تبليغاتX
سینمای دید نو New Vision Cinema اين صفحه را صفحه ی اصلی خود کنيد

Wed 31 Jan 2007

معرفی یکی از غولهای سینمای هند

 

 

   

 

 "یش­ چوپرا" مالک کمپنی " یش راج فلم" تهیه کننده فلم " کابل اکسپرس "

 

 

منبع: خارجی

برگردان به دری: محمد امین وحیدی  

 

یش ­چوپرا در سینمای هندوستان مانند غولی است که دو جهان متفاوت را میان دوپایش قرار داده باشد، مانند نقاشی است که بالای دو تابلو نقاشی می­کند؛ در یک تابلو با استفاده از رنگ سرخ، دنیای درد، خشم، اجتناب و طغیان را و در تابلوی دیگر با رنگ­های بنفش و گلابی؛ منظره­ی عشق درونی را که برخواسته از احساسات درونی است نقاشی می­نماید. نبوغ و استعداد یش­ چوپرا به دوگونه بودن و نفیس بودن هنر وی است. در حالیکه کارگردانان اشتیاق یافتن جایگاه خاص و منحصر به فرد برایشان در یکی از سینما­های اکشن، رومانتیک، کامیدی یا میلودرام دارند، بحرحال چوپرا با هنر دوگانه­اش توانسته است در آثارش میلودارم را بوجه احسن آن در دو جهان متفاوت به جود بیاورد. همانطوری که خشم و طغیان را در فلم دیوار محصول سال 1975 جا داده است، جانکندن و وجد عشق را در فلم­هایی مانند کبهی کبهی محصول سال 1976، سلسله­ محصول سال 1981، لمهی محصول سال 1991  و در  محصول سال 1993 گنجانده است.

    

مهارت و چیره دستی یش ­چوپرا که تا کنون او را به موفقیت رسانده است، در این است که او خود را منحصر و منجمد به یک ژانر خاص ندانسته بلکه هربار با فلمی کوشش به آزمایش ژانر متفاوتی می­نماید.  

این کارگردان از آنجمله کارگردانانیست که ازاولین فلمش به نام دول کا پول درسال 1959 الی فلم های سال بعدش مانند دل تو پاگل هی محصول سال 1997  خود را مطابق زمان رسانده است. امروز یش چوپرا یکی از کارگردانان بسیار موفق و ناب سینمای هند به شمارمیرود. با آنکه یش چوپرا فلم های گوناگونی ساخته است، اما زمانی کارهنری و خلاقیتش بیشتر به نمایش گذاشته میشود که موضوعات عشق و عاشقی را با تمام زوایا و دغدغه درفلم هایش بگنجاند، صحنه های زیبا و شاعرانه فلم های آقای چوپرا  که مملو با میلودی خاص موسیقی است، معمولاً سویس فلمبرداری میگردند که حتی میتوان گفت که بهترین نوع موسیقی دربین فلم های هندی را فلم های یش چوپرا دارا میباشد. با آنکه درفلم هایش زرق و برق زیاد وجود دارد، با آنکه نسبت به مود و سبک زندگی، زندگی را بیشتر میتوان درفلم های یش چوپرا جست.  

   

 یش چوپرا چنین گفته است : " من ازانسان های احساساتی ای هستم، ازآنهایی که به آسانی میگریند. من زمانی میگریم که ببینم کارگردان دیگر فلم های زننده و تند و تلخ میسازند". 

 

آقای یش چوپرا که متولد سال 1932 درجولندر پنجاب هندوستان است، قبل ازآنکه همراه برادرکلان خود، بی آر چوپرا همکاری را شروع کند، منحیث دستیارکارگردان با آی اس جوهر شروع به کارکرد.

شروع کارگردانی یش چوپرا با فلم دول کا پول بود که موضوع آن اجتماعی و درباره حمل برداشتن نا مشروع قبل ازازدواج بود و این فلم موفقیت های زیادی برای آقای چوپرا به ارمغان آورد.  بعضی از فلم هایی را که آقای چوپرا ساخته است، عبارتند از:

 

¸       بنتی اور ببلی محصول سال 2005  

¸       ویرزارا محصول سال 2004

¸       دووم، هم تم، محبتین محصول سال 2000

¸       دل تو پاگل هی محصول سال 1997

¸       دل والی دلهنیا لی جاینگی محصول سال 1995

¸       در محصول سال 1993

¸       چاندنی محصول سال 1989

¸       سلسله محصول سال 1981

¸       کبهی کبهی محصول سال 1976

¸       دیوار محصول سال 1975

¸       وقت محصول سال 1965  

¸       دول کا پول محصول سال 1959

 

و همچنان آقای یش چوپرا برنده جایزه دادا صاحب پالکی ایوارد درسال 2002 است.

