمورد محتوا و یا راست و غلط بودن وقایع رمان آن چیزی نگفته است و هیچگونه اعتراضی کرده حتی الی زمانیکه که مقدمات ساخت فلم آن چیده میشود و بالاخره آنهم به پایه اکمال میرسد؟! شاید خواب بوده یا مصروف کاری بوده باشد که فکرش نشده است.
بعداً اینکه "گودی پران باز" را شخصی مینویسد که خود یک افغانستانی است با قلبی پراز رنج ها و خاطرات دوران کودکی درافغانستان و با درک و حس کافی ازمردمان این سرزمین، درحالیکه "کابل اکسپرس" را کسی مینویسد که خودش هندی است و اصلاً آگاهی عمیق و معلومات کافی درمورد افغانستان و اقوام آن ندارد و دستخوش فریب چند شخص فرصت طلب میگردد.

حالا که فلم "گودی پران باز" روی پرده رفته و تا کنون میلیون ها تماشاچی درکشورهای مختلف آنرا تماشا کرده اند، افغان فلم با نمایش آن درافغانستان مخالفت میکند و ازطریق وزارت فرهنگ آنرا ممنوع اعلام میدارد، درحالیکه خود در مراحل ساخت آن به اندازه کافی همکاری داشته و ازتمام موضوعات آن درجریان بوده است.

و حالا درباره فلم
داستان فلم، ضمن آنکه مروری بر تحولات افغانستان طی سالهای 1970 الی 2000 میلادی دارد، بیشتر روی خاطرات گذشته، پشیمانی از خیانت به دوست و فراز و نشیب های زندگی دودوست میچرخد و کودکی آنها را الی زمانی که ازهمدیگر جدا میگردند و یکی ازآنها کشته میشود و دیگری بیاد او باید طفل اورا نجات دهد و برای این منظور جان خود را به خطر میاندازد، به تصویر میکشد. موضوع حساس این فلم تنش هایست که طی سالها میان هزاره ها و پشتون های افغانستان وجود داشته است. امیر فرزند یک مرد سرمایه دار پشتون است و حسن هم فرزند علی که هزاره است و نوکرخانه امیر. این دودرطفولیت دوستان خوبی اند اما ازآنکه پدرامیرحسن را نیز به اندازه او دوست دارد، امیر رنج میبرد وبا آنکه حسن خیلی با او وفادارو صادق است، به نحوی حسن را از نزد خود میرهاند و با اشغال افغانستان توسط روسها و روی کارشدن کمونیست ها سرنوشت اینها را خیلی از همدیگر شان دور میسازد؛ امیربا پدرش راهی پاکستان شده و ازآنجا به آمریکا میروند و حسن و خانواده شان به هزاره جات.
حالا امیر سالهاست که درآمریکا بسر میبرد که ازرحیم خان، دوست پدرش برایش تیلیفون میآید که باید هرچه زود تر او را درپاکستان ببیند. امیرعجالتاً تصمیم میگیرد و به پاکستان میرود، دوست پدرش را میابد و او بعضی رازهای جدی تری را برایش میگشاید و امیر وادار میگردد به افغانستان برود، درست زمانی که افغانستان دردست طالبان است. حسن را طالبان کشته اند و از او یک فرزند به نام سهراب باقیست که باید ازچنگ اسارت طالبان نجات داده شود، امیر به افغانستان رفته و بعد از کشمکش هایی او را ازچنگ طالبان نجات میدهد و با فرار او را ازطریق پاکستان با خود به آمریکا میاورد.
فلم با زندگی فعلی امیر آغاز میگردد و با فلش بک به دوران کودکی او و دوستش حسن و زندگی ای که درافغانستان داشتند، سرمیکند و پس به آمریکا برمیگردد و با پایان نسبتاً خوش خاتمه میابد.
نکته ایکه باعث ممنوعیت این فلم توسط وزارت فرهنگ و افغان فلم درافغانستان گردید و احتمال میرود ازجانب مردم هم به آن اعتراضاتی صورت گیرد، ظاهراً همان صحنه تجاوز به یک کودک دریک پس کوچه است، که برگرفته از خود رمان است، تجاوزی که درمقابل چشمان امیر و بخاطر خود امیر بالای حسن صورت میگیرد و امیر جرات آن را ندارد تا ازنوکرهزاره اش حسن که هم او را دوست میخواند، دفاع کند ولی بعد ها که پی میبرد که حسن ضمن آنکه نوکرش بوده، برادراندرش هم بوده است، این مسئله امیر را رنج میدهد و سرآخر برای تلافی و جبران آن جانش را به خطرهم میاندازد. مسئله اصلی ایکه که درواقع باعث ممنوعیت نمایش "گودی پران باز" ازسوی پشتون ها گردیده، چهره نسبتاً خشن و زشت با افکار فاشیستی ای است که ازپشتون ها دراین فلم ترسیم شده؛ فضای بوجود آمده توسط حکام پشتون درافغانستان که درهمه جا هزاره ستیزی به چشم میخورد؛ درکوچه، دربازار، درخانه، درمحافل و درهرجایی که امکان آن باشد. درمقابل از هزاره ها چهره بردبار،آرام، زحمتکش، وفادار و صادق ترسیم گردیده است و حاکمان فعلی پشتون هرگزچنین نمیخواهند.
لوکیشن های اصلی این فلم فریماونت کلیفورنیای آمریکا، کاشغر چین و پیشاورپاکستان است. لوکیشن دوران کودکی امیر و حسن که در پس کوچه های وزیراکبرخان آن زمان کابل و مناطق دور و برآن را ترسیم میکند، اکثراً درمحله ای در شهر کاشغر چین فلمبرداری گردیده که به صورت نسبتاً جالب فضا سازی شده و شباهت های زیادی به خانه ها و دیکورهای افغانستان دارد.
دراین فلم هنرپیشه های نامدار تیاتر و تلویزیون افغانستان چون استاد قادرفرخ درنقش جنرال طاهری، میمونه غزال درنقش خانم جنرال طاهری و نبی تنها درنقش علی پدر حسن و امین رحیمی درنقش کوتاه سخنگوی طالبان را میتوان دید که درپهلوی آنها، سید میران فرهاد، حمیده همراز، عظیم پنجشیری و چند تن دیگرنیز نقش های کوتاهی داشته اند.
برعلاوه نقش آفرینی بازیگران افغانستانی دراین فلم از بازیگران نه چندان مشهورخارجی نیزاستفاده شده و نقش های نسبتاً مرکزی فلم به آنها واگذارگردیده اند.
همایون ارشادی، بازیگر ایرانی ایکه دردو فلم عباس کیارستمی نقش داشته، دراین فلم درنقش پدرامیر به خوبی درخشیده است و شخصیت پدرامیر را که دررمان خوانده ایم با بازی خوب او میتوان به خوبی لمس کرد. دیگر بازیگر خارجی این فلم، خالد عبدالله، هنرپیشه بریطانیایی عرب تبار مصری است که نقش مرکزی امیر را ایفا نموده است و تا حدی موفق بوده است. هنرپیشه نقش خانم امیر آتوسا لیونی، نیز خارجی و آلمانی ایرانی تباراست که نقش طولانی ای درفلم ندارد.
روی همرفته با آنکه تفاوت بسیار اندک آن را با رمان میتوان دید، یا بهتربگوییم حذف بعضی از موارد خیلی خرد و ریز اما باز هم "گودی پران باز" فلم خوبیست و ازقرار استقبال گرم تماشاچیان احتمال دارد فروش نسبتاً خوبی داشته باشد. این فلم با دوماه تاخیر ازپلان اکران روی پرده رفت و تهیه کنندگان آن،علت تاخیر را خطرجان برای بازیگران خرد سال آن دانستند که سرآخر آنها هم از افغانستان به بیرون انتقال داده شدند و برای مدت نامعلومی درامارات متحده عربی بسر میبرند.
شنیده میشود که منتقدین از این فلم تعریف چندانی نکرده اند و آنرا زیاد جدی نگرفته اند، اما با درنظرداشت فروش و شهرت خوب رمان آن، تماشاچیان درآمریکای شمالی و دیگرکشورها ازآن استقبال خوبی نموده اند.
نظر به سروصداهایی که این فلم قبل از اکران عمومی داشت، توقع میرفت که نام آن درفهرست نامزدهای اسکار 2008 دیده شود، ولی اسامی نامزد های اسکار امسال همین تازگی ها اعلام شد که "گودی پران باز" دربین آنها بختی نداشت. با آنهم امکان دارد این فلم کماکان یکبار دیگر توجه جهانیان را به مسئله افغانستان جلب نماید.

