Thu 11 Jan 2007
توطئه و یک بایکوت دیگرعلیه هزاره ها!

توطئه و یک بایکوت دیگرعلیه هزاره ها!
کارشکنی اخیردرتلویزیون ملی افغانستان پلان شده وازقبل برنامه ریزی شده به نظرمیرسد.
( نوشتهی محمد امین وحیدی)
دوستان عزیز و بازدید کنندگان ویبلاگ سینمای دید نو، نمیدانم شنیده اید یا خیر؟! درهمین اواخر باردیگر، یکی ازحلقاتی که همیشه و همواره درکوشش تخریب مردم هزاره هستند، اینبار باز با شکل و شمایل دیگری دست به توطئه ای حساب شده علیه هنرمندان هزارگی عرصه سینما و تلویزیون زده و بایکوت عظیمی را علیه آنان راه اندازی نموده اند. هرچه با خود می اندیشم که آخر ازاین مردم عاجز، بی غرض ومظلومی که بدون حضورآنان درهمه عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری این مرز وبوم، چرخ این مملکت میلنگد، چه بدی ای به دیگران میرسد که اینطورظالمانه علیه آنان حمله مینمایند، هیچ دلیلی به ذهنم نمیرسد. هزاره ها، مردمان زحمت کش سربه زیر، مظلوم و صلح جویی هستند که آزارشان حتی به مورچه هم نمیرسد، و اگر دردهه هفتاد شمسی اگردرسالهای دهه هفتاد شمسی دست به تفنگ برده اند، به دلیل تهاجمات سبوعانه ایست که علیه شان بی رحمانه صورت گرفته و ناچار شان ساخت تا فقط و فقط بخاطردفع حملات به آن توسل جویند. آنها به تجربه دریافته بودند که درکشوری همچون ما همه درصدد تثبیت سلطه جویی قومی بوده و بیش ازیک قرن سکوت و محرومیت هزاره ها، هیچ وجدانی را بیدار نساخت، یگانه راه بقاء و انسان زیستن دفاع قانونی و شرافتمندانه است. خوب از اصل موضوع دورنرویم، اصل قضیه اینست که درچند ماه اخیرشما حتماً شاهد یک سلسله تغییرات چشمگیری ازمحتوا گرفته تا شکل و ساختار برنامه درتلویزیون ملی کشوربوده اید، اما نمیدانم اینرا میدانید یا خیر که این همه تغییرات مدیون نوآوری آقای نجیب روشن و تیم همکارایشان ( تیم جدید کاری) که اکثریت آنان را جوانان هزاره تشکیل میداد، بوده است.
اگردقت نموده باشید، ازنحوه نامگذاری برنامه ها گرفته تا گرافیک ودیکوراستودیوها و ساختاربرنامه تغییرات بسیارزیاد و مثبتی درکل تلویزیون به اصطلاح ملی ایجاد گردیده بود. برنامه های جدیدی چون مستطیل سبز، کلکین، کوچه، آه! واه!، تن به تن، قناری که همگی با نامگذاری بسیارزیبا و محتویات غنی ساخته شده اند ازابتکارات یک تیم بیست و چند نفره جدید ازنسل جوان همکاران آقای روشن است که نقش جوانان هزاره درطرح، برنامه ها و اجرای آنها بسیارچشم گیر بود که متاسفانه تا امروز این موضوع را خیلی ها نمیدانند. این تیم بیست و چند نفره تغییرات چشمگیری را درپرامکانات ترین و پرپرسونل ترین شبکه تلویزیونی کشور و پیش ازآن و طی سالیان درازی ازعهده پرسونل تقریباً دوهزارنفری آن برنیامده بود. نیرویی که اگرازآنها پرسیده شود که چرا نو آوری نمیکنند، بهانه میآورند که؛ " با این معاش کم دوهزارافغانی، کی مغزخود را آب میکند؟" ازآثارو کارکردهای سالهای سابق ایشان هم معلوم میشود که این نسل به اصطلاح کهنه پیخ حتی درجوانی شان که درآن زمانها دالرو معاش دالری رایج نبوده و همین معاش به اضافه کوپون و سایرامتیازات مادی یک رقم کلانی بوده است، چندان فکرو کله ای نداشته اند که شاهکاری تقدیم این جامعه نمایند. به این قشر که تاریخ شان گذشته که نه ظرفیت و تحمل ترقی نسل جدید را دارند، و نه خودشان را به اندازه دیگران رشد داده میتوانند، چه میتوان گفت؟ آری درست حدس زده اید، به این نسل فوسیل و وقت کش که اصلاً اصلاح پذیرنیستند و بجزاز کارشکنی و حسادت دیگران کاردیگری ازآنان ساخته نیست به نظرمن اصطلاح " افکارمنجمد" مناسبترین و بهترین اصطلاح باشد. قشرافکارمنجمد بزرگترین انگل امروز جامعه ما هستند، کسانی هستند که به القاب بزرگ و گذشته های نه چندان درخشانشان متکی اند و اگراین دو چیزازآنها گرفته شود، (که پیشرفت و اقتضای زمان آنان را به این چالش کشیده است) ازآنان هیچ چیزی ساخته نبوده و حاصل نمیگردد. بگذریم ازتشریح قشرافکارمنجمد، اصل قصه اینست که بازهم قشرمنجمد نیشش به بدنه تشکیل نسل جوانی زده است که درکوتاه مدت با کارکردهایش نا کارآیی افکارمنجمد را افشا و ثابت نمودند و آنان را با ترس و هراس ازازدست موقف که همان کرسی های با نام های کلان و القاب گنده مواجه ساخته اند. اولین واکنش شان شکوه ها و کارشکنی ها و بالاخره توطئه چینی علیه رئیس عمومی ترقی خواه رادیو- تلویزیون ملی ( آقای نجیب روشن) بود وسپس آهسته آهسته با استفاده ازفرصت مناسب و خلاء رهبری ( سفر وی)، دست به توطئه و اخراج تیم همکار وی که همان نسل جدید و مبتکر تلویزیون ملی بوده ، زده اند.