 

 

 

نوشته شده توسط Mohammad Amin Wahidi در 2:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

Tue 30 Jan 2007

نوشته ای از کاظم وحیدی " نویسنده ، محقق و کارشناس حقوق زن"

 

 

 

 

در فلم "کابل ایکسپرس"،

چه کسی مسئول توهین به هزاره­هاست؟

 

کاظم وحیدی wahidianes@yahoo.com

12/11/1385 ـ کابل

 

فلم کابل ایکسپرس ساخته­ی شرکت فلم­سازی یش چوپرای هندوستان به­کارگردانی و فلم نامه­ا­ی از کبیر خان هندی که تازگی­ها به کارگردانی رو آورده است، علی­رغم استخدام بازیگران نامدار هندوستان مانند جان ابراهام و ارشد وارثی، نیز بازیگر زن آمریکایی لیندا، هرگز فلمی به­لحاظ فنی ـ هنری در خور توجه نبوده و در سطحی بسیار پایین قرار دارد. گرچه نسخه­ی دیده شده کپی­ای از روی پرده­ی سینما می­باشد، اما از نقطه­نظر فلم­نامه، کارگردانی، بازیگری و حتا حال و هوا و فضای کلی فلم به خوبی روشن می­گردد که فلم یاد­شده فاقد انسجام و نهایتاً ارزش هنریست. از نظر تجارتی نیز مطمئناً فلمی خواهد بود نا موفق، چون از هیچ­گون ویژگی فلم­های هندی مانند رقص و ترانه نیز برخوردار نمی­باشد. بنابراین، به­جز پیام صلح و سفیدی که سازندگان "کابل اکسپرس" با فلم­شان به دولت پاکستان داده­اند (سکانس فرار دادن طالب) و نیز تلاش نموده­اند تا دخالت پاکستان را در رابطه با حکومت طالبان زیر سوال ببرند (سکانس کشته شدن طالب در مرز پاکستان توسط مرزبانان آن کشور)، هیچ انگیزه­ی منطقی و داستانی برای ساخته­ شدن این فلم مشهود نیست؛ مگر این­که توهین به هزاره­ها و وارد نمودن اتهامات بی­اساس و غیرمستندی به این مردم سرفراز و وطن­پرست را بخواهیم یگانه علت ساخته­شدن فلم کابل ایکسپرس درنظر بگیریم. چراکه فلم یادشده جز موضع­گیری سیاسی­اش علیه قوم هزاره نکته­ی هنری و تکنیکیِ خاصی برای بررسی ندارد.

روی­هم­رفته این فلم پس از آشکار شدن مواضع زشت و ضدانسانی­اش، توسط مردم هزاره، روشنفکران و احزاب سیاسی مترقی کشور، کمسیون حقوق­بشر و مسئولین مملکتی محکوم شد و توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ رسماً نمایش آن در داخل کشور ممنوع اعلام گردید. اما متأسفانه علی­رغم اعلام رسمی بازداشت و محاکمه­ی عاملین داخلی فلم، دست­های مشکوکی از داخل دولت (افغان­فلم) و از خارج آن (تلوزیون طلوع) وارد کار شده و متهم را فراری دادند. علاوه برآن، تلویزیون طلوع که بعضی قراین نشان می­دهد در اغلب پروسه­های انجام فلم هم­کاری داشته، در برنامه­ی زنگ خطر چهارشنبه20/10/1385 با نمایش توهین­آمیزی، هزاره­ها را مردمی آزادی­ستیز معرفی نموده و بیش از هرچیز دیگری بی­اطلاعی خود را نسبت به قوانین بین­المللی و اصول آزادی بیان و نیز تداوم هزاره­ستیزی­اش را به­نمایش گذاشت. البته از تلوزیونی که نقطه­ی پیوند دو جریان افراطی و کژاندیش تاجیکیزم و سیدیزم بوده و عمده­ترین تلاش و فعالیتش را بر تحقیر پشتون­ها و توهین به­هزاره­ها متمرکز ساخته است، بیش از این انتظار هم نمی­رود. روند تصفیه­ی هزاره­ها مدت­هاست که جریان داشته و در حال حاضر سعی می­نمایند حتا برای بهترین گوینده­ی کشور یعنی جواد زاهد هم جای­گزینی بیابند.