خالد حسینی نویسنده رمان مشهور " گودی پران باز"
منبع: ویکیپیدیای انگلیسی
برگردان به دری: محمد امین وحیدی
خالد حسینی نویسنده و داکتر طب، به تاریخ چهارم مارچ سال 1965 درکابل متولد گردیده است. اولین رمان وی تحت عنوان ( The Kite Runner) یا " گودی پران باز" سومین رمان پرفروش امریکا درسال 2003 میلادی بوده و رمان دوم وی تحت عنوان ( A thousand splendid suns) یا " یک هزار خورشید براق" نوشته شده که درسال 2007 روانه بازارکتاب گردید و با استقبال نسبتاً خوب خوانندگان مواجه شد.
پدرخالد حسینی کارمند وزارت امورخارجه افغانستان بوده و مادرش دریکی از مکاتب دخترانه شهرکابل تدریس میکرده است. درسال 1970 میلادی پدرش ازجانب وزارت خارجه افغانستان به فرانسه فرستاده میشود و وی یکجا با فامیل خود به پاریس میرود و درسفارت افغانستان به انجام وظیفه میپردازد. درسال 1973 فامیل حسینی دوباره به کابل برمیگردد. درجولای سال 1973 برادرکوچکترخالد متولد میشود، این زمانیست که حکومت افغانستان با یک کودتای نسبتاً آرام و بدون خون ریزی تغییر رژیم میدهد.
درسال 1976 پدرخالد حسینی باردیگر وظیفه اش به پاریس تبدیل میگردد و بازهم فامیلش را باخود به فرانسه میبرد. اینبار بخاطرکودتای خونبارکمونیست ها و تغییررژیم حکومتی درافغانستان، خانواده خالد حسینی بجای آنکه به افغانستان بازگردند، تقاضای پناهندگی سیاسی به کشورایالات متحده مینمایند. تقاضای آنها پذیرفته میشود و آنها به " سن جوز کالیفرنیای" امریکا ساکن میگردند. با ترک افغانستان بدون هیچ چیز دیگربغیرازلباس جانشان، بالاجباربرای مدت کوتاهی زندگی شانرا با کمک و پول خیریه سپری مینمایند.
خالد درسال 1984 مکتبش را به پایان میرساند و شامل دانشگاه سنتا کلارا میگردد که درسال 1988 دررشته بیالوژی مدرک لیسانسش را ازآن دانشگاه بدست میآورد. یک سال بعد ازآن، دردانشگاه طب سن دیاگوی کالیفرنیا ثبت نام میکند و درسال 1993 با درجه (MD) فارغ میگردد. حسینی دوره استاژ تخصصی اش را دربخش داخله درمرکز طبی سیدارز – سیانای لاس انجلس درسال 1996 تکمیل نموده و تاهنوز در پهلوی نویسندگی دررشته طب هم که رشته اصلی اش است فعالیت دارد.
تأثیرپذیری و الهام:
خالد حسینی درطفولیت اشعارزیاد فارسی و همچنان رمان های زیادی را از Alice in Wonderland گرفته تا سری رمان های Mike Hammer اثر Mickey Spillane که به فارسی برگردان شده بودند خوانده است. خاطره هایی را که اززمان افغانستان آرام و قبل ازاشغال روس ها به ذهن داشته و نیز روابط شخصی اش که با مردم هزاره داشته ، دست به دست هم داده موجب بوجود آمدن اولین رمانش یعنی " گودی پران باز" گردیده است. زمانی که فامیل حسینی درایران بسرمیبرده اند، ( که احتمالاً همان سالهای قبل ازرفتن فامیلش برای باردوم به فرانسه باشد) مردی ازقوم هزاره به نام حسین خان درخانه شان کارمیکرده است. زمانیکه خالد درصنف سوم درس میخوانده است، به یاد دارد که به حسین خان خواندن و نوشتن یاد میداده است. با آنکه رابطه خالد و حسین خان یک رابطه رسمی و کوتاه مدت بوده است، بهترین خاطره های این رابطه الهامی برای رابطه حسن و امیر دررمان " گودی پران باز" شمرده میشود.

رمانها:
رمان مشهور و پرفروش " گودی پران باز" (ISBN 1-59448-0001) داستان جوانی به نام امیراست که برای ایجاد سازگاری با پدرش و درعین حال ازعهده برآمدن خاطرات یک رویداد دوران طفولیت که مکرراً درذهنش خطور میکند کوشش دارد. داستان درمورد افغانستان است و ازسقوط رژیم شاهی الی سقوط رژیم طالبان را به تصویرمیکشد و درساحه سواحل سن فرانسیسکوی آمریکا به پایان میرسد. درپهلوی سایرموضوعاتی که داستان احتوا میکند، تنش های قومی ای که میان مردم هزاره و مردم پشتون افغانستان وجود داشته است و تجارب مهاجرت امیرو پدرش به امریکا بدنه اصلی داستان را تشکیل میدهند.
به نقل از نیلسن بک سکن، [ این اولین رمان خالد حسینی درسال 2005 میلادی سومین رمان پرفروش امریکا محسوب گردیده است]. درهمین اواخر از روی این رمان اقتباسی صورت گرفته که در سال جاری میلادی شاهد فلمی با همین نام محصول سینمای هالییود بودیم که فلمبرداری آن با حضورهنرپیشه های داخلی و خارجی در آمریکا و چین صورت گرفته است. ازبین هنرپیشه های افغانی که دراین فلم حضوردارند، نام های قادرفرخ، نبی تنها، میمونه غزال و امین رحیمی را میتوان درلست دید. قابل یادآوریست که رمان بعدی خالد حسینی با عنوان " یک هزارخورشید براق" که شرح وقایع سی سال ازتاریخ افغانستان و قربانی دادن شجاعانه یک زن برای فامیلش را نشان میدهد، بتاریخ 22 ماه می 2007 میلادی توسط انتشارات Riverhead Books منتشرگردید.
خالد حسینی ازبین پنج فرزند خانواده خویش بزرگترین، متاهل و دارای دوفرزند ( یک بچه و یک دختر به نام های حارث و فرح میباشد).
خالد حسینی بعد از عتیق رحیمی دومین رمان نویس افغانستان است که با رمان اولش درسطح جهان مطرح میگردد و اثرش به زبان های زنده دنیا (بشمول فارسی) برگردان میگردد، هرچند قبل ازاین اثرداستان های کوتاه دیگری هم درکارنامه اش دارد. حال با به نمایش درآمدن فلم آن که توسط David Benioff اقتباس گردیده و با کارگردانی Marc Forster آمریکایی تقریباً با دوماه و اندی تاخیر اکران گردید، دیده شود که استقبال تماشاچیان تا آخرازآن در چه سطحی باشد و فروش آن به چه اندازه برسد.
اصل گپ درباره ریاست افغان فلم
جای تاسف اینجاست که افغان فلم منحیث یکی از ریاست های وزارت اطلاعات و فرهنگ که خود را مبلغ و ناجی* فرهنگ از طریق سینما و تولید فلم میداند، با کارکردهایش چه فرهنگی را تقدیم جامعه مینماید؟ فرهنگ زد وبند، فرهنگ پنهان کاری، فرهنگ توهین و تحقیر، فرهنگ باند بازی و قوم گرایی یا فرهنگ بی برنامه گی؟!
بارها و بارها درمحافل و مجالس سینمایی و اکران فلمها، مسئولین افغان فلم سنگ خدمت به سینه میزنند و همواره با سردادن شعارهای تکراری فلمسازان و بخصوص فلمسازان جوان را تشویق مینمایند و اعلام هرگونه همکاری با آنان، اما زمانی که کارعملی فرا میرسد نه تنها که همکاری و کمک نیست، بلکه کارشکنی ها و دلسرد سازی ها از هرسو دامنگیر فلمسازان میگردد.