آری، علی هزاره " کوشانی"، آصف هزاره، حبیب حیدری، شکیلا علی زاده و چندین جوان مبتکردیگرهزاره که با زحمات شبانه روزی شان فقط درمدت زمان کوتاهی توانستند برای تلویزیون ملی آبروکسب کرده و این رسانه را ازحالت انزوا به متن و رقابت با رسانه های بخش خصوصی بکشاند، دیگرحق رفتن به آن تلویزیون و ساختن برنامه درآنجا را ندارند آنهم بدون کدام دلیلی! اگریادتان باشد، ابتکاراتی که چندی قبل صورت گرفت، سپردن تمامی کارهای تلویزیون ملی کشور به دست اطفال به مدت یک روزبرای تجلیل ازروز کودک و رسانه، درتاریخ رسانه های افغانستان و شاید حتی درسطح منطقه تجربه بی نظیربوده باشد، اما چه کنیم که نمیگذارند، دست های پلید وافکارشوم، هراس ازضعف خود، خود کم نگری، عقده مندی، نا کارآیی و کینه توزی همه و همه دردرون قشرمنجمد یکجا شده دسیسه ای را علیه تیم جدید، کاری و مبتکر نسل نو هنرمندان ( بخصوص هنرمندان هزاره) ترتیب میدهند و آنها را ازتلویزیون ملی اخراج میکنند، به فکراینکه با فکرآرام به همان روال سابق شان ادامه بدهند و ناکارایی شان زیرسوال نرود، بدون اینکه بدانند که این مردم بدبخت افغانستان است که ازاین به بعد دیگرهرگزشاهد پیشرفت، ابتکار و نو آوری تلویزیون ملی شان که به تازگی رونق تازه ای به خود گرفته بود، نخواهند بود، و ازهمین حالا فاتحه تلویزیون ملی خوانده شده است، بازهمان آش است و همان کاسه "انا لله و انا الیه راجعون".
اما به دوستانیکه با این توطئه روبرو شده اند
شما عزیزان هیچگاه مایوس و سرخورده نشوید، این ملت افغانستان است که قضاوت میکند و مردم هم هوشیاراند و همه خوب و بد را تشخیص داده میتوانند. شما فقط با عزم راسخی که دارید، با سرافراخته، به مبارزه تان ادامه بدهید، زیرا خداوند با شماست و بدون حضورشما ها درعرصه های مختلف، چرخ این مملکت میلنگد . راستش را بخواهید، جملات شعرگونه یی که درپایین میآیند، زمانی درذهنم جاری شد که شنیدم علیه شما دوستانیکه درتلویزیون ملی کارمیکردید و تا جایی باعث پیشرفت چشمگیری درآن تلویزیون شده بودید، یک سلسله کارشکنی های جدی و بایکوت گونه صورت گرفته است به حدی که مانع کارکردن شما عزیزان درآن تلویزیون شده اند که با شنیدن این خبرقلبم سوخت،اما جزنوشتن این مطلب و رساندن حقایق به دیگران ازطریق این ویبلاگ، کاردیگری ازمن ساخته نبود، جملات شعرگونه ای که درزیرمیایند، و نمیدانم آنرا شعربگویم یا نه، ولی مهم اینست که انگیزه خطورآن درذهنم ازکجا سرچشمه میگیرد، خواستم آنرا به تمامی دوستان و هموطنان ما که بارها و بارها ازهرطریق ممکن با هزاره ها تضاد و دشمنی شانرا نشان داده اند و تا حد امکان به اهانت، ضربه زدن و کارشکنی علیه این مردم پرداخته و با لذت بردن از این کارشان کرم های بدن شانرا آرام نموده اند تقدیم نمایم، اما قبل از آن به دوستان و علاقه مندان، این ویبلاگ، اینرا باید بگویم که من نه ادبیات خوانده ام و نه شعربلدم، درباره اصول و قوانین و فورم و ساخت شعرهم که معلومات و آگاهی ندارم، اما گاه گاه درد و رنج زمانه بعضی جملات را درزیرزبانم جاری میسازد که امروزاولین بارست که به خود جرآت میدهم آنرا درویبلاگم بنویسم و ازشما علاقه مندان نظراصلاحی بخواهم. البته درصورتیکه به شعرنمیماند، بالایم نخندید!
( ازیک بچه هزاره تقدیم به همه کسانی که هزاره ستیزاند.)
زچه درهراسی ای برادر؟
( محمد امین وحیدی)
زچه درهراسی ای برادر؟
زتن خسته و رسته؟
زدل صاف و شکسته ؟
زسکوت و بال بسته؟
زچه درهراسی ای برادر؟
چه دانم شاید؛
زچشم های کوچک و ریزم
زدوش خسته ام که درآن کوله بارسنگینست
زسهم من ززمانه که رسیمان بارکشیست
و یا ز کار و کارنامه رنگین که مال منست
ولی بدان که تیشه زدن کاردشواریست
ز آنکه گر بزنی تیشه ای به ریشه من
دراصل ضربه ات به دیواریست
که ریزش آن تو را ضربه زیان باریست
چرا همیشه وهمواره کوته فکری تو؟!
بغیردشمنی با من نداری هیچ کاری تو؟!
امید آنکه روزی بازکنی چشمانت؟
به من ببین، مخاطبم تویی ای دوست، آری تو!
توگربزنی شاخه های ریزدرخت
دراصل کرده ای نیکی به حال درخت
چرا که شاخه ای را گر بزند تیشه بدست
نداند آنکه رشد کند شاخ و بال درخت
تو مگر زاین حقیقت تلخ نادانی؟!
که زهرضربه تیغت، که تو برتنم نشانی
نه فقط زآن ننالم، که بگیرم از گلویت
و بگویمت که ای دوست تو خودت نه درامانی!
دگرآن زمانه ها رفت، که تو هرچه خواستی کردی!
