Mon 22 Oct 2007
نقدی بر فلم " گنج در ویرانه"
(نوشته نیک محمد کابلی)
درونما یه این فلم کوتا ه از ارما ن دیرینه مردمی سرچشمه میگیرد که سده ها و هزاران سا ل است بالای گنج ها ی دست نا خورده و مدفون د ر دل زمین اما در ویرا نه ها و ما تم کده ها زند ه گی مینما یند.
ا ین پیا می است که امین وحیدی خوا سته با ر دیگر انرا ازز با ن یک ما در مسلول و محکوم به مرگ به گوش اولاد ها یش برسا ند.
این پیا م را حرف سا ده اما پر محتوی محا فظی که ا ز خرابه ها ی تا زه ویرا ن شده شهر پا سبا نی میکند قوت می بخشد که میگوید" شما خرد سا ل هستید نمیتوا نید به ویرا نه بروید و گنج بدست بیا ورید بروید مکتب بخوا نید ". یعنی که گنج هست و ما ل شما ها است . بروید بیا موزید تا بدانید که این گنج ها را قبل از انکه غا رتگرا ن پر ا ز حزص و آ ز از انسوی اقیا نوس ها آ مد ه به یغما ببرند ، ا ز دل این غم خا نه بیرون آ ورید و ما ل خود سازید .
با تاسف کسی که دور بین فلم برداری را د ر اختیا ر داشته با رموز آ ن یا اشنا یی کا مل ند اشته ویا هم یکسره و از یک زاویه و یک دید به صحنه ها نگریسته ا ست ، خو ب میبود اگر دور بین تا و بالا میرفت و کج و راست میشد و در گوشه ها ی نا پیدا چیز ها یی را می یا فت که ا ز چشم کا مره و بیننده بدور ما ند ه است. نور پردازی که میتوا نست جنبه های هنری فلم را تقویت بخشد، فراموش شده بود و ا ستفا ده ا ز تکنولوژی معا صر خا صتا کمپیوتر کمبود دیگر این فراورده بود .
جامعه ما پر از کلیشه ها ی قومی ، محلی ، مذهبی وروایتی است که دست و پا ی هر انسا ن پیشرو وتجد د پسند را به گو نه ای می بندد و نمیگذارد ازین کلیشه ها پا بیرون نهد. از سویی هم تسلسل این کلیشه ها به گو نه ایست که ا گر از یکی وا رهی آ ن دیگری دست و پا یت میگیرد، چه بسا که این کلیشه ها ی سیا ه هرکد ام حا می و حا فظی هم دارند از ما در کلا ن پیر بیسوا د تا ملک و ملا و اکنون هم قوما ندان ورهبر هر کد ام ازین قما ش اند . در چنین اوضا ع و احوا لی هر اثری چه نوشتا ری و یا چه تصویری می بایست این رسا لت را ادا نما ید که یک و یا چند تا یی ازین کلیشه ها را بشکند، که با تا سف ا ین فلم ازین رسا لت خا لی بود .
اما وقتی مینگریم چند تا کودک و نوجوا ن برخا سته از کلبه ها ی کلوخی کرایی بد و ن آ ب و برق با قبول هزارا ن مشکل کمبود آ موزش و تخنیک اولین فراورده شا ن را روی پرده می آ ورند ، میبا یست شا د باش بگویی و همه معا یب جا ی محا سن را بگیرد و این امید را در دل ها ی ما ن تا زه سا زد که روزی بدست این تا زه نها لا ن فلم ها یی پد ید خوا هند آ مد که بتوا ند جا معه را رهنمون شده و دگرگون سا زد .
موزیک د ر جا ی و موقعش بکا ر نرفته بودو اگر سازند ه فیلم فهمیده این کا ر را کرد ه که راگ دربار را د ر روز مرگ ما در بینوا به گوش اطفا ل قبلا یتیم و تا زه یسیر شده برسا ند پس حتما میخواسته بگوید که این ما تم امروز تو میراث پر فلا کت تبعیض و تما یز قومی و قبیله یی هما ن درباریا ن دیروز است که این قوم و این گوشه شهر را از محروم ترین اقشا ر جا معه سا خته بود.
مکتب هست ، معلم هست و لی نه هما ن که بایست .
به ما صرف نیاموزید که دو جمع دو چها ر ، بما بگویید خشونت بس است معلمی که ریا ضی را تا زه آ غا ز کرده با زجر سه طفلی که تا زه از ویرا نه ها ی جنگ داخلی این محصول خود خوا هی و عظمت طلبی کسا نیکه خو د را نا جی دین ، ازادی و حیثیت ما ن می پند اشتند اما همین ویرا نه ها و قبرستا ن ها را به ما ارزا نی داشته اند ، برگشته بود ند ، نما دی از فرهنگ خشونت درین سرزمین را که هنوز هم بیدا د میکند و تدریس میشود تجسم د اد.
ا ین فلم گرچه کوتا ه ا ست اما گویا است ، گوا ه ا ین واقعیت است که خداوند گنج و رنج را همزما ن به این مردم ارزا نی فرموده است.
خوشا روزیکه ا ین همه رنج ، آن گنج را نصیب صا حبا ن حقیقی ا ش نما ید که هنوز هم در ویرا نه ها ی بجا ما نده ا ز ا ستعما ر و تجا وز بیگا نگا ن سرگردا ن ا ند.
به امید روزیکه که رنج سینما گرا ن ما ره گشای گنج باشد.