یک مثال کوچک؛ زمانی که یک فلمساز توان پرداخت پول کلان برای اکران فلمش درتالارهای کلان و خصوصی نداشته باشد و تالار افغان فلم را با این هدف غنیمت بشمرد، یک روز برق نیست؟ روز دیگر سیستم صدا درست نیست، روز دیگرمشکلات تخنیکی پیش آمده و روز دیگر مسئولین تخنیکی تشریف ندارند و ازاین قبیل گپها که اکثراً بهانه های منطقی ای نیستند. و اگر از مسئولین پرسیده شود که چرا به این مشکلات رسیدگی صورت نمیگیرد، همه با هم و یکصدا میگویند؛ " پول نیست! دولت کمک نمیکند! حمایت نیست!" و هزارنوع بهانه های دیگر، ولی اگرآدم نزد خود بسنجد، درصورتیکه پلان و برنامه ریزی درست و یک کمی دلسوزی و احساس باشد، خیلی کارهای میشود کرد. یکی از این راه های درآمد برای رشد و انکشاف افغان فلم و تشویق فلمسازان، اختصاص دادن درآمد از همین پروژه های تولید فلم های خارجی است، که پس به خود افغان فلم و تجهیزات آن به مصرف برسد به شرطی که درخدمت فلمسازان قراربگیرند. مثلاً درهمین دو پروژه فلم جنجالی، " کابل اکسپرس" و " گودی پران باز" چه مقدارپول درافغانستان به خرچ رسیده؟ در این زمینه با کدام ارگان قرارداد صورت گرفته؟ و این پول ها به جیب کی رفته؟ مثلاً درفلم "کابل اکسپرس" که اکثراً صحنه های آن درداخل افغانستان فلمبرداری گردید و تا آخرین حد از امکانات موجود افغان فلم پا به پای امکانات شرکت سازنده هندی استفاده صورت گرفته است و امکانات وتجهیزات موجود مورد استهلاک قرارگرفته، اگرپرسیده شود که پول هایی که ازدوران ساخت این فلم بدست آمده درکجای افغان فلم به مصرف رسیده است؟ و یا درجیب کی رفته است؟، هیچ جوابی موجود نخواهد بود، درحالی که از این فلم فقط بدنامی و جنجال نصیب مردم افغانستان گردید.
بعضی از فلمسازان معتقدند، ریاست افغان فلم به حد زیاد مورد سو استفاده های شخصی عده خاصی صورت میگیرد و چشم دید ها از وضعیت آن این سئوال را دراذهان خلق میکند، آیا افغان فلم بصورت میراثی مربوط یک شخص و اطرافیانش میباشد و یا تغییرات و بهبود درآن بوجود خواهد آمد؟ وگرنه شاید تا سالیان سال شاهد رشد سینما و هنرو صنعت فلم دراین کشور نباشیم، این سئوالیست که باید مسئولین بلند رتبه تر جواب آنرا بدهد، هرچند که ازاکثرمسئولین دولتی گله ای نیست، چون ....
Fri 15 Feb 2008
این ریش درازان سنا که به ریش خود می میخندند!

بدنیست شما هم یکبار بخوانید، ولی احتیاط کنید برای تان حکم اعدام صادرنکنند!
تظاهرات اخیرزنان درکابل علیه این حکم اعدام و تجدید نظرسنای افغانستان هرچند جای خوشی داشت اما
بازهم سئوالات و تردید هایی را دراذهان عامه و خاص خلق کرد اینکه؛ آیا در سنا، در مجلسی که بیشتر از صد نفر از به اصطلاح خبره گان ملت خوابیده اند، یک نفرهم نبوده است تا درهمان زمان این اشتباه فنی را متوجه شود و آنرا به گوش دیگران برساند؟
آیا خبره گان ملت که چشم امید میلیون ها انسان درتصمیم گیری شان است، چند روز بعد از یک اشتباه فنی خبرمیشوند؟ آیا سنا جای بازی با سرنوشت ملت است؟
آیا همیش باید با فشار این خبره گان دو رنگ و دو رو را به عدالت خواهی فراخواند؟ و یا آیا باید همیش اسناد افشاگرعلیه شان باشد تا کارشانرا به درستی انجام دهند؟
هرچند درطی این سه سال از گذشت عمرپارلمان جدید افغانستان هنوز هم سئوالات بیشماری درزمینه عملکرد هردو مجلس این قوه دولت، برای مردم بی پاسخ باقیست.
خوشی شنیدن این خبرکه زمینه تدویر محکمه عادلانه و سرانجام رهایی پرویز کامبخش را مهیا میسازد درجایش اما مسئله ای که اکثرجوانان را نگران ساخته اینستکه درکشوری که خیلی ها داد از مسلمانی و اسلام و دین میزنند و از همین راه برای خودشان دخل و دوکانی راه انداخته اند، انسان، انسانیت، زندگی یک انسان که درواقع زندگی انسانیت است، انصاف، عدالت، رهایی و روشنایی که اهداف عمده ادیان بخصوص دین اسلام میباشند به چه آسانی فراموش و زیرپا میگردند.
لحظه ای سئوالات زیادی در ذهنم میپیچد که حالا اگر در اینجا مطرح کنم میترسم یک حکم تکفیر و حکم اعدام برای من هم بفرستند! با پریدن از این مسئله به آن مسئله ذهنم از سئوالات بی پاسخ به خاطرات میچسبد، گفتگوی چند نوجوان مکتبی یادم می آید که چندی پیش درکابل در بین موتر سرویس با همدیگر صحبت میکردند، یکی ازآنها میگفت، " زده شدن جوانان از دین و مذهب رفتار چندگانگی و چند رنگی همین آخوند هاست که اکثر جوانان را از دین و مذهب دلسرد و حتی دلزده میکند."
دیگری میگفت؛ "این چه حرفی است که میزنی؟!" جوان دیگری که به نظرمیرسید، بسیاری از کارهای آنطرف پرده آخوند ها را بارها به چشم خود دیده باشد، با صراحت میگفت؛ " این کارها و اعمالی را کا ما از آخوند ها میبینیم کم کم باعث شک و تردید ما بالای بسیاری از مسایل دینی و مذهبی میگردد."
و این جوانان آزادانه و به بسیارسادگی استدلال میکردند که اگر تظاهر، فریب و ریا در دستورات دینی توصیه شده باشد که امروزه کار و پیشه آخوند ها شده است، که حساب ما مشخص است و آن دین را کار نداریم.
و اگراصل دین چنین نباشد، پس اینها ( آخوندها) منافقند و از دیگران استفاده جویی میکنند، در آن صورت ما اینها را قبول نداریم دین واقعی و مسلمان واقعی را هم که کسی به چشم ندیده از ما چه گله و .... از این طور حرفها، درحالیکه همزمان دربین همین جوانان همسن و سال، که حرف های آنها را میشنیدند، بعضی ها میگفتند شما کفر میگویید، بعضی ها هم هیچ گونه عکس العملی نشان نمیدادند، یا از بی خبری درمسایل و مباحث دینی مذهبی و یا هم از روی بی علاقه گی به این مسایل.
البته اینها فقط نمونه صحبت های چند نوجوانی بگونه مثال ازبین جوانان بیشماری بود که بدون شک نمیتوان هیچکدام آنها را متهم به کفرگویی کرد و حکم تکفیر برای شان صادر کرد، درعوض میتوان به آنها حق داد و خود صاحبان فعلی دین را ملامت کرد، تا دین را بیشتر از این به متاع قابل استفاده ابزاری مبدل نکنند و قیضه دین را دردست خویش نگیرند و قلب ها را با رفتار و کردارخویش تسخیرنمایند نه با تجمل گرایی، مکر و فریب. به دلیلی میتوان به این جوانان و نوجوانان حق داد که رفتارهای ناپسند آخوندها و عملکرد کاملآً متضاد آنها با گفته های شان،عدم دریافت الگوی مناسب از بین اهالی رده بالای دین ، اعمال فشار و تحمیل مسایل دینی و مذهبی با شیوه های نا درست، ترویج افکار خرافاتی دربین جامعه، بعضی سخت گیریهای بیش از حد در زندگی و برچسب زدن مسایل دینی با آن، اعمال سلیقه ها و سنت های قومی- قبیله ای درقالب دین و سوء استفاده جویی ها از دین به حدی رسیده اند که آنان را سردرگم و وادار به کم توجی و حتی بی باوری به مسایل دینی - مذهبی مینماید.
کمی با خود می اندیشدم و هر چه طول و عرضش را مسنجم، جلوه هایی را که در کتب و مواد دینی اسلام میبینم اصلا در زندگی روزمره و درطرز رفتار بزرگان امروز دین نمییابم و هر چه میکنم برای بسیاری از چرا ها در ذهنم هیچ جوابی نمییابم!
خداوند چهارده صد سال و اندی پیش، آخرین پیامبرش(ص) را فرستاد تا مردمانیکه تا آن زمان زندگی غیر انسانی داشتند به راه نیک و انسانی فرا خوانده شوند.
پیامبر اسلام (ص) با تجمل گرایی مبارزه، برای محو خشونت تلاش و صداقت و راستی و یک رنگ بودن در ظاهر و باطن را پیشه خود نمود و با همین ویژگی های انسانی اش بود که به اوج انسانیت و بزرگی رسید و با اعمال نیک، میلیون ها انسان را شیفته شخصیت، کردار، راستکاری و تقوای خویش نمود به ادامه راه خویش فراخواند.