Wed 10 Jan 2007
زندگانی و کارکردهای چارلی چاپلین چهره سرشناس تاریخ سینما

زندگانی و کارکردهای چارلی چاپلین چهره سرشناس تاریخ سینما
منبع: سایت خارجی
برگردان: محمد امین وحیدی
چارلز اسپینسرچاپلین (Charles Spencer Chaplin) معروف به چارلی چاپلین ازنوادر نوابغ سینمای جهان بشمار میرود. خانه بدوشی که کودکی ناخوشایند داشت ولی نبوغش درنمایش و بعد ها درسینما درهای شهرت را بر وی گشود.
چاپلین درسال 1889 درلندن متولد. پدرش شراب خواره ای بود که گاه گاه درصحنه نمایش حاضرمیشد اما بزودی درگذشت. ازآن پس دوران سرگردانی چارلی آغازشد و به اتفاق برادرش مدتی دردارالایتام زندگی اختیارکرد. تحصیلات مرتب و منظمی نداشت. پس از خروج از دارالایتام چند وقت را درمکتب شبانه روزی به تحصیل مصروف شد، اما بزودی مکتب را ترک کرد و همراه برادرش ( سیدنی) برای چند سال به یک گروه نمایش دوره گرد پیوست و به فرانسه، کانادا و ایالات متحده سفرنمود. درسال 1913 با موسسه ( Key Stone) قراردادبست و درسالهای 1914- 1915 در 36 فلم ظاهر شد. استعداد بی نظیراو، ازآن پس درهای شهرت را برایش گشود. زندگی نامه و حوادث مهم زندگی الی مرگ اورا به ترتیب ذیل میخوانیم:
· بتاریخ 16 اپریل 1889 درلندن متولد شد.
· برای اولین باردرسال 1896 به سن هفت سالگی روی استیج ظاهرگردید.
· درسال1908 به یکی از محبوبترین بازیگران انگلستان مبدل گردید.
· درسال 1910 برای اولین بار به امریکا رفت.
· درسال 1913 به هالییوود رفت و اولین فلمش را ساخت و درسال اول اقامتش درهالییوود جمعاً 35 فلم کامیدی ساخت که کرکترآدم کج پا با کلاه شپو، بروت مخصوص، بوت های کلان و مسخره، گشتارخاص و پتلون فراخ را به علاقه مندان معرفی نمود.
· درسال 1915 با ( ایسینی استودیوز) شروع به کارکرد و دریک سال 14 فلم ساخت.
· درسال 1916 با شرکت ( Mutual Films) کارکرد و درظرف یکسال 670000 دالرکماهی نمود.
· درسال 1917 با ( ملدرید هیریس) ازدواج نمود ( که درسال 1920 ازهمدیگرجداشدند.) درآن سال با شرکت
(First National) با عقد قرارداد یک میلیون دالری شروع به کارکرد وهشت فلم را درظرف یک سال ساخت، که درآنها نویسنده، تهیه کننده، کارگردان و هنرپیشه بود، درحقیقت همه کاره آن فلم ها خود چاپلین بود.
· درسال 1919 ( شرکت یونایتید آرتیست) را بنیان گذاری کرد.
· درسال 1921 سفری به اروپا داشت که با استقبال گرم مردم روبروشد.
· درسال 1924 با ( لیتا گری (Lita Grey ازدواج نمود.
· دربین سالهای 1925 الی 1931 بهترین فلم های خود را بنام های (Gold Rush) یا " ازپس طلا" ، ( The Circus) یا سرکس، و ( The City Lights) یا چراغ های شهرساخت. چارلی الی سال 1936 درهیچیک از فلمهای خود حرف نزد و همین یکی از ویژگی های برجسته کرکتروی بود و بالاخره در فلم ( The Modern Times) یا زمان مدرن فقط یک بیت خواند.
· درسال 1936 با ( پلیتی گودارد) ازدواج نمود که درسال 1942 ازهم جدا شدند.
· درسال 1943 با ( اونا اونیویل) ازدواج نمود. با آنکه ازسال 1913 الی سال 1952 درهالییوود آمریکا بود، اما هرگز تابعیت آمریکا را نپذیرفت.
· درسال 1952 به سویس رفت و کم کم درآمریکا ازمحبوبیت وی کاسته شد، و آنهم بخاطرانگیزه ها وعقاید سیاسی ای که داشت.
· درسال 1957 دوباره به انگلستان رفت و فلم ( The king in New York) را ساخت که درآمریکا به نمایش درنیامد. فلم ( Countess from Hong Kong) را نیز همراه با صوفیا لورین ساخت.
· درسال 1972 به هالییوود بازگشت و یک جایزه اسکارافتخاری به وی اهدا گردید.
· درسال 1975 به لندن رفت و ملکه وی را لقب افتخارداد.
· بالاخره چاپلین در25 دسامبر1977 در " وی وی" سویس درگذشت و در" کروسیر" سویس به خاک سپرده شد.
Wed 10 Jan 2007
بالاخره این کبیرخان کیست و چی کاره است؟!
کبیرخان را بهتر و بیشتربشناسید!
زینه بسیارسوی بام بلند
تو به یک پله چون شوی خرسند؟!
تورا تیشه دادم که هیزم بکن،
نگفتم که دیوارمردم بکن!
کارگردان تازه کاری که این روزها دربازار مطبوعات نامش برسرزبان ها افتاده و ظاهراً خود را غمگین جلوه میدهد، اما درته دل با کمال خوشی برخود میبالد که به خان نعمتی دست یافته است که سالهای سال آرزویش را داشته است که با ساخت یک فلم بتواند سروصداهایی را برپا نماید هنوز که هنوز است، کسی درباره زندگینامه مفصل وی اطلاع کاملی ندارد. آخر این فلمساز کیست که اینقدرمطرح شده است؟ کبیرخانی که به حساب خودش اینقدرغوغا به پا کرده است، چه سابقهای درسینما دارد؟ این موضوع مرا بیشتردربارهی او و زندگینامه و کارکردهایش کنجکاو ساخت تا دست به تحقیق و جستجوی انترنتی بزنم و اگرمطلبی دربارهی او یا زندگی نامه اش را بیابم، آن را به فارسی برگردانم و دروبلاگم برای علاقه مندان قرار دهم.
