Tue 9 Jan 2007
مطلبی درمورد فلم کابل اکسپرس
کابل اکسپرس؛ تجربه تلخ و نابخشودنی!
پس ازتحولات بپا خاسته ازپیامد های حملات تروریستی یازدهم سپتامبردرامریکا، باردیگر نام افغانستان برسرزبان ها افتاد واین کشور مورد توجه جریان های مختلف جهانی قرارگرفت. همانطور که درگذشته این کشور با داشتن موقعیت حساس منطقه یی مورد نزاع قدرتهای جهان قرارگرفته است، این بار با استفاده ازپا درمیانی جامعه جهانی درموضوع افغانستان، خریطه به پشتان جهانی هم که به دنبال شری میگردند تا خیری نصیب آنان گردد، درپی استفاده جویی های اعظم از این شرایط ببارآمده آستین برزدند. درپهلوی سایرموسسات جهانی، این بار کشورجنگزده ما مورد توجه لنزکمره های فلمسازان کشورهای مختلف قرارگرفت و عده ای ازآنان جهت استفاده اعظمی از این شرایط و کسب نام و نان رهسپاراین دیارگردیدند. از هوشیارا نیکه اولترازهمه راهی این دیارگردیدند و چانس خویش را به خوبی رقم زدند، میتوان به خاندان مخملباف اشاره کرد، که با استفاده ازتجارب قبلی خویش درزمینه فلم هایی با سوژه افغانستان، بختش را رقم زد و صاحب آوازه و اعتبارقابل ملاحظه یی درساخت چنین فلم ها گردید و تا حدی دراین عرصه پیشرفت نمود که حتی دختردوازده ساله اش از افغانستان با دست پر با یک فلمک روانه جشنواره ها گردید.
فلمهایی را که دراین چند سال اخیر خارجی ها درافغانستان ساخته اند، میتوان چنین لست گرفت؛ سمیرا مخملباف، با همکاری پدرو مادرش فلم " ساعت پنج عصر" را ساخت، یک فلمسازجاپانی که از دستیاران اکیرا کروساوا بوده فلم " صلح را دوست دارم" را ساخت، مرضیه مشکینی خانم محسن مخملباف فلم " سگ های ولگرد" را، حسین کارگردان ایرانی الاصل بلژیکی فلم تلویزیونی " اشک و خون" را ساخت، کریستوف دوپامفیلی مستند سازنامدار فرانسوی، فلم داستانی "ستاره سرباز" را درافغانستان زیرساخت گرفت که قبل از تکمیل شدن آن، نامبرده به علت نامعلومی درکشورش خود کشی نمود و رفت پشت راهش. دوسال پیش حشمت خان کارگردان و هنرپیشه افغانی که بیشتر کارهایش را درسینمای بالییود انجام داده فلم " بهارامید" را با یونت تخنیکی هندی زیر دست گرفت و درختم فلم با آنکه کمی و کاستی ای درفلم وجود داشت، اما به خاطرخوب بودن سوژه آن نتیجه نهایی چشمگیر و قابل ملاحظه بدست آورد و فلمش مورد تقدیر و تحسین تماشاچیان قرارگرفت. به همین منوال ، کریستین فرای مستند ساز مشهور و مطرح سویسی سال گذشته با ساختن مستند ظریف و واقعاً قوی درمورد بت بودای بامیان تحت نام " بودی غولپیکر" مورد تحسین افغانها و جهانیان قرارگرفت و درجشنواره های زیادی برنده جوایز متعددی نیز گردید.