یکی دیگر از ویژگی های شخصیتی پیامبر اسلام (ص) سنجش و تدبیر وی در مسایل اجتماعی و سیاسی و تصمیم گیری ها و موضع گیری هایش در موارد حساسی بوده است که اندکی بی پروایی از آن منجر به خدشه دار شدن اسلام نو تاسیس آن زمان میشد.
ولی اکنون مبینیم که میراث خواران دین، به چه سادگی و راحتی با دین خدا خیمه شب بازی میکنند هر چه دلشان خواست انجام میدهند یکی میبرد و دیگری میدوزد و رفته رفته دین را به بازیچه ای کم ارزشی مبدل نموده و برای تاخت و تاز منحیث تازیانه ای از جنس شرع و قانون استفاده میکنند؛ از یکسو با دروغ، مکر،ریا، فریب، تجمل گرایی و تظاهر بر مردم حکم میرانند و از سوی دیگر با تفاسیر و تعابیر غلط و دلبخواه خودشان دین را به مانند موریانه از درون میخورند و توسط دین فقط کار خویش را به پیش میبرند و کاری به اصل آن ندارند. دینی که اساسش با خرد و منطق و واقع بینی گذاشته شد، پیروان و گردانندگان امروزی اش از بی خردی، بی منطقی و واقعیت گریزی رنج میبرند.
حالا که قضیه حکم اعدام یک انسان مطرح است، مسئولان امور دین با چه سادگی با آن مینگرند و درصورتی که شکم شان سیر بود و مزاج شان خوش، یک تصمیم میگیرند و درصورتیکه خوی خوشی نداشته باشند، تصمیم و یا موضع طور دیگری اتخاذ میگردد، به درک که نتیجه چه باشد، انصافی درکارباشد یا نباشد!
اصلاً نمیدانند که اصل قضیه چی بوده، شخص کی بوده، چه کرده و چه شده، نه تحقیقی درکارست نه شواهد و مدرک و گواهی، فقط کافیست سری بر سر دار فرستاده شود تا خون بی رنگ آن چرخ آسیاب شان را بچرخاند.
اندکی با خود فکر میکنم ، به ذهنم سوالی میگردد، که مثلاً اگر پرویز کامبخش یا هرکس دیگر در زمان حیات پیامبراسلام (ص) چنین نوشته ای را میخواند یا کسی چنین چیز مینوشت، آیا باز هم با چنین حکمی مواجه میشد؟
به نظرمیرسد، ممکن اگر از طرف قضات آن زمان با چنین حکمی روبرو میشد اما مسئله که به خود پیامبر(ص) رجوع میشد پیامبر(ص) با عظمتی که داشت به یقین به جای استفاده ازاحساسات، بجای محکوم کردن بدون سنجش وتحقیق و بدون صدورحکم اعدام شخص، اولاً زمینه بحث و جواب دهی و تشریح و توضیح را باز میکرد و با دانش و ایمانی که داشت بالاخره جوابی میداد و او را قانع و خشنود میساخت و هیچ نیازی بر گرفتن زندگی یک انسان، یکی از اشرف المخلوقات و آنهم یک مسلمان عاقل نمیدید. ولی حالا کو چنین درایت، بردباری، سنجش، تدبیر و علم کافی در بین مالکان دین درافغانستان کنونی برای حل یک چنین قضیه ای، درحالیکه اکثر مالکان دین درافغانستان، درهرحال خود را پیرو راستین دین محمد( ص) میشمرند و دراین راه ادعاهای شان به کجا ها که نمیرسد. هدف از این جمله مقایسه سایر انسان ها با پیامبر اسلام (ص) نیست بلکه مسئله الگو گیری از پیامبر(ص) و ادامه همان آیین پیامبر(ص) است. پیامبر( ص) هم یک انسان بود، ولی برتری وی و نقطه قوت وی نسبت به سایرانسانها، که وی را از سایرین متمایز میسازد، رفتارنیک، کردارنیک،صداقت،شفقت ومهمتر از همه غلبه برنفس خویش و ایمان راستین وی بود درحالیکه آخوند های امروزی با ادعاهای شان خود را به پیامبرنماهایی درزمان حاضر مبدل نموده اند، بجزازتظاهر بیرونی با عمامه و عبا و قبا و ریش و تسبیح ، پیشانی های مهرشده ولی عقب گرایی* درعملکرد هایشان چه چیزی ازدین و اسلام واقعی درخورجین شان دارند؟ عمامه و عبا و قبا و و مهرزدن پیشانی و آرایش ریشی که امروزه منحیث سپر و پناهگاه برای اعمال ناشایست شان استفاده میگردند، آیا از دین آخرین پیامبرخدا(ص) فقط همینها باقیست؟ استفاده از چوب مسواکی که چهارده صد سال پیش درزمان حیات پیامبر(ص) استفاده میشده، چون سنت پیامبر(ص) بوده، پوشیدن همان نوع عبا و عمامه ای که اعراب درآن زمان میپوشیده، ماندن ریش دراز و بالاترنشستن از دیگران درمجالس و محافل، خواندن قرآن بدون دانستن یک کلمه ازمعنی آن، استفاده حق و ناحق از کلمات عربی درصحبت ها، خوردن مال مردم به عنوانهای مختلف که همه و همه جز یا برداشت غلط ازدین و یا هم استفاده جویی ازاعتبار نام دین و انجام هرنوع عمل خلاف با سپر دین و مذهب برمردم بدبخت چیز دیگری نیست، آیا پیامبر اسلام (ص) توقع و انتظار چنین روزی را داشته است؟
شاید اگر امروز پیامبر(ص) حیات میبود، با دیدن چنین وضعیتی اصلاً باورنمیکرد که دردینی که از صفر با دست خالی ولی با صداقت، ایمان کامل و ازخود گذری آنرا آغازنمود و به جهانیان مژده داد و با خون دل آنرا آبیاری نمود و به کمال رسانید، اینقدر مفاسد، انحرافات و کج رویها وجود داشته باشد و به این حد از اصل خود رو گردانیده باشد! نه گله از دین نیست برادر، گله از دیندارنمایان عصراست.

قضیه پرویز کامبخش تنها مسئله او نیست، بلکه این سرنوشت اکثرجوانان افغانستان خواهد بود!
مسئله روزمرگی و از سرگذراندن درهمه کارها حتی درمسائلی که آنرا مرتبط با قانون، شرع و یا دین میدانند نیز مانند سایر مسایل کاری و اداری به دلیل مفاسد و ناکارآیی مسئولین اموردین و حکومت دراین مملکت به حدی رسیده است که حتی با سرنوشت جان یک انسان هم با مانند بازیچه ای بازی صورت میگیرد.
امروزه درافغانستان مسایل دینی- مذهبی را نه تنها عالمانه و به درستی به بحث میگیرند، بلکه ملایان و آخوند ها از دین و مذهب منحیث خنجرهای بران برای از سرراه برداشتن مخالفانی که جواب به سئوالات شان نداشته باشند، برداشتن کسانی که دیگران را ازچنین مفاسد دینی آگاه مینمایند و کسانی که باعث قطع شدن درآمد ها و روزی دینی- مذهبی شان میگردند، به خوبی استفاده مینمایند.
این آخوند ها ازبحث و گفتگو و ابرازنظردیگران بخصوص با جوانان و تحصیل کرده گان میترسند، گویی ممکن است از زیرعمامه های شان چیزی بیرون بریزد و آشکار شود که آنها هرگزنمیخواهند، ممکن رنگ مهرهای پیشانی شان پاک شود، ممکن خیلی از رازها واسراری که مردم نمیدانند، فاش گردند و یا دین را فقط ازآن خود میداند و بس؛ درغیر آنصورت از چه میترسند؟ ازاینکه به اسلام آسیبی نرسد یا به اسلامی که خود ساخته اند آسیبی نرسد؟ چون اسلام واقعی درجای خود است و هیچ هراسی درزمینه تخریب آن وجود ندارد، این اسلام ساخته ملاها وآخوندهاست که متزلزل است و لرزان و باید اول با حیله و نیرنگ و اگر هم نشد سپس با زور، تهدید، شکنجه، اعدام و مرگ بر مردم تحمیل گردد، و روزی هم که این اسلام ساختگی و متزلزل ملاها دچارانقراض شود، روزیست که دیگرنه مقام، نه نام ، نه نان و نه روزی ای، هیچ برای آنها باقی نخواهد ماند.