ازگوگل و یاهو گرفته تا ویکیپیدیا و سایت های بالییود گشتم، اما بدبختانه که وی هیچگونه معلومات یا زندگینامه ای ازخود درسایتها به جا نگذاشته است. اول قهرم آمد که چرا این کارگردان پررو ازخود هیچ اثری بجا نگذاشته است، ولی بعد از چرت زدن پی بردم که اگر کبیرخان شخصیتی هنری میداشت و سابقه کاری درخشانی میداشت، حتماً با سربلندی دربارهی شاهکارها و افتخاراتش، و سپس حتا دربارهی زندگی با آبرویش مطالب زیادی به رسانه ها و مطبوعات میداد، پس حتماً چیزی ندارد که برای دیگران مطرح نماید، خوب بیچاره درکل عمر خود دو فلم دارد، اولی یک فلم مستند به نام "اردوی فراموش شده" یا "The forgotten Army " است و موضوعش درمورد مردان و زنانی است که درزمان آزادی هندوستان ازچنگ انگلیس با سخنان " نتاجی سوباس چاندرابوس"، حاکم دهلی شجاعانه علیه انگلیس مبارزه نموده اند که احتمالا بین سالهای 1997 الی 1999 آنرا ساخته است . دومین کارش هم فلم توهین آمیز و جنجال برانگیز"کابل اکسپرس" است که همهی ما آنرا دیدیم. همچنان دریک فلم مستند تلویزیونی دیگر به نام "ژورنالیست و جهادی" با کارگردانی مشترک احمد ای جمال و رامیش شرما، محصول سال 2006 که موضوع آن قتل دانیل پیرل ژورنالیست آمریکایی ای است که درمورد ارتباط القاعده با آی اس آی (سازمان جاسوسی پاکستان) تحقیقات مینمود و بعد ازاختطاف شدن به تاریخ 1 فبروری 2002 درکراچی پاکستان به قتل رسید، درکنار سه چهار فلمبردار خارجی دیگر، کبیرخان هم منحیث یک فلمبردارهمکاری داشته است.
وقتی با خود می اندیشم، که چرا کبیرخان "کابل اکسپرس" را ساخته است، نتیجه می گیرم که، چون او یک فلمساز تازه کار و نوکیسه است، بجز ازسوء استفاده جویی تبلیغاتی که با کمک راهنمایی های غلط بعضی از ناهنرمندان کشورما، خواسته یک شبه پله های شهرت را زیرپاگذارد و به اوج برسد، هدف دیگری نمیتواند داشته باشد. همچنین از قرائن این فلم که سکانس هایی دردفاع از طالب ( مأموراستخبارات پاکستان) و بی گناه جلوه دادن دولت پاکستان دررابطه با طالبان ( سکانس طالب درمرز پاکستان) این شک و شبه ایجاد میشود که وی یک یک مامور " آی اس آی " پاکستان بوده که ساختن این فلم یکی ازماموریتهایی باشد که به وی دیکته شده اند.

و ازسوی دیگر، چون تهیه کنندگی فلم را یکی ازکمپنی های غول آسای سینمای بالییود " یش راج فلم" شرکت فلمسازی ادیتا چوپرا و پدرش یش چوپرا غول سینمای بالییود به عهده داشته است و سایرمقدمه چینی فلم را درافغانستان نا هنرمندان پولدوست افغانی ما انجام داده، کبیرخان به فکراینکه " سنگ مفت گنجشک مفت، اگرخورد خوب اگرنخورد هیچ " که دیدیم به بسیار سادگی و با فلمی که ازنظرسیناریو و سیاق داستانی، هم چنین ضعف کارگردانی و حتا فلمبرداری درسطح بسیار پایینی قراردارد به شهرت رسید.

فلم تکان دهندهی " کابل اکسپرس" با آنکه با بهای زیادی برای مردم هزاره تمام شد، زنگ خطری برای مقامات دولتی افغان فلم است تا ازاین به بعد با دقت و شفافیت بیشتر به فلمسازان خارجی اجازه فعالیت درکشوردهند و معیارهایی را برای ساخت فلم های مشترک خارجیان با افغانی ها وضع نمایند. درضمن، ساخت و تکثیراین فلم هشدارهای بیدارکننده ای هم برای مردم وهنرمندان هزاره به همراه داشته داشته است.
مردم سلحشور و همیشه بیدار هزاره، درطول تاریخ افغانستان همیشه چوب سوخت وطن بوده اند و درمبارزات مختلف دفاع از میهن سهم ارزنده ای داشته اند، اما همچنان گمنام و مطرح ناشده باقی مانده اند. درمسایل سیاسی و اجتماعی کشورهمیشه آگاهانه و فعال سهم گرفته اند که اعتراضات و گردهمایی هایی علیه این فلم اهانت آمیز درشهرهای مختلف افغانستان خود نشانگرشعورسیاسی این مردم است. اما ازاین به بعد وظیفهی ملی و انسانی کارسینماگران هزاره است تا با پاسخ های هنری شان ازحق مسلم شان دفاع نمایند و اتهامات کورکورانه، کینه توزانه و بی اساس علیه مردم شانرا با قدرت هنری شان رد نمایند.