به­هرحال، مطابق قوانین پذیرفته­شده­ی بین­المللی، تا زمانی­که کسی متهم بوده و زیر تعقیب می­باشد، هیچ کشوری حق ندارد تا به وی پناهندگی بدهد. کشور هندوستان که از عمر دراز هم­کاری و دوستی­ با کشور ما برخوردار بوده و مسئولین سفارت­شان در کابل طی بعضی گفتگوهای خصوصی با پی­گیران ماجرای "کابل اکسپرس"، نگرانی خود را از سوء­استفاده­ی پاکستان از این موضوع پنهان نتوانسته، خود باید به اهمیت موضوع از نظر مردم هزاره پی برده و حق آنان را در محاکمه­ی عادلانه­ی عاملین فلم به­رسمیت بشناسد. این غیرمنطقی خواهد بود که شما به کسانی­که مردم هزاره را مورد توهین قرار داده و بر آن­ها اتهاماتی را وارد ساخته­اند، پناه دهید، اما مردمی­که حیثیت­شان مورد تجاوز قرار گرفته، باید متوجه رفتار خود باشند تا دولت دیگری از موقعیت استفاده ننماید!! آیا این احتیاط بیشتر متوجه شما نیست که با پناه دادن به متهمی که هنوز دادگاهش آغاز و پایان نیافته است، به­طور تلویحی چنینی توهینی را درست و برحق دانسته­اید؟ ما از حامیان سرسخت حفظ و گسترش روابط با هندوستان بوده و هستیم، اما نه به­قیمت نادیده گرفته شدن هرگونه بی­حرمتی و توهین و تحقیر. این کشور هندوستان است که با رعایت قوانین بین­المللی جلو سوء­استفاده­ی فرصت­طلبانی چون پاکستان از مسئله را، بگیرند.

اما در رابطه با مسئولین کشوری خودمان باید گفته شودکه، چرا پس از تسلیم شدن شکایت­نامه­ها به دادستانی کل، و نیز درخواست رسمی کابینه­ی کشور در مورد شناسایی و محاکمه­ی عوامل داخلی فلم کابل اکسپرس، در بازداشت آنان مطابق ماده­ی 104 قانون اجرائات جزایی تعلل صورت گرفته است؟ اینک که کشور ما عضو انترپول می­باشد، چرا تا کنون مسئولین امر در مورد بازگرداندن حنیف همگام اقدامی ننموده­اند؟ مگر در قوانین بین­المللی پناه دادن به مجرمین و متهمین نفی نشده است؟ آیا در ماده­ی 19 بند 3 میثاق بین­المللی حقوق سیاسی ـ مدنی دو شرطِ

الف: احترام به حقوق و حیثیت دیگران

ب:   حفظ امنیت ملی یا نظم عمومی یا اخلاق عمومی

برای آزادی بیان در نظر گرفته نشده است؟ همین­طور ماده­ی 55 ـ بند چ منشور ملل متحد، مواد 20 بند 2 و 16 از همین میثاق بین­المللی، ماده­های 5، 8 و 22 اعلامیه­ی چهانی حقوق بشر، مواد 11 و 21 (بند چ و د) اعلامیه­ی اسلامی حقوق بشر، مواد 4 (بند الف ـ ب) و 7 میثاق بین­المللی رفع هرنوع تبعیض نژادی، هم­چنین مواد 24 و 56 قانون اسای کشور همگی از عدم تعرض به حقوق انسان­ها حکایت دارند که هم­کاران این فلم از همه­ی آن­ها تخطی نموده­اند.

در این فلم چندین­بار طی دیالوگ­ها و نمایشات غیر اخلاقی مردم هزاره مورد اتهام ناروا و توهین قرار گرفته­اند. از این میان دو دیالوگ و یک نمایش زشت و کریه توسط سید حنیف همگام، یک دیالوگ توسط طالب، یک دیالوگ توسط فرد مسلح نامعلومی که از طرز لباس پوشیدنش می­شود وی را به شورای نظار منسوب نمود و نمایش دیگر سکانس ربودن خبرنگاران به­وسیله­ی افراد مسلحی که با دیالوگ­های گنجانده شده در فلم تلاش می­گردد تا هزاره معرفی شوند، می­باشد.