فعالیت های پنهانی درخفا و غیرآشکاریکی دیگر از خواص آخوندهای عقب گرای امروزی که همواره برای مردم عام مبهم و قابل انتقاد بوده است.
پس اگر چنین نیست، چرا ملاها و آخوندهای افغانستان زمینه صحبت، مناظره ها و به اصطلاح گفتگوها و پاسخ و پرسش ها را بین نظرات مختلف راه اندازی نمیکنند؟ چرا واقعاً تحمل شنیدن ایده های دیگران و توان ارائه پاسخ به آنها را ندارند؟ آیا آخوندها واقعاً به بن بست نرسیده اند؟
اسلام واقعی که دین روشنی و علم و دانایی است، پس چرا ملایان امروزی افغانستان همواره ازخشونت و زور و ارعاب و تهدید کارمیگیرند؟ چرا توان دردفاع از ایده های تولید کرده شان، ازتفاسیر و تعابیرخود ساخته شان ندارند و تنها چاره گریز از ضعف شان را درصدور حکم تکفیر، سنگسار و سربریدن و .. میبینند؟
دراین میان تنها مسئله بی عدالتی درحق پرویزکامبخش، میرحسین مهدوی و یا محقق نصب نیست، بلکه مشکل اساسی به انحراف کشانیده شدن دین توسط آخوند ها و ملایان و سوءاستفاده جویی های مکرر ازآن جهت رسیدن به اهداف، منصب، مقام، پول، قدرت و شهرت بوده است تا حدی که این وضعیت دربین جامعه فعلی افغانی نسل جدید و جوان را دچار سردرگمی و آشفتگی عجیبی نموده است. برخورد خواسته و ناخواسته آخوند ها با مسایل اجتماعی مردم وعدم همخوانی خواست و سلیقه آنها با جامعه رو به پیشرفت افغانستان روز بروز باعث ایجاد شکاف و فاصله میان نسل جوان ونسل قدیمی میگردد. پنج سال* دوران سیاه و شوم طالبان که اسلام درآن زمان بیشتر از هروقت دیگر توسط همین آخوند ها درافغانستان سهواً و عمداًَ به بازی و تمسخرگرفته شد و ازآن هیولایی ترسیم کردند که ترسش شاید تا سالیان سال دراذهان باقی بماند و این امر خود پیش زمینه ای شد برای تقاضای بیشتر فضا و شرایطی آزاد و بازتر به مثابه یک نیاز اجتماعی درجامعه که بعضی ها همان را دیموکراسی* میدانند؛ زیرا، اعتراضات بیشمار و تظاهرات مردمی ایکه به دفاع ازپرویز کامبخش راه اندازی گردید و نظیر آن درمسایل مشابه قبلی نیز دیده شده است، نمونه آشکار نیازجدی آزادی بیان و اندیشه وعقیده منحیث یکی از نیازهای اجتماعی جامعه رو به پیشرفت افغانستان کنونی محسوب میشود.
درعوض، باید خود عالمان مدعی، بجای سرکوب این نسل جوان، خود به برنامه ریزی های بهتر، جستجوی راه های عاقلانه تر و عملی تر، زمینه سازی فضای درست والگو سازی درست برای این نسل زمینه ای را مهیا نمایند که حتی درآزاد ترین شرایط هم نیازی به تحمیل دین و مذهب بالای کسی نباشد، بلکه همه، خصوصاً جوانان ازروی علاقه و بصورت عاقلانه به فعالیت های دینی مذهبی خویش بپردازند، درآنصورت دین راستین حتی درهمچون شرایط آزاد هم خاصیتش را ازدست نمیدهد و نیازی هم نیست که کسی درهراس انقراض دین باشد، مگرآنکه درهراس ازدست دادن جاه و مالی باشد که ازطریق دین به آن دست یازیده است؛ زیرا اولین کسانی که مسلمان شدند، با شعور و درک خویش، با مشاهده کردارواعمال نیک پیامر(ص) و به هدف رهایی از جهل، نادانی و پیوستن به راه پیشرفت و تجدد به اسلام روی آوردند و اسلام درسالهای اول آنگونه پیشروی کرد، که همه نتایج برد باری، خردمندی و سخت کوشی شخص رسول خدا (ص) و یاران راستینش بود.
امتحان اصلی دینداری و بی دینی درآن زمانست که مسجد و میخانه درکنارهم باشند، کسی که خود بخواهد به مسجد میرود و نیازی به سوته مسلمانی و پنهان کاری و ریا کاری نیست، درغیرآن، اگر صاحبان مدعی دین، فقط به تظاهر و تحمیل اتکا کنند، امکان ارتکاب هرنوع اعمال خلاف و گناه حتی با داشتن محاسن زیبا، عمامه و عبا و قبا و مهربرپیشانی مهیا است درست همانند امروز که با نام دین به نانی میرسند و این فاصله بوجود آمده بیشتر و بیشترمیگردد و انحرافات اجتماعی به اوج خود میرسد و به یک بحران مبدل میگردد ولی با خاصیت ضعیف النفسی ای که آخوندها دارند، بعید به نظرمیرسد که با ایجاد چنین فضایی بتوانند خود شان را کنترول نمایند و زود تر از دیگران افشا میگردند، چون مثالهای بسیار واضح و پیش پا افتاده درباره سفرهای خارجی شان دردست است که با اندک بیرون شدن پای شان ازکشوراسلامی ویافتن یک فضای آزاد حتی برای مدت کوتاه هم که شده، دست به کارهایی زده اند که چشم درروزروشن باوردیدن آنرا نکند که یک آخوند با عمامه و ریش و مهرپیشانی تسبیح بدست چنین کرده باشد.
با درنظرداشت نیازمردم به آزادی اندیشه و بیان و دینداری همراه با آزادی، آخوندها و کسانی که درافغانستان ادعای مالکیت دین را مینمایند، درصورتیکه تغییر درسیاست ها و رفتارهایشان نیاورند، دیر یا زود خود زمینه انقضاء و ختم تاریخ مصرف شانرا با دستانشان رقم خواهند زد، اینرا شواهد و قراین و گذشت زمان نشان میدهد.
سنای افغانستان، بجای حل مشکلات بندگان خدا، تشنه خون یک جوان است؟!
خیراست اگراینبارعینک حضرت صاحب درخانه درجایشان مانده است و اطلاعیه اول مجلس سنا را نا خوانده امضا کرده است، اولاً اینکه خدا کند که اعضای مجلس سنا چه خنگ و چه خبره، درابتداً به مسایل مرتبط با وظایف اصلی خویش که جزاولویت کاری شان است، به خوبی رسیدگی کنند، سپس که وقت اضافی داشتند، از خود اعلامیه های به دفاع ازتصامیم قوه قضاییه ای که درفساد اداری رتبه اول یا دوم را درکشوردارد، صادرکنند. آیا سنای افغانستان درزمینه بهبود وضعیت قوه قضایه چه کارهایی را انجام داده است، اینها که اعیان و خبره گان ملت هستند وادعای بیش از حد دارند، درزمینه نظارت بر فساد اداری و اختلاسات درقوه اجراییه، وجود فساد بیش از حد درسطوح مختلف قوه قضاییه و رسیدگی به مشکلات مردم چه کارهایی انجام داده اند خیراست که اکثرشان نه با رای مردم بلکه بصورت انتصابی با دستان مبارک رئیس الدوله* از نشستن درچوکی های گرم مجلس لذت میبرند، اما اینکه دلیلی برای کارنکردن نمیشود.
خیرباشد، حالا که این اشتباه به اصطلاح فنی صورت گرفته است، خدا کند که درآینده ها نه تنها حضرت صاحب بلکه سایرخبره گان سنای افغانستان و علمای دینی ای که ادعای بیش از حد دارند، مسایل و قضایا را با دید بازتر، با درک عمیق تر و با تحقیقات و شواهد و مدارک کامل بنگرند و از برخورد عجولانه با آن خود داری نمایند، زیرا درآنصورت نه به آبروی خودشان لطمه ای وارد میگردد و نه به حق کسی بی عدالتی صورت میگیرد و نه نیاز به فشارهای بین المللی و خارجیانی است که به حسابشان نامسلمان و کافراند.
آنگاه با این کار شان مسیر شانرا به سمت راست میگردانند، که هم خدا خوش، هم خود شان و هم سایربندگان خدا خوش. زیرا پشیمانی و اعتراف نوعی توبه است و خداوند توبه انسان را که ازعمق دل باشد میپذیرد و نیز گفته اند "از هرجا جلو نقصان گرفته شود، بازهم فایده است".
بدنیست شما هم یکبار بخوانید، ولی احتیاط کنید برای تان حکم اعدام صادرنکنند!