تاکنون سینماگران هزاره به فکراین نبوده اند که ظلم هایی را که درطول تاریخ افغانستان برمردم آنها رواداشته شده به تصویربکشند، البته نه به این لحاظ که آنها توانمندی آنرا ندارند، یا ازتاریخ چیزی نمیفهمند و یا ازکسی میترسند، بلکه فقط به منظور حفظ امنیت و فضای صلح آمیز(اما شکننده) فعلی که بعد از سالها جنگ و ویرانی که همیشه قربانیان اصلی مردم غیور و آگاه هزاره بوده اند، فرصت غنیمتی شمرده میشود. به همین دلیل ازبیان خیلی ازحقایق تلخ و جفاهایی که به حق مردم شان وارد گردیده، مصلحتاً ابا ورزیده و سکوت نموده اند ولی بدون توجه به این موضع عالمانه و وطن پرستانهی هزاره ها، تهاجمات بی شرمانه ای علیه این مردم آغازگردید که آنها را درمقابل یک عمل انجام شده قرارداد که ما را به یاد ضرب المثلی که میگوید " بگیر که نگیرد!" می اندازد، درحالیکه میشود خیلی موضوعات واقعی، مستند و تکاندهنده ای را به تصویرکشید که دراین مملکت علیه هزاره ها صورت گرفته است.
بعد ازساخت و نشرفلم "کابل اکسپرس"، البته نه به منظور و مقصود کینه توزی و انتقام جویی ازآن و عوامل دست اندرکارش، بلکه منحیث روایت یک تاریخ و یک حقیقت تلخ، ممکن از این به بعد سینما گران هزاره هم به خود جرآت بدهند ودست به ساخت نه تنها یک فلم بلکه فلمهایی بزنند که با سند و اثبات نشان دهنده و معرف این مردم رنجدیده و غیوربا تمام خصوصیاتشان باشد، گر چه سکوت همیشه نشانه ناتوانی نبوده و اغلب بزرگواری، بردباری، گذشت و تحمل و مدارا را میرساند، اما افسوس که دیگران برداشت غلط ازآن مینمایند، بدین لحاظ امروز که به بسیارسادگی میتوان به ابزار و وسایل تکنیکی فلمسازی دست یافت، برای معرفی درست مردم هزاره نیاز به ساخت فلم های واقعی ایست که جهانیان برداشت درست و واقعی از این مردم محروم داشته باشند.
Tue 9 Jan 2007
مطلبی درمورد فلم کابل اکسپرس
کابل اکسپرس؛ تجربه تلخ و نابخشودنی!
پس ازتحولات بپا خاسته ازپیامد های حملات تروریستی یازدهم سپتامبردرامریکا، باردیگر نام افغانستان برسرزبان ها افتاد واین کشور مورد توجه جریان های مختلف جهانی قرارگرفت. همانطور که درگذشته این کشور با داشتن موقعیت حساس منطقه یی مورد نزاع قدرتهای جهان قرارگرفته است، این بار با استفاده ازپا درمیانی جامعه جهانی درموضوع افغانستان، خریطه به پشتان جهانی هم که به دنبال شری میگردند تا خیری نصیب آنان گردد، درپی استفاده جویی های اعظم از این شرایط ببارآمده آستین برزدند. درپهلوی سایرموسسات جهانی، این بار کشورجنگزده ما مورد توجه لنزکمره های فلمسازان کشورهای مختلف قرارگرفت و عده ای ازآنان جهت استفاده اعظمی از این شرایط و کسب نام و نان رهسپاراین دیارگردیدند. از هوشیارا نیکه اولترازهمه راهی این دیارگردیدند و چانس خویش را به خوبی رقم زدند، میتوان به خاندان مخملباف اشاره کرد، که با استفاده ازتجارب قبلی خویش درزمینه فلم هایی با سوژه افغانستان، بختش را رقم زد و صاحب آوازه و اعتبارقابل ملاحظه یی درساخت چنین فلم ها گردید و تا حدی دراین عرصه پیشرفت نمود که حتی دختردوازده ساله اش از افغانستان با دست پر با یک فلمک روانه جشنواره ها گردید.
فلمهایی را که دراین چند سال اخیر خارجی ها درافغانستان ساخته اند، میتوان چنین لست گرفت؛ سمیرا مخملباف، با همکاری پدرو مادرش فلم " ساعت پنج عصر" را ساخت، یک فلمسازجاپانی که از دستیاران اکیرا کروساوا بوده فلم " صلح را دوست دارم" را ساخت، مرضیه مشکینی خانم محسن مخملباف فلم " سگ های ولگرد" را، حسین کارگردان ایرانی الاصل بلژیکی فلم تلویزیونی " اشک و خون" را ساخت، کریستوف دوپامفیلی مستند سازنامدار فرانسوی، فلم داستانی "ستاره سرباز" را درافغانستان زیرساخت گرفت که قبل از تکمیل شدن آن، نامبرده به علت نامعلومی درکشورش خود کشی نمود و رفت پشت راهش. دوسال پیش حشمت خان کارگردان و هنرپیشه افغانی که بیشتر کارهایش را درسینمای بالییود انجام داده فلم " بهارامید" را با یونت تخنیکی هندی زیر دست گرفت و درختم فلم با آنکه کمی و کاستی ای درفلم وجود داشت، اما به خاطرخوب بودن سوژه آن نتیجه نهایی چشمگیر و قابل ملاحظه بدست آورد و فلمش مورد تقدیر و تحسین تماشاچیان قرارگرفت. به همین منوال ، کریستین فرای مستند ساز مشهور و مطرح سویسی سال گذشته با ساختن مستند ظریف و واقعاً قوی درمورد بت بودای بامیان تحت نام " بودی غولپیکر" مورد تحسین افغانها و جهانیان قرارگرفت و درجشنواره های زیادی برنده جوایز متعددی نیز گردید.