حنیف همگام طی دیالوگی در داخل جیب به طالب می­گوید که اگر از چنگ آمریکایی­ها نجات یابی از دست هزاره­ها نمی­توانی. وقتی طالب و خبرنگاران عدم اطلاع و آگاهی خود را از این واژه ابراز می­دارند، وی در تعریف و توضیح آن می­افزاید، "هزاره­ها قبیله­ای ]نه قومی[ خطرناک می­باشند که کارشان راه­زنی و دزدی است". در این­جا باید به وجه تشابه این ادعا و ادعای امیر عبد الرحمان خان جلاد دقت شود1.در صحنه­ای­که دو فرد مسلح خبرنگاران را می­رباید و طالب به­داد خبرنگاران رسیده، ربایندگان را می­کشد، طالب می­گوید،"این­ها هزاره بودند، مال­های شما را می­گرفتند، به­سرهای شما میخ می­زدند و موتر شما را می­فروختند". اندکی بعد که حنیف همگام تفنگچه را روی شقیقه­ی طالب می­گیرد، می­گوید، "تو با این سگ­ها چه فرق داری؟"  به دنبال آن، به سوی جنازه­ی کشته­شدگان آتش می­کند و نهایت سبوعیت و وحشی­­گری که ماهیت واقعی خودش می­باشد، را به نمایش می­گذارند و بدین­گونه نشان می­دهد که چه افراد و عناصری اقوام محروم، به­ویژه هزاره­ها را مورد اتهام و توهین قرار می­دهند. در صحنه­ی دیگری، فرد مسلح که شکل و شمایل شورای نظار را دارد به فرمانده­اش می­گوید که طالب خبرنگاران را از دست هزارگی­ها خلاص کرد. حال اگر مسئله را از نظر سیاق داستان بررسی نماییم، این مسئله جلب توجه می­کند که حوادث فلم در مسیر کابل به­سوی تورخم رخ می­دهد، درحالی­که همه می­دانیم در این مسیر هیچ­زمانی پایگاه نظامی هزاره­ها وجود نداشته است. به­ویژه در عهد طالبانی که بزرگ­ترین دشمن خود را هزاره­ها می­دانستند که حتا افراد ملکی این قوم ستم­دیده هم نیز در این مسیر تردد نمی­توانستند. این ضعف بزرگ فلم از نظر سناریو و داستان است که ادعا می­گردد بر مبنای واقعیت ساخته شده است2. به­هرحال هرچه که هست، داستان ساختگی و جعلی فلم تا حدود زیادی مقاصد نهایی هم­کاران وطنی مانند حنیف همگام، عظیم نجم، مسئولین افغان­فلم و... را آشکار ­ساخته و روشن می­نماید که چرا و با چه انگیزه­ای پای مردمی را به این مسئله کشانده­اند که هرگز به­داستان فلم و مناطقی که حوادث در آنجا رخ می­دهد، مرتبط نمی­باشند؟ در این­جا نوعی اصرار و پافشاری هرچند غیر منطقی (از نظر سیاق داستان) در گنجاندن بخش نا مربوط، اما حساب شده و با برنامه­ی قبلی احساس می­گردد.

داستان فلم را از منظر نوع روایت اگر بررسی نماییم به­شکل شخص سوم است که هرگز با ادعای واقعیت داشتن داستان (طبق گفته­های آقای عظیم نجم) که باید به گونه­ی اول شخص حکایت می­گردید، مطابقت ندارد. اگرهم چنین اتفاقی افتاده باشد، در حالی­که خبرنگاران هندی­ و آمریکایی از ساختار و شکل اقوام افغانستان و نیز مناطقی که نیروهای مسلح هر قوم در آن مستقر هستند، چیزی نمی­دانند (طوری که در فلم هم این­گونه مطرح گردیده است)، به­­راستی چه کسی به آنان گفته است که ربایندگان هزاره­ها بوده­اد؟ اگر ما واقعیت­های به­تصویر کشیده شده­ی فلم را ملاک قرار دهیم، محلی که ربایندگان وارد عمل شده­اند، قیافه و نوع لباس نظامی آنان نه شباهتی به هزاره­ها دارد و نه ارتباطی با آنان. پس واقعیت هم آن­گونه که در فلم به­تصویر کشیده شده است، اتفاق افتاده است. یعنی، دیگران دست به آدم­ربایی زده­اند و کسانی (مانند حنیف همگام عقده­ای و طالب استخبارات بیگانه) به آن­ها گفته­اند که هزاره­ها چنین کرده­اند. بنابراین، تا آن­جا که مربوط به هندی­ها، کمپنی یش چوپرا و کبیرخان می­باشد، آنان واقعیت­ها را بیان داشته­اند، ولی راهنماهایی وطنی مانند گردانندگان عظیم فلم، افغان فلم، وزارت اطلاعات و فرهنگ به­ویژه حنیف همگام، هرکدام به­نحوی مسؤل دیالوگ­ها و سیناریو هستند.

  حنیف همگام که متأسفانه فردی است به­لحاظ اخلاقی و رفتاری، غیرعادی و شدیداً معتاد به الکول، این اولین­باری نیست که تظاهرات هستری ضدهزارگی­اش رو می­گردد. در دوره­ی انتخابات پارلمانی هم زمانی­که نویسنده­ی این سطور، پیام دو دقیقه­ای­اش ازتلویزیون طلوع پخش شد و طی آن گفته بود که"من به­عنوان یک هزاره درپارلمان ازحقوق این مردم محروم دفاع خواهم کرد"، دربرنامه­ی زنگ خطر همان هفته، سید فخری و حنیف همگام هردوشدیداً به آن تاختند و گفتند که این­همه خون به­خاطر قوم­گرایی­ها در این کشور ریخته است، بازهم کسانی (کاندیدا) از"قوم" سخن میگویند!! مثلاً همین برنامه­ی زنگ خطر را درنظربگیریم، درست است که به­عنوان برنامه­ای انتقادی گاهی بسیارمطالب ناب درآن مطرح می­گردند و بعضاً هم خوب و به­جا اجرا می­شوند، اما درعین­حال گاهی چنان از چهارچوب عرف و اخلاق عمومی خارج می­گردد که نمایش مجریان کاملاً بی­ادبانه و شرم­آور می­گردد. اساساً رفتار و شخصیت این دومجری در زنگ خطرتقریباً نا الم می­باشد.