کنجکاوی ام درزمینه اینکه چه نوشتار و چه مطالبی بوده است که باعث زندانی شدن و سپس صدورحکم اعدام علیه ژونالیست جوان افغانستانی گردید، مرا واداشت دنبال آن بگردم، هرچند قبلاً یکی ازنویسندگان کابل پرس دراین زمینه معلومات مختصری را ارائه نموده بود.
این نوشتاری را که پرویز کامبخش مطالعه کرده و سپس پرنت گرفته است، برگرفته شده از سایت خصوصی شخص جوان ایرانی ای به نام آرش بیخدا است که ظاهراً او هم از جمله جوانان بستوه آمده از رفتارآخوندها باشد و تا جایی هم ممکن برای این کارش ( تبلیغ علیه اسلام، پیامبر(ص) قرآن و ائمه) پول و کمک دریافت نماید.
دراین سایت که بیشترعلیه اسلامگرایان تندرو سخن رفته و نوشتارها و تصاویر و ویدیو و کاریکاتوروجود دارد، محتوای اصلی آنرا مسئله بی خدایی و رهایی ازدین تشکیل میدهد و این بخشی را که پرویزکامبخش متهم به نشرو یا تبلیغ آنست آیاتی چند از قرآن مجید است که مسئله زنان و برابری آنانرا با مردان از دید اسلام بررسی کرده و این بخش آیات زن ستیز قرآن نام دارد.
درزمینه اینکه آیا پرویزکامبخش با این مواد پرنت گرفته از انترنت چی میخواسته بکند، معلومات دقیق و چشمدید وجود ندارد، چون دراین زمینه گزارشهای متفاوتی ارائه شده ولی چه بهتر که ملایان و آخوندها بجای خلق اینهمه سروصدا و جنجال، این مطالب را با علمی که ادعای داشتن آنرا میکنند، به چالش بکشند و جواب پرویز کامبخش و یا حتی آرش بیخدا را میدانند. بعضی ها این مسئله را به خصومت شخصی رئیس دانشگاه بلخ آقای ...... با آقای پرویزکامبخش ارتباط میدهند، درهرصورت حد اقل باید دادگاه پرویزکامبخش بصورت شفاف و واضح تدویرشود که ازیک سو اوهم بتواند حرف خود را بزند و ازخود دفاع کند و قضیه روشن گردد، از سوی دیگرملایان و آخوندها به سوالات سایرجوانان نیز پاسخ دهند.
درضمن، اگرملاها و آخوندها فکرمیکنند که جلو این نوع سایتها و یا تلویزیون ها را بگیرند که اصلا فکرمعقولی نیست، زیرا با وجود هزاران تا ازاین نوع ویبسایت ها و تلویزیونها اول میخواهند جلو کدامش را بگیرند، درحالیکه اینکار بجز از ایجاد حساسیت و کنجکاوی بیشتردربین خود مسلمانان و آب انداختن درآسیاب کسانیکه مستقیماً علیه دین اسلام فعالیت میکنند، فایده دیگری ندارد. تجربه این کاردرتحمیل حجاب و جلوگیری ازاستفاده ازماهواره شبکه های تلویزیونی درایران نشان داده است که هرچه سختگیری و قیدگیری بیشترمیگردد، به همان اندازه حساسیت ها و کنجکاوی ها بیشترمیگردد و زمینه تقابل با این سیاست فراهم میشود؛ درنتیجه مردم به صورت پنهانی و درخفا با لذت بیشترکارشانرا میکنند، که آنرا خود ملایان مفاسد اخلاقی مینمامند.
دراین زمینه یک سئوال از خود دین سالارافغانستان دارم؛ آنانی که سنگ دین برسینه میزنند و برنامه های تلویزیون ها را محکوم و ممنوع مینمایند، به سادگی حکم اعدام، سنگسار و قصاص* صادرمیکنند، آیا کدام شان است که درخانه خود یک تلویزیون، ویدیو، ماهواره و یا انترنت ندارند و فامیل کدام آنهاست که تلویزیون و همین سریالهای هندی را نمیبیند؟ آیا کدام شان است که فامیل شان با بهترین امکانات درخارج از کشوردربهترین کشورهای همسایه و یا دوربسرنمیبرد؟ صد درصد درجواب به این سوالها، ملاصاحبان و آخوندصاحبان بند میمانند و مس مس میکنند.
پس چه خوب خواهد بود، ملایان و آخوندها، اولاً رفتارشان را با گفتارشان یکی نمایند، دیگر دین را آله بازی نسازند. خودشانرا با مردم یکنوع و یک برابرببینند و برداشت خویش را ازدین بالای دیگران تحمیل نکنند.
حتی خودشان هم از این سایت (سایت آرش بیخدا) دیدن نمایند، تلویزیونها و سریالها را خو حالا هم میبینند این که معلوم است، ببینند که دیگران چه میگویند و چه مقاصد دارند، و با دانش خود سئوال های دیگران را جواب بدهند، و راه های بهتر و عملی برای همکاری با نسل جوان کشور بیابند، مملکت گل و گلزارخواهد شد.
کسانیکه کنجکاو دیدن این سایت هستند، میتوانند درجستجوگرگوگل و یا ویکیپیدیا نام آرش بیخدا را تایپ کنند، پیوند سایتش دیده میشود.
Fri 15 Feb 2008
به پرویزکامبخش بیاندیشید، نگذارید این صدا خفه گردد!
تذکر: این نوشته قبلاً درسایت کابل پرس هم نشر شده است.

( تصویراز سایت فارسی بی بی سی)
ژورنالیستان، نویسندگان، دانشمندان، منتقدین، آزادیخواهان و مدافعان آزادی بیان و فعالان حقوق بشر درافغانستان
با آنکه با افزایش نگرانی ها درزمینه حکم اعدام علیه پرویز کامبخش ژورنالیست جوان افغانستانی که درمحکمهی ابتدایی ای درولایت بلخ علیه وی صادر گردیده، اعتراضات گسترده جهانی افزایش یافته است و افراد حقیقی و حقوقی و سازمان های معتبر جهانی مدافع آزادی بیان بشمول دفترنمایندگی سازمان ملل درافغانستان اعتراض شانرا نسبت به این حکم ابراز داشته اند، اما هنوزهم به نظر میرسد این تلاش ها در برابر قوه فاسد قضاییه دولت افغانستان کافی نباشد.
برخورد احساساتی، عجولانه و ناشیانه با دوسیه پرویز کامبخش ازسویی هنوز هم خامی قوه قضاییه را میرساند و ازسوی دیگر مواردی دیگری چون سوء استفاده از مقام و منسب دولتی با اهداف عقده گشایی، جان گرفتن و توانبخشی مجدد بنیادگرایان درداخل دستگاه حکومتی و بدترازهمه سواستفاده حکومت ازاحساسات دینی مذهبی مردم جهت سرکوب نمودن ژورنالیستان و روشنفکران که به یک تنکیک جدید مبدل گشته است، را برایمان روشن میسازد.
پروسه ای که از ماه ها بدین سو، ظن آن میرفت تا آهسته آهسته شکل گیرد و بازی بزرگ دیگری را دراین کشور رقم بزند، بالاخره دراین روزها کم کم درحال ثمردهی اولین حاصلات خویش است. این پروسه به صورت علنی با بکارگماشته شدن آقای عبدالکریم خرم "خلیل الله" و با فشارهای وی بالای رسانه های آزاد، شکل گرفت درحالی که قبل ازآن هم بنیادگرایان منحیث نیرویی پوتانسیل برای ایجاد یک تحول و تغییرپرده های بازی سیاسی زیرنظر بودند و برای روی کارآوردن مجدد آنها زمینه سازی یک برنامه وسیعی درارگان ها و دوایر مختلف صورت میگرفت و برنامه هایی چون عفو طالبان توسط کمیسیونی به نام تحکیم صلح،هرازچند گاه فرخوانی آنان به سوی دولت و اختصاص بودجه هایی از کمک های جهانی دراین راستا، راه اندازی مدارس دینی توسط وزارت معارف، و ده ها موارد دیگر همزمان با سرکوب و ضرب و شتم چندین بار محصلان دانشگاه کابل توسط نیروهای امنیتی با همدستی وزارت تحصیلات عالی، ممانعت رسمی محصلان توسط مقامات وزارت تحصیلات عالی و حتی شخص رئیس جمهور از اشتراک درمراسم سیاسی و یا راه اندازی مباحثات سیاسی درداخل دانشگاه ها، پشتیبانی دولت از شورای علما ازجمله مشخصه های این پروسه بود که خدا داند آخرش به کجا برسد.