به این ترتیب سال گذشته یونت تخنیکی " یش راج فلم" به سرپرستی کبیرخان، کارگردان تازه کار هندی به قصد آزمایش بخت خویش با سوژه یی از این مملکت ، پای به این سرزمین مقدس گذاشت اما ایکاش پایش قطع میشد و به این سرزمین نمیرسید. نتیجه کاراین کارگردان که فلمی زیرنام " کابل اکسپرس" است، به همین تازگی ها تکمیل گردیده و برپرده سینماهای هند و سایرکشورهای علاقه مند سینمای هند به نمایش درآمده است. نکته جالبی که درمورد ساخت این فلم قابل تامل است، ناآگاهی کارگردان از شرایط، مردم، تاریخ، اوضاع و واقعیت های کشوریست که آنرا سوژه فلمش قرارداده است. برای اثبات کارناشیانه این کارگردان دلایل زیادی درفلم ساخته این کارگردان دیده میشود. شاید کبیرخان به خیال اینکه مهم نیست محتوی و اجزا و ساختارفلمش چی باشد، فقط با اکتفا نا آگاهانه بر اینکه فلم درافغانستان ساخته شده حتماً درجشنواره ها و بازارها درخشش خوبی خواهد نمود، بی آنکه بصورت عمیق و منطقی به سوژه اش پرداخته باشد دست به این اقدام بزرگ زده است. همانگونه که استفاده درست و منطقی از سینما موجب خلق تفکر و رهنمود بشرمیگردد، به همان اندازه استفاده نادرست و نا بجا ازآن مایه خلق گمراهی و تنفرمیگردد. نکته بسیارابتدایی ای که دریک فلم مرتبط با افغانستان قابل درنگ است، همان حداقل آشنایی ابتدایی یک فلمساز از جغرافیا، مردم، فرهنگ و واقعیت های پیچیده این کشوراست که متاسفانه دراین فلم، مثلیکه کارگردان با ماندن عینک دودی به چشم و با راهنمایی های اشتباه بعضی از ناهنرمندان عقده مند و پولدوست ما، به خیال خودش دست به شاهکاری زده است، بدون اینکه بداند به مانند دزد نادانی به کاهدان درآمده است. بهرحال فلم مورد نظر زیاد جایی برای نقد و بررسی ندارد، زیرا فلمی است که با یک ایده وفکربالییودی ساخته شده است و خواه ناخواه باید دارای همان خواص همیشگی فلم های هندی باشد؛ پردازش سطحی به مسایل، توجه برنکات احساسات برانگیز، فاصله گیری از واقعیت ها، داشتن صحنه های مضحک، دیالوگ های کوچه بازاری، خیالبافی های دور از واقعیت و استفاده ازیکی دو ستاره پولسازازخصوصیات این سبک است. داستان فلم روی دو ژورنالیست هندی و یک ژورنالیست امریکایی میچرخد که درزمان زوال رژیم طالبان و آغاز حملات هوایی امریکا برطالبان، وارد افغانستان شده اند و به چنگ یک طالب پاکستانی می افتند که توسط وی گروگان گرفته میشوند و الی زمانیکه طالب پس به قصد کشورش میرود و به دست نیروهای پاکستانی خودش کشته میشود به اسارت او میمانند. دربین داستان، زمانی که سه مسلح پکول پوش سرراه آنان را میگیرد، طالب پاکستانی با کشتن راهزانان ،جان ژورنالیست ها را نجات داده به آنان میگوید که پکول پوشان مسلح هزاره ها بوده اند که یک قبیله بسیارخطرناک درافغانستان است. سفرآنها تا رسیدن طالب پاکستانی به سرزمینش ادامه دارد ، ژورنالیستان هندی دراخیر به طالب پاکستانی سگرت شانرا به قسم تحفه داده با او کمک مینمایند تا ازچنگ پکول پوشان مسلح فرارنماید و او دربدل، پاسپورت هایشانرا به آنها بازمیگرداند و بین شان نشانه دوستی و ترحم دیده میشود، درحالیکه بین مردم افغانستان نفرت، پدرکشی و دشمنی به تصویر کشیده است.
از این فلم فایده اعظمی را هندی و پاکستانی ها مینمایند، زیرا کارگردان از یکسو مردم این دوکشور را نسبت به یکدیگرشان صمیمی وغمخوار معرفی نموده وازسوی دیگراردوی پاکستان را صادق و بدون دست داشتن به مسایل افغانستان معرفی نموده است وقسمی وانمود نموده که ورود طالبان پاکستانی به افغانستان، بدون خواست اردوی پاکستان بوده است. به حساب کارگردان دراین فلم فقط هزاره ها دزد، راهزن، وحشی خطرناک معرفی شده اند اما درواقع اگر خوب بسنجیم، درکل مردم افغانستان را وحشی و آدم کش معرفی نموده است، آنهم درصحنه ای که راننده خیبر ( حنیف همگام) بالای اجساد بیی جان راهزنان پکول پوش، فیرمینماید.ازاینکه بگذریم ، موضوع مهم اینکه انگیزه دست اندرکاران افغانی این فلم از بستن اتهامات ناروا به مردم افغانستان جهت تحریف واقعیت های کشور را باید مورد بحث قرارداد.