دررابطه با نقش حنیف همگام در دیالوگ­های فلم کابل ایکسپرس آقای عظیم نجم می­گوید، "". به­راستی این چه موضوعی را می­رساند؟ و این­همه کینه و خشم سید حنیف همگام نسبت به هزاره­ها ازکجا سرچشمه می­گیرد؟ جالب است که صحنه­های فلم از دیدگاه یک آدم دقیق، بیش از هرچیز ماهیت افرادی را روشن می­سازد که ضدیت با هزاره­ها، این قوم سربلند و آزاده، درون­مایه­ی فکری و خصلتی­شان را تشکیل می­دهد. کسی­که درفلم می­گوید (خطاب به طالب)، "تو با آن سگ­ها چه فرقی داری؟" (اشاره به جنازه­هایی­که آنها را هزاره معرفی می­کنند)، و چنین نا نجیبانه قوم باعزت را سگ خطاب می­نماید، به­راستی باید او را درردیف چه موجواتی قرارداد؟ وقتی یک طالب (که در فلم افسر استخباراتی پاکستان معرفی می­گردد)، ازیک طرف افرادی بدون هیچ­گونه شباهتی به هزاره­­ها را، هزاره معرفی می­نماید، و ازطرفی اتهاماتی غیرمسئولانه و غیرمستند را به آنان نسبت می­دهد، درحالی­که معلوم نبود خبرنگاران را به کجا می­برند و با آن­ها چه می­کنند، نشان دهنده­ی کینه­ی نیروهای قرون وسطایی طالب واستخبارات خارجی نسبت به هزاره هاست. اما حنیف همگامی­که نقش یک راننده­ی هم­­وطن را بازی می­کند، چرا باید چنین هزاره­ستیزی نماید؟ این نحوه­ی برخورد افراد لاابالی، ما را وادار می­سازد که او را به محکمه بکشانیم تا علت کینه­های وی نسبت به هزاره­ها روشن گردد. در این راستا او لازم است تا با ارائه­ی اسناد موثق و معتبری، راه­زنی و سگ­صفتی یک قوم را ثابت نماید.

درکنار محاکمه­ی سید حنیف همگام، باید پرونده­ی عظیم فلم و مسؤل آن عظیم نجم را به بررسی بگیریم. وی به­عنوان شریک و همکار وطنی کمپنی یش چوپرای هندی باید در دادگاه توضیح دهد که چرا در صورت مخالفتش با این دیالوگ­های دروغین و توهین­آمیز شخصیت و ماهیت یک چهارم جمعیت کشورش (خودش درمصاحبه با رادیو فردا ادعا میکند)، بازهم به ادامه­ی هم­کاری پرداخته است؟ روی­هم­رفته، عظیم فلم تنها با کنارکشیدن ازهمکاری با کمپنی یش چوپرا در فلم کابل اکسپرس، می­توانست این مسئولیت را ازگردن کنارگذارد، اما این­گونه نشد و او به­علت ادامه­ی هم­کاری، در ایجاد چنین فلمی علی­رغم مخالفتش با بعضی صحنه­ها و دیالوگ­ها کاملاً مسئول و دخیل به­شمار می­رود. فراموش نکنیم که وی حین مصاحبه­اش با رادیو فردا تاکید نموده است که چنین واقعیت­هایی درجامعه وجود داشته است2. خوب، اگرواقعیت­های مورد نظرآقای نجم ره­زنی و آدم­ربایی هزاره­هاست، که باید اسناد آن­را ارائه نماید، و اگرمنظور اتفاق افتادن چنین حوادثی درجامعه­ی ماست، بدون این­که معتقد و مطمئن باشیم که توسط نیروهای مسلح هزارگی صورت گرفته است، پس چرا با طمأنینه ازهزاره­ها به­عنوان مرتکبین آن سخن می­گوییم؟ بنابراین عظیم نجم نمی­تواند پای خود را کنارکشد و باید به مردم شرافت­مند هزاره پاسخ بگوید. به­­ویژه این­که فلم­نامه­نویس وکارگردان کابل اکسپرس، فلم­شان را طوری ساخته­اند که طی آن خارجی­ها (خبرنگاران هندی و آمریکایی) نه اطلاعی ازساختار و بافت جامعه­ی ما دارند و نه هزاره را می­شناسند. حتا انتخاب افراد مسلح به­اصطلاح آدم­ربا (چون معلوم نبود که آن­ها خبرنگاران را می­ربایند و ما این موضوع را تنها از زبان طالبی­که آن­ها را به­قتل رسانده، می­شنویم) هم طوری است که تماماً غیرهزاره هستند. پس می­توانیم چنین نتیجه­گیری نماییم که راهنمای داخلی یش چوپرا یعنی عظیم­فلم، آنان­را به­سویی که خودشان می­خواسته­اند، سوق داده اند. این نکته­ایست که هیچ هزاره بدون روشن شدنش، از آن نخواهد گذشت.