اکنون پس از گذشت حدود شش سال و بیش از تحولات اخیرافغانستان، ژورنالیزم دراین کشور چه ازلحاظ تخنیکی و چه ازلحاظ محتویاتی و نوشتاری رشد قابل ملاحظه ای داشته و از سیستم قدیمی و سنتی خود بیرون شده اما این رشد سریع بالاعکس تناسب معکوسی با پیشرفت های حکومت داشته است و این آزادی بیانی که درسالهای اول پس از طالبان یکی از دستاوردهای عمده حکومت محسوب میشد، رفته رفته به یک مانع بزرگ، رقیب نیرومند، یک قدرت غیرقابل کنترول و نظارت گر مبدل گشته و این امرتاجایی به ضرر حکومت محسوب میشود. تناسب معکوس حکومت با رسانه های آزاد قسمیست که به هراندازه رسانه ها آزادتر و قویترگردند، به همان اندازه خلاء ها و ضعفها، کم کاری ها، اختلاسات و زد وبندهای ناسالم و پنهانکاریهای حکومت برملا میگردد، اینجاست که درشرایط فعلی افغانستان این رسانه های آزاد بجای اینکه مبدل به قوه چهارم دولت گردد، به مثابه یک همباغ برای دولت نزد جامعه جهانی شمرده میشود و این وضعیتیست که اراکین دولتی هرگزچنین نمیخواهند، درحالیکه نظارت برکارکردهای قوه اجراییه ازوظایف اصلی پارلمان میباشد، هنوز که هنوز است، این ارگان ازانجام این کارعاجزاست، اما درعوض بعضی از رسانه های آزاد تاجایی دراین راه گام برداشته اند.
دراوایل روی کارآمدن دولت جدید افغانستان الی یکی دوسال، اولاً بدلیل نبود آزادی بیان بصورت واقعی درسالهای قبل و نبود تجربه درتمرین آن و مروج بودن محافظه کاری دررسانه ها برای سالیان سال، بخشی ازمحتویات رسانه های صوتی تصویری و مطبوعات را تعریف و تجمدید کردن از کارهای حکومت تشکیل میداد، در دورجدیدهم چنین بود که هررسانه افتخاراً از کارکردهای حکومت، حتی بخاطر خریدن آبروی دولت نوپا و بخشیدن امید به مردم برای آینده بهترهم که شده یک کارکوچک را بزرگ نمایی میکردند. با گذشت دوسه سال و پیشرفت رسانه ها دراطلاع رسانی و کم کاری های دولت درعرصه های کاری، کم کم رسانه های آزاد به کسب تجارب تمرین دموکراسی و آزادی بیان پرداختند و روز بروز گزارش دهی آنان از نحوه کارکرد حکومت باعث هراس دولت ازاین قشر و ایجاد فاصله بین شان گردیده است.
این فاصله بوجود آمده فقط درحد فاصله نبوده، بلکه حکومت برای جلوگیری ازین به اصطلاح خودشان سرکشی مطبوعات و رسانه ها که درواقع همان افشاءگری خطاها و نواقصات کردهای حکومتی توسط مطبوعات است، دست به اقدامات جلوگیرانه زده تا بیشترازاین رسانه های صوتی تصویری و مطبوعات باعث دردسرآفرینی بیشتربرایشان نگردد قسمی که گفته اند، " بگیریش که نگیریت!".
ازاین جمله، از آخرین مثالهایی که قبل از بازداشت آقای کامبخش دردسترس است، میتوان به بازداشت و زندانی شدن آقای غوث ذلمی ژورنالیست سابقه کشور به اتهام دستکاری در و چاپ مجدد ترجمه دری قرآن، بازداشت آقای میرهزارمدیرمسئول به اتهام بیش ازحد آزاد بودن ویبسایتش، آقای آصف ننگ به اتهام نشراسناد سری دولت درویبسایتش، زیرفشارقرارگرفتن تلویزیون طلوع وبعضی ازشبکه های تلویزیونی دیگربدیل پخش کانسرت ها و موسیقی غربی و سریالهای هندی، ضرب و شتم بعضی از خبرنگاران تلویزیون آریانا توسط مسئولین حکومتی درولایات، اشاره کرد که همه و همه بهانه جوییهای انتقام جویانه و کاربرد تکنیک جدیدی است که مسئولین دولتی افغانستان ازوزیرصاحب فرهنگ گرفته الی مسئولین درسطوح ولایات به آن دست یافته اند، و آن سوءاستفاده ازاحساسات اعتقادی و دینی مذهبی مردم درقضایای روشنفکران و ژورنالیستان است، کاری که ملاها سالها و سالها با استفاده ازآن برمردم مظلوم افغانستان حکمرانی کرده اند.

( تصویراز سایت فارسی بی بی سی)
درقضیه پرویز کامبخش تنها به اعتراضات آن لاین بسنده نکنیم!
ازقرارجدید ترین معلومات درزمینه وضعیت فعلی پرویزکامبخش، با وجود اعتراضات وسیع و جهانی علیه حکم اعدام وی، هنوز هم درمورد تجدید نظرمقامات ولایتی بلخ دراین زمینه هیچ کدام احوالی دردست نیست، بناً برای پیگیری این قضیه به صورت جدی تر، ایجاب میکند، صحبت رودررو با مقامات دولتی درزمینه رهایی بدون قید و شرط وی، اعتراضات گوناگونی علیه این حکم درقالب راهپیمایی ها و تظاهرات مسالمت آمیز، سخنرانی ها و راه اندازی گردهمایی های مردمی علیه این حکم اعدام صورت گیرد، تا باشد این پروسه تکنیک جدید درهمین جا سقط جنین گردد و راه بنیاد گرایان برای تکرار صدور چنین احکامی درآینده ها بسته شود. بناً دوستان عزیز، این قضیه را جدی گیرید و تا کار از کارنگذشته دست بکارشویم و درزمینه رهایی پرویزکامبخش راهکرد های عملی بکارگیریم.
Sat 9 Feb 2008
باز آمدم!
باز آمدم ....

دوستان عزیز و علاقه مندان سینمای دید نو، سلامهای گرم و تازه ازراه رسیده خوده بعد از مدت ها دوری و غیابت، نثارشما عزیزان میکنیم.
خدا کند که سختی ها و ناملایمتهای روزگار، نه اینکه عزیزان ما را کم دل و دست وپاگیرکرده باشه بلکه به نیرو و توان شان افزوده باشد تا بهتر با روزگار دست و پنجه نرم کنند.
باز هم ازسر، بزودی شاهد مطالب جدید از این وبلاگ خسته و کوفته سینمای دید نو خواهید بود، مطالب جدید، جالب و شایدهم مفید!
منتظرمطالب جدید باشید و ازنظریات، انتقادات و پیشنهادات خوب تان ما را محروم نسازید.
همراهی تان ما را یاری مینماید و مهرتانرا دردلهایمان می افزاید.
همیشه سبز و خرم باشید اما نه مثل عبدالکریم خرم!
Mon 22 Oct 2007
نقدی بر فلم " گنج در ویرانه"
(نوشته نیک محمد کابلی)
درونما یه این فلم کوتا ه از ارما ن دیرینه مردمی سرچشمه میگیرد که سده ها و هزاران سا ل است بالای گنج ها ی دست نا خورده و مدفون د ر دل زمین اما در ویرا نه ها و ما تم کده ها زند ه گی مینما یند.
ا ین پیا می است که امین وحیدی خوا سته با ر دیگر انرا ازز با ن یک ما در مسلول و محکوم به مرگ به گوش اولاد ها یش برسا ند.
این پیا م را حرف سا ده اما پر محتوی محا فظی که ا ز خرابه ها ی تا زه ویرا ن شده شهر پا سبا نی میکند قوت می بخشد که میگوید" شما خرد سا ل هستید نمیتوا نید به ویرا نه بروید و گنج بدست بیا ورید بروید مکتب بخوا نید ". یعنی که گنج هست و ما ل شما ها است . بروید بیا موزید تا بدانید که این گنج ها را قبل از انکه غا رتگرا ن پر ا ز حزص و آ ز از انسوی اقیا نوس ها آ مد ه به یغما ببرند ، ا ز دل این غم خا نه بیرون آ ورید و ما ل خود سازید .