به این ترتیب سال گذشته یونت تخنیکی " یش راج فلم" به سرپرستی کبیرخان، کارگردان تازه کار هندی به قصد آزمایش بخت خویش با سوژه یی از این مملکت ، پای به این سرزمین مقدس گذاشت اما ایکاش پایش قطع میشد و به این سرزمین نمیرسید. نتیجه کاراین کارگردان که فلمی زیرنام " کابل اکسپرس" است، به همین تازگی ها تکمیل گردیده و برپرده سینماهای هند و سایرکشورهای علاقه مند سینمای هند به نمایش درآمده است. نکته جالبی که درمورد ساخت این فلم قابل تامل است، ناآگاهی کارگردان از شرایط، مردم، تاریخ، اوضاع و واقعیت های کشوریست که آنرا سوژه فلمش قرارداده است. برای اثبات کارناشیانه این کارگردان دلایل زیادی درفلم ساخته این کارگردان دیده میشود. شاید کبیرخان به خیال اینکه مهم نیست محتوی و اجزا و ساختارفلمش چی باشد، فقط با اکتفا نا آگاهانه بر اینکه فلم درافغانستان ساخته شده حتماً درجشنواره ها و بازارها درخشش خوبی خواهد نمود، بی آنکه بصورت عمیق و منطقی به سوژه اش پرداخته باشد دست به این اقدام بزرگ زده است. همانگونه که استفاده درست و منطقی از سینما موجب خلق تفکر و رهنمود بشرمیگردد، به همان اندازه استفاده نادرست و نا بجا ازآن مایه خلق گمراهی و تنفرمیگردد. نکته بسیارابتدایی ای که دریک فلم مرتبط با افغانستان قابل درنگ است، همان حداقل آشنایی ابتدایی یک فلمساز از جغرافیا، مردم، فرهنگ و واقعیت های پیچیده این کشوراست که متاسفانه دراین فلم، مثلیکه کارگردان با ماندن عینک دودی به چشم و با راهنمایی های اشتباه بعضی از ناهنرمندان عقده مند و پولدوست ما، به خیال خودش دست به شاهکاری زده است، بدون اینکه بداند به مانند دزد نادانی به کاهدان درآمده است. بهرحال فلم مورد نظر زیاد جایی برای نقد و بررسی ندارد، زیرا فلمی است که با یک ایده وفکربالییودی ساخته شده است و خواه ناخواه باید دارای همان خواص همیشگی فلم های هندی باشد؛ پردازش سطحی به مسایل، توجه برنکات احساسات برانگیز، فاصله گیری از واقعیت ها، داشتن صحنه های مضحک، دیالوگ های کوچه بازاری، خیالبافی های دور از واقعیت و استفاده ازیکی دو ستاره پولسازازخصوصیات این سبک است. داستان فلم روی دو ژورنالیست هندی و یک ژورنالیست امریکایی میچرخد که درزمان زوال رژیم طالبان و آغاز حملات هوایی امریکا برطالبان، وارد افغانستان شده اند و به چنگ یک طالب پاکستانی می افتند که توسط وی گروگان گرفته میشوند و الی زمانیکه طالب پس به قصد کشورش میرود و به دست نیروهای پاکستانی خودش کشته میشود به اسارت او میمانند. دربین داستان، زمانی که سه مسلح پکول پوش سرراه آنان را میگیرد، طالب پاکستانی با کشتن راهزانان ،جان ژورنالیست ها را نجات داده به آنان میگوید که پکول پوشان مسلح هزاره ها بوده اند که یک قبیله بسیارخطرناک درافغانستان است. سفرآنها تا رسیدن طالب پاکستانی به سرزمینش ادامه دارد ، ژورنالیستان هندی دراخیر به طالب پاکستانی سگرت شانرا به قسم تحفه داده با او کمک مینمایند تا ازچنگ پکول پوشان مسلح فرارنماید و او دربدل، پاسپورت هایشانرا به آنها بازمیگرداند و بین شان نشانه دوستی و ترحم دیده میشود، درحالیکه بین مردم افغانستان نفرت، پدرکشی و دشمنی به تصویر کشیده است.