می­رسیم به افغان­فلم که نهادی دولتی است. این نهاد که از آغاز حکومت ربانی تا کنون ­(به­جز دوره­­ی تعطیلی آن در زمان طالبان)، همیشه­ در انحصار یک باند مشخص از یک دره بوده و نگذاشته که هیچ حرکت سینمایی در کشور بدون اجازه، نظارت و دخالت آنان شکل گرفته و رشد کند. به­همین دلیل سطح سینمای کشور ما نه­تنها طی این چند سال رشد نکرد که سطحش از دهه­­ی شصت هم پایین­تر رفته­ است. منطقه­گرایی مبتذلی که به قیمت صدمه­دیدن بسیاری از هنرمندان و فلم­سازان کشور منتهی گشته است. سوابق افغان­­فلم در سمت­وسو دهی به فلم­سازان خارجی مانند خانواده­ی مخمل­باف، فرانسوی­ها و... در پروسه­ی پس از سقوط طالبان، چنان هم­سویی با عمل­کرد اخیر عظیم­فلم داشته است که گاهی احساس می­کنیم هردو در واقع یک نهاد می­باشند. شاید هم قرابت­های خانوادگی مسئولین افغان­فلم و عظیم­فلم به چنین وضعیتی انجامیده باشد.

امروزه، چه هم­وطنان هنرجو و هنردوست ما و چه مجامع و محافل سینمایی داخلی و خارجی، همه با نام­هایی چون عبدالملک شفیعی، محمد حیدری، و... آشنایی کامل دارند. اگر صدیق برمک فلم "اسامه" را با هم­کاری و نظارت و دست­کاری و دخالت مستقیم محسن مخملباف ساخت و در مجموع اثر خوبی هم از آب درآمد، پس از آن کسی از وی (در غیاب مخملباف) هیچ اثر هنری­ای ندید. اما شفیعی و حیدری و... هرکدام و هر از چندی اثر موفقی را خلق نموده­اند که رمقی به پیکر نحیف سینمای کشور داده و اعتباری در سطح جهانی برای این سینمای بسته­شده  به­بند چند نفر، به­دست آورد که بر هیچ سینماگر صادق  و بی­غرض کشور ما پوشیده نیست.

سیر چنین انحصارگری­ها بدان­جا کشید که سه چهار سال از راه یافتن فلم­های این فلم­سازان بزرگ کشور به جشنواره­های بین­المللی ممانعت جدی صورت گرفت و سال گذشته زمانی­که خودشان به­طور شخصی و از راه­های ابتکاری مبادرت به فرستادن فلم­های خود به جشنواره­های مشهور "ونیز" ایتالیا و مسکو نمودند، چندین جایزه­ی بین­المللی را تصاحب کردند. در مقابل چنین اقدامی و به­جای تشویق و تمجید آنان از ساختن چنین فلم­های هنری معتبری، مسئولین افغان­فلم بر­انگیخته شده و این فلم­سازان را مورد سرزنش قرار دادند. به­دنبال آن مقرره­ای صادر نمودند که هیچ­کس حق ندارد به غیر از کانال افغان­فلم اقدام به فرستادن فلم خود به جشنواره­های بین­المللی نماید. مسلماً با انحصار­گری و سمت­گرایی شدید مسئولین افغان­فلم نباید انتظار پیشرفت و رشد کیفی سینمای کشور را داشت. نهادی­که مسئولان آن با جدیت تلاش می­نمایند تا جلو فلم­سازی با کیفیت هزاره­ها به­مثا­به­ی قومی که امروزه در عرصه­ی سینما حرف اول را می­زند، بگیرند و آن­ها را با تحریم و بایکات جدی اشغال­گران به­ناحق افغان­فلم مواجه گردانند.

حال سوال این­جاست که چرا این نهاد انحصار­گری­که سازمان­دهنده­ی امور سینمایی داخلی و خارجی در این کشور می­باشد، جلو این­گونه حرکت­های موذیانه و ناشریفانه را نمی­گیرند؟ یا این­که خود در چنین حرکت­هایی، سازمان­دهنده­ی اصلی می­باشند که طی تحقیقات همه چیز برملا خواهد گردید. چراکه تیم رهبری­کننده­ی افغان­فلم از سمپاتیزان­های شورای نظار دیروزی بوده که پس از آن­همه راکت­باران در گذشته، هنوز علیه هزاره­ها از هیچ اقدام فرو نمی­گذارند.