با تاسف کسی که دور بین فلم برداری را د ر اختیا ر داشته با رموز آ ن یا اشنا یی کا مل ند اشته ویا هم یکسره و از یک زاویه و یک دید به صحنه ها نگریسته ا ست ، خو ب میبود اگر دور بین تا و بالا میرفت و کج و راست میشد و در گوشه ها ی نا پیدا چیز ها یی را می یا فت که ا ز چشم کا مره و بیننده بدور ما ند ه است. نور پردازی که میتوا نست جنبه های هنری فلم را تقویت بخشد، فراموش شده بود و ا ستفا ده ا ز تکنولوژی معا صر خا صتا کمپیوتر کمبود دیگر این فراورده بود .
جامعه ما پر از کلیشه ها ی قومی ، محلی ، مذهبی وروایتی است که دست و پا ی هر انسا ن پیشرو وتجد د پسند را به گو نه ای می بندد و نمیگذارد ازین کلیشه ها پا بیرون نهد. از سویی هم تسلسل این کلیشه ها به گو نه ایست که ا گر از یکی وا رهی آ ن دیگری دست و پا یت میگیرد، چه بسا که این کلیشه ها ی سیا ه هرکد ام حا می و حا فظی هم دارند از ما در کلا ن پیر بیسوا د تا ملک و ملا و اکنون هم قوما ندان ورهبر هر کد ام ازین قما ش اند . در چنین اوضا ع و احوا لی هر اثری چه نوشتا ری و یا چه تصویری می بایست این رسا لت را ادا نما ید که یک و یا چند تا یی ازین کلیشه ها را بشکند، که با تا سف ا ین فلم ازین رسا لت خا لی بود .
اما وقتی مینگریم چند تا کودک و نوجوا ن برخا سته از کلبه ها ی کلوخی کرایی بد و ن آ ب و برق با قبول هزارا ن مشکل کمبود آ موزش و تخنیک اولین فراورده شا ن را روی پرده می آ ورند ، میبا یست شا د باش بگویی و همه معا یب جا ی محا سن را بگیرد و این امید را در دل ها ی ما ن تا زه سا زد که روزی بدست این تا زه نها لا ن فلم ها یی پد ید خوا هند آ مد که بتوا ند جا معه را رهنمون شده و دگرگون سا زد .
موزیک د ر جا ی و موقعش بکا ر نرفته بودو اگر سازند ه فیلم فهمیده این کا ر را کرد ه که راگ دربار را د ر روز مرگ ما در بینوا به گوش اطفا ل قبلا یتیم و تا زه یسیر شده برسا ند پس حتما میخواسته بگوید که این ما تم امروز تو میراث پر فلا کت تبعیض و تما یز قومی و قبیله یی هما ن درباریا ن دیروز است که این قوم و این گوشه شهر را از محروم ترین اقشا ر جا معه سا خته بود.
مکتب هست ، معلم هست و لی نه هما ن که بایست .
به ما صرف نیاموزید که دو جمع دو چها ر ، بما بگویید خشونت بس است معلمی که ریا ضی را تا زه آ غا ز کرده با زجر سه طفلی که تا زه از ویرا نه ها ی جنگ داخلی این محصول خود خوا هی و عظمت طلبی کسا نیکه خو د را نا جی دین ، ازادی و حیثیت ما ن می پند اشتند اما همین ویرا نه ها و قبرستا ن ها را به ما ارزا نی داشته اند ، برگشته بود ند ، نما دی از فرهنگ خشونت درین سرزمین را که هنوز هم بیدا د میکند و تدریس میشود تجسم د اد.
ا ین فلم گرچه کوتا ه ا ست اما گویا است ، گوا ه ا ین واقعیت است که خداوند گنج و رنج را همزما ن به این مردم ارزا نی فرموده است.
خوشا روزیکه ا ین همه رنج ، آن گنج را نصیب صا حبا ن حقیقی ا ش نما ید که هنوز هم در ویرا نه ها ی بجا ما نده ا ز ا ستعما ر و تجا وز بیگا نگا ن سرگردا ن ا ند.
به امید روزیکه که رنج سینما گرا ن ما ره گشای گنج باشد.
Thu 23 Aug 2007
بالاخره گنج در ویرانه است هم روی پرده رفت!
برگزار ی اولین نمایش خصوصی گنج درویرانه است، برای منتقدین فلم درآکادمی هنر وعلوم سینمایی

فلم کوتاه داستانی گنج درویرانه است، پس از اتمام کار نماگذاری و زیرنویس انگلیسی آن، روز پنجشنبه 11 اسد 1386 برای اولین بار طی یک محفل نسبتاً کوچک و دوستانه ای با حضور سینماگرانی چون، علی محمدی، رازی محبی، سهیلا محبی، سید رضا انتظار، علی حقجو، لعل محمد علی زاده و علی هزاره کوشانی، منتقد مطرح سینمای کشورچون؛ علی کریمی، دست اندرکاران تلویزیون آقایان حنیف الهام وعبدالرحیم دانش و بعضی از شخصیت های مطرح و شرسناس هنر و ادب درآکادمی هنر وعلوم سینمایی به نمایش گذاشته شد واین فلمسازان و منتقدین و بعضی از حاضرین درباره آن صحبت نمودند. اکثریت حاضرین تولید این فلم کوتاه داستانی را موفقیت بزرگی برای امین وحیدی و گام ارزنده ای برای سینمای کودک خواندند، هرچند بعضی از منتقدین آنرا به نقد گرفتند.

گفتنی است؛ این فلم کوتاه داستانی که محصول مشترک سینمای دید نو و خانه فیلم رازی است اولین اثر عملی محمد امین وحیدی محسوب میشود که با همکاری تخنیکی خانه فیلم رازی تهیه گردیده و با مدت زمان 26 دقیقه آماده نمایش گردیده است.

دراین فلم کوتاه داستانی عاقله رضایی هنرپیشه مطرح کشور که درچندین فلم مطرح خانه فیلم مخملباف چون، ساعت پنج عصر، سگ های ولگرد و ... نیز نقش ایفا نموده است و به گفته خود وی میخواهد کاررا با کارگردانان تازه کار تجربه نماید. آصفه عبدالحسینی، میترا وحیدی وعزیزالله جعفری هنرپیشه های خورد سالی اند که بخوبی دراین فلم درخشیده اند.
داستان این فلم دخترک هفت ساله ای را به تصویرمیکشد که سرگردان درخرابه های شهربه دنبال گنج میگردد. هما با مادر و یگانه برادرش همایون زندگی میکند که نصف روز به مکتب میرود و نصف روز درخانه قالین میبافد.
مادرهرشب برای آنها قصه میگوید تا آنها را خواب نبرد و بیشترقالین ببافند. هما قصه پسرک فقیر و گنج درویرانه را میشنود و میخواهد خودش را درجایگاه آن قراردهد. اما هرآنچه ازخرابه ها میابد، همه اش آثارجنگ است و بس. سرآخر مادرهما میمیرد و هما همه یافته هایش را دفن میکند.
نقش هما را آصفه عبدالحسینی، نقش مادر را عاقله رضایی و نقش همایون را عزیزالله جعفری ایفا نموده اند.

این فلم کوتاه داستانی قراراست امسال درشصت و چهارمین دوره جشنواره بین المللی فلم ونیز ایتالیا برود که امید است، به نمایندگی ازافغانستان بیرق سه رنگ کشور ما را درآسمان ایتالیا بین سینماگران مطرح جهان به اهتزاز درآورد. شایان ذکراست امین وحیدی درنظردارد دوفلم دیگر، یک فلم کوتاه و یک فلم بلند را درسال 2008 بسازد و با این دو اثر سینما و سینماگران جوان افغانستان را بیشتر و بهتر به جهانیان معرفی نماید.

فلم اول که یک اثرکوتاه داستانی است، فعلاً به نام " آرزوی بزرگ" یاد میگردد و فلم دومی که یک فلم بلند است و شاید با هزینه نسبتاً کلانی ساخته شود به نام " کلید های بهشت" یاد میگردد که درنظراست هردوتای این فلم به کارگردانی امین وحیدی درسال 2008 ساخته شوند.
برعلاوه این دوفلم، موسسه فلمسازی سینمای دید نو درنظردارد درسال 2008- 2009 میلادی، 25 فلم کوتاه داستانی( 7 الی 15 دقیقهای) را با موضوعات مختلف تهیه نماید که دراین راستا ازفلمسازان جوان افغانستان دعوت مینماید تا فلمنامه ها و طرح های شانرا به آدرس انترنتی سینمای دید نو بفرستند.
این برنامه سینمای دید نو فرصت طلایی را برای فلمسازان جوان و تازه کار افغانستان مساعد میسازد تا فلم اول یا دوم شانرا بسازند.
بزودی فراخوان و شرایط اشتراک دراین برنامه اعلام خواهد شد.