بیچاره کبیرخان، با فکراینکه اگر با گنجانیدن یک یا دو دیالوگ جنجال برانگیزشاید بتواند فلمش را شایعه سازدر مطبوعات و رسانه ها جلوه دهد و با این کارنا بخردانه اش فروش فلمش را دوچندان سازد، بصورت نا آگاهانه مرتکب اشتباه نا بخشودنی ای گردیده است. و اما هموطنان عزیز دست اندرکاراین فلم که خود شاهد تمامی واقعیت های عینی کشورشان هستند، چطوربخود جرأت داده اند با یک خارجی دست به ناروا گویی به مردم خویش بزنند. حال اگر فرض براین باشد که هنرپیشه مورد نظرچرا نقش را پذیرفته است، خوب وی یک اشتباه کلان کرده است، و اما نقش دولت که ریاست افغان فلم زیرچتروزارت فرهنگ در این زمینه مسئول است، دراین زمینه چه خواهد بود؟ از فلم های خارجی ایکه تاکنون درافغانستان ساخته شده، چه تعداد مردم افغانستان ازسوژه و داستان آنها آگاهی دارند؟ اینها سئوالاتی اند که تا کنون به آن پرداخت نگردیده است اما با اکران فلم "کابل اکسپرس" مسئولین سینمای افغانستان درمقابل این سئوالات به چالش کشیده شده اند و تا حدی پرده از حقایق موجود اما کتمان شده سینمای کشوربرداشته شده است. درصورتی که ریاست افغان فلم، یک نهاد دولتی درعرصه سینمای کشور میباشد و نمایندگی از وزارت فرهنگ کشور مینماید، چه تدابیری را درراستای جلوگیری از سوء استفاده سینماگران خارجی زیردست دارد؟ درصورتی که خارجیان با هرفلمنامه ای که خواستشان باشد، فقط دربدل پرداخت پول به پرودکشن های خصوصی انحصاری و وابسته با اقوام و دوستان نزدیک دست اندرکاران کلیدی سینمای مملکت بدون مواجه شدن با کدام معیار و یا پرسش رسمی ازجانب ریاست افغان فلم که وظیفه دار و مسئول است، قادر به ساخت هرگونه فلم باشند، چه انتظاری را میتوان از یک سینمای ایده آل درکشورداشت؟ اینها سوالاتی اند که هرفرد این مملکت بعد از دیدن فلم "کابل اکسپرس" به آن می اندیشد. به امید روزی که شعارهای شیرین مسئولین سینمای کشور به عمل مبدل گردند و هنرمقدس سینما پایمال عقده های شخصی و دستخوش سوء استفاده های شخصی نگردد. راستی موضوع کابل اکسپرس آدم را به یاد شعری میاندازد که شاعری سروده است؛
سوژه افغانستان و تحریف تاریخ و توهین مردم درکارند
تا تو فلمی بسازی و غوغا کنی و فلمت خوب فروش کند و به غفلت نخوری ، اما کورخواندی!
Tue 9 Jan 2007
زندگی سینمایی
خاطره ای از زمان تهیه کنندگی برنامه سینمایی چشم شیشه یی
( نوشتهی محمد امین وحیدی)
درهمین اواخر فلمنامه ای زیردست دارم با سه نام پیشنهادی " سینما خانه من است" ، " خانه مشترک" و " یک شب درسینما" که نمیدانم بالاخره کدام نام را انتخاب کنم، بهرحال محتوای آن ازیک چشم دید ساده به صورت ناگهانی به ذهنم خطور کرده است. زمانی که روزی برای ثبت برنامه سینمایی چشم شیشه یی (یکی از برنامه های تلویزیون آریانا که تهیه کنندگی و اجرای آن را به عهده داشتم) سینماهای شهرکابل را به معرفی میگرفتم، به سلسله سینماها به سینما فخری پاگذاشتم وبا صحنه جالبی روبرو شدم، اول از دیدن مخروبه تعمیر آن سینما به فکرفرورفتم، و زمانی که خواستم داخل آنرا ببینیم، ازداخل غالمغال و سروصداهایی بگوش میرسید، دهن دروازه کوچک ورودی که درسمت دیوار عقبی آن قراردارد،کراچی چهارچرخه ایستاده بود، ازپهلویش گذشته وارد ساختمان شدم، فامیلی را دیدم که دربین تعمیرمخروبه مسکن گزیده بودند وازتعمیرمخروبه سینما منحیث یک حویلی نشیمن استفاده میکردند. یکی دو طفل قد و نیم قد به چشمم خورد که روی استیج بی سقف آن بازی میکردند. مادرفامیل درحال شستن ظروف بود و پدرفامیل که ازیک پا معیوب بود، برای سوخت سماوار چوب میشکست. اجازه گرفتم وبا سلام داخل رفتم، مرد مهربانی بود و لب به سخن گشود، با وی صحبتی انجام دادم که دربرنامه نشرگردید و نوشته زیر متنیست که درهمان برنامه خوانده شد. فلمنامه را هم بعد از تکمیل شدن درهمین ویبلاگ دراختیاردوستان گرامی و بازدیدکنندگان عزیز سینمای دید نو قرارخواهم داد. آرزومند موفقیت های هرچه بیشترتک تک شما علاقه مندان این ویبلاگ!
یک زندگی سینمایی ! A cinematic Life!
- پدرای خانه ما چیقه خانه اس؟ چیتوایقه کلان اس؟ دیگه مردما هم ایتو خانه دارند؟
اینها جملات طفلانهی کودکی است که فامیل شان از بی خانمانی دربین تعمیرمخروبه سینما فخری زندگی مینمایند. مردی که با زن و سه فرزندش دراین به اصطلاح خانه زندگی مینماید، از زندگی اش شکوه های زیادی دارد و ازدولت خواسته های زیاد. مرد از یک پا معیوب است، کاروبارساده و بخورنمیری دارد و درپهلویش دو فرزند وی که هم مکتب میخوانند و هم کارمیکنند، تا لقمه نانی بیشتربه فامیلشان برسانند.
دیوارهای مخروبه سینمای فخری که دید هر رهگذر را به خود جلب مینماید، درواقع سیمای ساختمان مخروبه یک سینما نه بلکه نمایانگرسینمای ورشکسته و بی سرنوشت مملکت ما میباشد. سینما فخری که یکی از سینماهای مخروبه و فراموش شده کشورمیباشد، با گذری ازپهلوی ساختمان آن، میتوان نشانه هایی از بی علاقه گی و بی توجهی دولت به این هنرو صنعت را یافت، و صحنه یی که آدم با آن روبرو میشود، هم خنده میگیرد و هم گریه. خنده ازآن جهت که چه روزی رسیده است، که ساختمان سینما را بجای خانه نشیمن و محلی برای زندگی برگزیده اند، اما گریه ازآن جهت که این کار ازمجبوری صورت گرفته است و با دیدن چنین صحنه یی، یادی از بدبختی ها، مصیبت ها، بیخانمانی ها خود بخودی درذهن زنده میگردد. مجبوری ای که این فامیل را به اینجا کشانیده است از یکسو، اگرتعمیرسینما آباد گردد، این فامیل که ازچندی بدین سو درآن برایشان لانه و کاشانه ای یافته اند، چی خواهد شد، و بدترازآن اگرساختمان سینما به این زودی ها دوباره آباد نشود، چه لطمه ای برپیکراین هنر وارد میگردد، این تنها سینما فخری نیست که به چنین سرنوشتی دچارگردیده است، بلکه سینما میوند، کوته سنگی، بریکوت، بهزاد، کابل ننداری، و حتی درهمین اوخرسینما باختر که درمرکز شهرقراردارد، ازکارافتاده اند اما هیچ کس و هیچ ارگانی به این نکته توجه ای نکرده است، این مسئله اندکی ذهن را بخود مشغول میکند.