می­رسیم به وزارت اطلاعات و فرهنگی که بیشتر نقش پسیو را در حوادث فرهنگی ـ هنری کشور بازی می­کند. این وزارت که مانند افغان­فلم و رادیو تلویزیون به­اصطلاح ملی، با این­همه­ کارمند و مصارف، نهادی است زائد و بی­کاره، در واقع مسئول اول چنین حوادثی به­شما می­رود. چرا این وزات­خانه درابطه با سینما­گران خارجی اندکی مسئولانه و فعال برخورد نمی­نماید و جلو برنامه­هایی که می­تواند زمینه­ی یک تشنج عمومی را در جامعه مهیا سازد، نمی­گیرد؟ به­راستی این وزات­خانه برای­ چه تأسیس شده است، وقتی­که دیگران از کشور­های بیگانه­ می­آیند و هرچه دل­شان خواست علیه منافع ملی ما می­سازند، کسی هم بازخواست نکند؟ اگر موضوع فلم کابل ایکسپرس به شعله­ور شدن تنش قومی در کشور منتهی گردد، چه کسی مسئول آن خواهد بود؟ آیا باز هم مردمی که به اعتراض علیه بی­حرمتی­ها، اتهامات و توهین­ها نسبت به خودشان به­پا خیزند، مسئولند و یا کسانی که چنین حوادثی را دامن می­زنند و بدین­گونه زمینه­های تنش سراسری را ایجاد می­کنند؟ ما از مسئولین امر می­خواهیم که موضوع را جدی بگیرند و در رابطه با رسیدگی به پرونده­ی متهمین به چنین جنایتی قاطعانه برخورد نمایند. ما به همه­ی مسئولین کشور اطمینان می­دهیم که این توهین­ها و اتهامات بی­اساس را  تحمل نمی­توانیم و تا عوامل و مسببین چنین برنامه­هایی مورد بازپرسی و محاکمه قرا نگیرندآرام نخواهیم نشست. ماکه در گذشته برای بقای خود مقاومت کردیم و به هیچ نقطه­ای هم تعرض نداشته­ایم و همه­ی جنگ­های ما دفاعی بوده­اند تا مبادا افشار­های دیگری رخ دهد و بازهم صد­ها زن و مرد و کودک با تفنگ و برچه کشته و مثله شوند و یا به­اسارت همیشگی روند و بهای آن را هم با ویران شدن هزاران خانه­ی خود در غرب کابل  و کشته شدن چندین هزار غیر نظامی بی­گناه، با رضایت خاطر پرداختیم، به کسی اجازه نمی­دهیم تا غیر مسئولانه و بدون ارائه­ی سند معتبر و مؤثر حیثیت ما را مورد تهاجم قرار دهد. از توان ما خارج می­گردند و تنها خدا عاقبت آن­را برای شما می­داند.

 

دوستان هم­زبان،

بیایید صداقت پیشه کنید که فردا دیر خواهد بود. همین امروز تصمیم بگیرید و وارد عمل شوید. چون دیگر نه­فرصت و تحملی برای ما باقی مانده که بازهم به مکر شما تن دهیم و نه اعتباری در چانته­ی شما موجود است.

یار و دوستار فارسی­زبانان

و دشمن آشتی­ناپذیر سلطه­گری قومی

کاظم وحیدی هزاره

 

نوشته شده توسط Mohammad Amin Wahidi در 12:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

Sun 28 Jan 2007

یکی دیگر از چهره های سرشناس سینمای معاصر افغانستان

       

ملک شفیعی استوارهمچون کوه

( نوشته­ی محمد امین وحیدی)