از این فلم فایده اعظمی را هندی و پاکستانی ها مینمایند، زیرا کارگردان از یکسو مردم این دوکشور را نسبت به یکدیگرشان صمیمی وغمخوار معرفی نموده وازسوی دیگراردوی پاکستان را صادق و بدون دست داشتن به مسایل افغانستان معرفی نموده است وقسمی وانمود نموده که ورود طالبان پاکستانی به افغانستان، بدون خواست اردوی پاکستان بوده است. به حساب کارگردان دراین فلم فقط هزاره ها دزد، راهزن، وحشی خطرناک معرفی شده اند اما درواقع اگر خوب بسنجیم، درکل مردم افغانستان را وحشی و آدم کش معرفی نموده است، آنهم درصحنه ای که راننده خیبر ( حنیف همگام) بالای اجساد بیی جان راهزنان پکول پوش، فیرمینماید.ازاینکه بگذریم ، موضوع مهم اینکه انگیزه دست اندرکاران افغانی این فلم از بستن اتهامات ناروا به مردم افغانستان جهت تحریف واقعیت های کشور را باید مورد بحث قرارداد.
بیچاره کبیرخان، با فکراینکه اگر با گنجانیدن یک یا دو دیالوگ جنجال برانگیزشاید بتواند فلمش را شایعه سازدر مطبوعات و رسانه ها جلوه دهد و با این کارنا بخردانه اش فروش فلمش را دوچندان سازد، بصورت نا آگاهانه مرتکب اشتباه نا بخشودنی ای گردیده است. و اما هموطنان عزیز دست اندرکاراین فلم که خود شاهد تمامی واقعیت های عینی کشورشان هستند، چطوربخود جرأت داده اند با یک خارجی دست به ناروا گویی به مردم خویش بزنند. حال اگر فرض براین باشد که هنرپیشه مورد نظرچرا نقش را پذیرفته است، خوب وی یک اشتباه کلان کرده است، و اما نقش دولت که ریاست افغان فلم زیرچتروزارت فرهنگ در این زمینه مسئول است، دراین زمینه چه خواهد بود؟ از فلم های خارجی ایکه تاکنون درافغانستان ساخته شده، چه تعداد مردم افغانستان ازسوژه و داستان آنها آگاهی دارند؟ اینها سئوالاتی اند که تا کنون به آن پرداخت نگردیده است اما با اکران فلم "کابل اکسپرس" مسئولین سینمای افغانستان درمقابل این سئوالات به چالش کشیده شده اند و تا حدی پرده از حقایق موجود اما کتمان شده سینمای کشوربرداشته شده است. درصورتی که ریاست افغان فلم، یک نهاد دولتی درعرصه سینمای کشور میباشد و نمایندگی از وزارت فرهنگ کشور مینماید، چه تدابیری را درراستای جلوگیری از سوء استفاده سینماگران خارجی زیردست دارد؟ درصورتی که خارجیان با هرفلمنامه ای که خواستشان باشد، فقط دربدل پرداخت پول به پرودکشن های خصوصی انحصاری و وابسته با اقوام و دوستان نزدیک دست اندرکاران کلیدی سینمای مملکت بدون مواجه شدن با کدام معیار و یا پرسش رسمی ازجانب ریاست افغان فلم که وظیفه دار و مسئول است، قادر به ساخت هرگونه فلم باشند، چه انتظاری را میتوان از یک سینمای ایده آل درکشورداشت؟ اینها سوالاتی اند که هرفرد این مملکت بعد از دیدن فلم "کابل اکسپرس" به آن می اندیشد. به امید روزی که شعارهای شیرین مسئولین سینمای کشور به عمل مبدل گردند و هنرمقدس سینما پایمال عقده های شخصی و دستخوش سوء استفاده های شخصی نگردد. راستی موضوع کابل اکسپرس آدم را به یاد شعری میاندازد که شاعری سروده است؛
سوژه افغانستان و تحریف تاریخ و توهین مردم درکارند
تا تو فلمی بسازی و غوغا کنی و فلمت خوب فروش کند و به غفلت نخوری ، اما کورخواندی!