Mon 8 Jan 2007
معرفی و بررسی سینمای هند
معرفی و بررسی مختصرسینمای هند
منبع: خارجی
برگردان: محمد امین وحیدی
هندوستان مرکز بزرگ سینمایی درمنطقه و جهان محسوب میشود. کمیت صنعت فلم هندوستان بزرگترین حد را درجهان برخوردار است. طبق آماریکه به نشرسپرده شده است، فقط درسال 2002 میلادی سینمای هندوستان 1200 فلم تولید داشته است. با وجودیکه محصولات سینمای هند بصورت چشمگیر درکشورهای مختلف جهان بخصوص درکشورهایی که شهروندان هندی الاصل دارند، محبوبیت دارد، اکثرعواید محصولات سینمای هند از سینما روان داخلی هند بدست میآید. ازدهه پنجاه الی دهه نود میلادی فروش تعداد بی نهایت این فلم ها منفعت زیادی به اقتصاد هندوستان رسانده است که دراین سالها بین شبکه های تلویزیونی و فلمهای توریدی خارجی رقابت ناچیزی وجود داشت.
درسالهای اخیر تعداد کثیرشبکه های مختلف تلویزیونی و کیبلی عرض اندام نموده اند و تورید فلم های خارجی نیز رایج شده است. اکثر فلم های امروزی هندی ازنگاه تجاری به ناکامی و ورشکستی می انجامند، زیرا حتی فلمسازان مشهور و محبوب که یک زمان پول زیادی از این فلم های بدست میآوردند، بخاطرتکثیرغیرمجاز( قاچاق و بدون حق کاپی) به پیمانه بسیاروسیع، هزینه مصرف شده بالای فلم هایشان را بدست آورده نمیتوانند.
( هدف گرایش بعضی از فلمسازان معاصرهندی به گنجانیدن صحنه های غیراخلاقی درفلم هایشان، هرچه بیشترتجاری نمودن فلمهاست که درحقیقت فلم از نگاه کیفیت پایین میآید.)
فلمسازی منطقه یی درهندوستان:
چون هندوستان یک کشورکثیرالملیت است، بناً درآن به زبان های زیادی تکلم صورت میگیرد، که این زبان ها عبارتند از: هندی، بنگالی، تامیل، تیلوگو، مالایلام و کانادا وهریک اززبان های عمده صنعت فلمسازی خودش را تقویت مینماید. صنعت فلم های هندی که نزدیکی زیاد با زبان اردوی پاکستان دارد، درشهربزرگ و صنعتی بمبمئی مستقراست، و نام این سینما را بالییود گذاشته اند که ازکلمات Bombay و Hollywood مشتق شده است. عین چنین واژه های ترکیبی برای سینمای زبان های دیگر هندوستان نیز ساخته اند، که برای سینمای تامیل Kollywood را انتخاب نموده اند که برگرفته شده است از نام شهرک سینمایی " کودمبکام" ناحیه ای در" چینای" هندوستان. همینطور برای سینمای " تیلوگو" نام Tollywood را برگزیده اند که کلمه " تالی گنج" نام محلی برای سینمای بنگالی محسوب میشود که مرکزیت آن در" تالی گنج" ناحیه ای در کلکته میباشد. سینمای بنگالی زبان هندوستان، سینمایی محسوب میشود که کارگردان بزرگ " ساتیا جیت رای" سینماگر جهانی و برنده چندین جایزه معتبر جهانی را درخود پرورش داده است. " ساتیا جیت رای" شخصیتیست که جایزه ( بهارت رتنا) بلند ترین جایزه ملکی هندوستان، حایزه legion De Honor فرانسه و جایزه ( اسکار یک عمرفعالیت هنری) را بخود اختصاص داده است.
دراین میان صنعت فلمسازی بالییود، از نگاه تولید و فروش ازدیگران پیشی دارد و آنهم بدلیل زیاد بودن هندی زبانان نسبت با سایرمردمان این کشوراست. اکثرکسانی که درسایرسینماهای محلی کارکرده اند،آرزوی یک باررفتن به بالییود را دارند تا بتوانند تجربه جدید کسب نمایند و فرصت های بهتری یابند. بطور مثال، ( ای آر رحمان) که موزیک دایریکتر یا کارگردان آهنگسازی فلم های بالییود است، اول فعالیت های هنری اش را از کالییود Kollywood آغازکرد و همین طور فلمها که دریک زبان موفقیت بدست میآورند، به سایرزبان ها ناگذاری و دوبله میشدند، مثلاً فلم های بلند هندی به نام های ( پداسون) و ( دروجا) دراول به زبان های بنگالی و Tamil بودند که بعد از موفقیت به زبان هندی تبدیل گردیدند.
هم آیش و مشخصات فلم های ژانرتجارتی:
فلم های تجارتی بدون درنظرداشت اینکه درکدام سینمای محلی ساخته میشوند، عمدتاً مشخصات ذیل را دارا میباشند:
¸ همیشه طولانی اند که سه ساعت را دربرمیگیرد و درمیان یک وقفه دارند.
¸ موزیکال اند و دوره های اکشنی فلم معمولاً با یک بیت خوانی و رقص قطع میگردد؛ فلم های خوب کوشش دارند با جریان های رقص و آوازداستان فلم را به پیش ببرند. فلم های متوسط رقص و ساز و آواز دارند تا بتوانند خواست و تقاضای بیننده را ارضا نمایند که معمولاً بیت ها توسط آوازخوانان متخصص خوانده میشوند و درفلم ها قهرمان مرد و زن آنرا " لپ سنک" مینمایند.
¸