­

ملک شفیعی فلمسازیست که شهرتش را بیشتردرجشنواره های جهانی و خارج ازمرزهای افغانستان کسب نموده است. این فلمساز که بیشترآثارش مستند هستند، تحصیلات سینمایی را درایران و تا جایی درهالند به پایه اکمال رسانیده است. ازآثارمشهورآقای شفیعی " انتهای زمین"، " سرزمین پامیر" ، "خشک سالی درهزارجات"، " تا پارلمان" و چند فلم دیگر را میتوان نام برد. درفلم "انتهای زمین"، آقای شفیعی با سفری به اروپا وضعیت پس از سال 2001 میلادی مهاجرین افغانی درکمپ های اروپا را بررسی نموده و زندگی افغان هایی را به تصویرکشیده که با چه آرزو ها و رویا ها پشت مرزهای کشورهای بهتراروپایی درانتظاراند. درفلم "سرزمین پامیر" که دردوران انتخابات ریاست جمهوری آنرا ساخته است، آقای شفیعی با زیبایی خاصی، رسوم و عنعنات، روند مشارکت مردم درانتخابات و مشکلات مردم چند ولایت شمال شرقی کشور را درآن به تصویر کشیده است. با فلم " تا پارلمان" آقای شفیعی توانسته با دید باریک بین همیشگی خویش، زندگی، فعالیت ها و طرز مبارزات انتخاباتی سه کاندیدای زن درانتخابات پارلمانی را به تصویربکشد. این فلم که ختم آن بصورت غیرمنتظره ای بیننده را شوکه مینماید، دارای نمابندی بسیارزیبا و جالب است و با روال گویا، روان و ساده ساخته شده است. این فلم سه کاندیدای زن ازسه ولایت مختلف را  به تصویرمیشکد که برای برنده شدن درانتخابات پارلمانی مبارزه و سعی و تلاش بسیار مینمایند اما درآخر میبینیم که هیچیک ازآنان به پارلمان راه نمیابیند.

    

به نقل از سایت معلوماتی " یادداشت هایی ازکابل" طبق گفته های خود آقای شفیعی [ وی متولد سال 1353 درولسوالي قره باغ ولايت غزني است. بعد از مهاجرت در ايران مدت دوسال (1376-1378) درمركز عالي آموزش فيلم سازي در تهران درس خوانده است. منوچهرحقانی پرست، علي ژكان، مجتبي متولي و نادر طالب زاده از اساتيد او بوده اند. بعداً يك دوره شش ماهه را در زمينه هاي فيلم نامه نويسي، كارگرداني و فيلم برداري در هالند طي كرده است. همچنان در انجمن سينمايي ايران و مركز دانشگاهي رسام هنر، منحيث عضو فعاليت نموده است و تا كنون مجموعاً 29 قسمت فيلم ساخته است كه بعضي از اين فيلم ها، در جشنواره هاي بين المللي، مثل جشنوارهء بين المللي مستند كيش ايران، جشنوارهء بين المللي فيلم ايتاليا، جشنواره بين المللي فيلم در سويدن، جشنوارهء بين المللي تلويزيون كشور هاي اسلامي دراصفهان ايران و جشنوارهء افغانستان فيلم فستيوال در كلن آلمان و جشنوارهء بين المللي فيلم مستند كوتاه در افغانستان نيز شركت داده شد و بعضاً حايز مقام گرديدند. فعلاً هم چندين فيلم خود را براي اشتراك در جشنواره هاي فيلم در سنگاپور، تونس، ميلانو فيلم فستيوال و تيبورون فيلم فيستيوال در آمريكا فرستاده است.]

     

آثارملک شفیعی تا کنون درجشنواره های متفاوتی اشتراک داشته وجوایز خوبی را نیزبدست آورده اند ازهمین لحاظ بسیاری از مستند سازان جهان وی را میشناسند. ازویژگی های کارهای آقای شفیعی حفظ بیطرفی دررویداد های فلم و گذاشتن قضاوت بدست بیننده " که همانا هدف اصلی آثارمستند است"، میباشد. درضمن شفیعی اکثرآثارش را با پول شخصی اش ساخته است که این کاروی هم درکشوری مانند افغانستان بی­سابقه است. چند ماه قبل تلویزیون طلوع با کمک مراکز فرهنگی آلمان و فرانسه درکابل و تلویزیون آرته،"جشنواره­ی فلم های مستند و داستانی افغانی"  را راه اندازی نمود که فلم " انتهای زمین" ساخته آقای شفیعی دربخش مسابقه مقام بهترین "فلم" مستند را کسب کرد. دراین جشنواره محسن مخملباف، صدیق برمک و انجنیز لطیف جز هیئت داوران بودند.   

   

شفیعی گاه و ناگاه برای مدتی ازانظارفلمسازان نا پدید میگردد و تا مدتی کسی او را نمیبیند، چندی بعد شنیده میشود که فلان فلم شفیعی تکمیل گردیده و به نمایش درآمده است.

ازشفیعی میتوان عشق واقعی به سینما را آموخت، زیرا او باهزاران مشکلات، کارشکنی ها و چالش هایی که فرارویش قراردارد، هنوزهمچون کوه استواراست و به فعالیتهایش ادامه میدهد، حالانکه به شهرتی که دربیرون مرزها کسب کرده است، هرکشوراروپایی و آمریکایی به بسیارآسانی آماده پذیرش او است، اما او همچنان به مردم، میهن و هنرش عشق و علاقه دارد که باعث ماندنش درکنارآنها گردیده است.  گفتنی است شفیعی درهمین اواخر فلم داستانی­ای زیردست دارد که معلومات زیادی راجع به آن دردست نیست.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط Mohammad Amin Wahidi در 1:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •