Thu 11 Jan 2007
توطئه و یک بایکوت دیگرعلیه هزاره ها!

توطئه و یک بایکوت دیگرعلیه هزاره ها!
کارشکنی اخیردرتلویزیون ملی افغانستان پلان شده وازقبل برنامه ریزی شده به نظرمیرسد.
( نوشتهی محمد امین وحیدی)
دوستان عزیز و بازدید کنندگان ویبلاگ سینمای دید نو، نمیدانم شنیده اید یا خیر؟! درهمین اواخر باردیگر، یکی ازحلقاتی که همیشه و همواره درکوشش تخریب مردم هزاره هستند، اینبار باز با شکل و شمایل دیگری دست به توطئه ای حساب شده علیه هنرمندان هزارگی عرصه سینما و تلویزیون زده و بایکوت عظیمی را علیه آنان راه اندازی نموده اند. هرچه با خود می اندیشم که آخر ازاین مردم عاجز، بی غرض ومظلومی که بدون حضورآنان درهمه عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری این مرز وبوم، چرخ این مملکت میلنگد، چه بدی ای به دیگران میرسد که اینطورظالمانه علیه آنان حمله مینمایند، هیچ دلیلی به ذهنم نمیرسد. هزاره ها، مردمان زحمت کش سربه زیر، مظلوم و صلح جویی هستند که آزارشان حتی به مورچه هم نمیرسد، و اگر دردهه هفتاد شمسی اگردرسالهای دهه هفتاد شمسی دست به تفنگ برده اند، به دلیل تهاجمات سبوعانه ایست که علیه شان بی رحمانه صورت گرفته و ناچار شان ساخت تا فقط و فقط بخاطردفع حملات به آن توسل جویند. آنها به تجربه دریافته بودند که درکشوری همچون ما همه درصدد تثبیت سلطه جویی قومی بوده و بیش ازیک قرن سکوت و محرومیت هزاره ها، هیچ وجدانی را بیدار نساخت، یگانه راه بقاء و انسان زیستن دفاع قانونی و شرافتمندانه است. خوب از اصل موضوع دورنرویم، اصل قضیه اینست که درچند ماه اخیرشما حتماً شاهد یک سلسله تغییرات چشمگیری ازمحتوا گرفته تا شکل و ساختار برنامه درتلویزیون ملی کشوربوده اید، اما نمیدانم اینرا میدانید یا خیر که این همه تغییرات مدیون نوآوری آقای نجیب روشن و تیم همکارایشان ( تیم جدید کاری) که اکثریت آنان را جوانان هزاره تشکیل میداد، بوده است.
اگردقت نموده باشید، ازنحوه نامگذاری برنامه ها گرفته تا گرافیک ودیکوراستودیوها و ساختاربرنامه تغییرات بسیارزیاد و مثبتی درکل تلویزیون به اصطلاح ملی ایجاد گردیده بود. برنامه های جدیدی چون مستطیل سبز، کلکین، کوچه، آه! واه!، تن به تن، قناری که همگی با نامگذاری بسیارزیبا و محتویات غنی ساخته شده اند ازابتکارات یک تیم بیست و چند نفره جدید ازنسل جوان همکاران آقای روشن است که نقش جوانان هزاره درطرح، برنامه ها و اجرای آنها بسیارچشم گیر بود که متاسفانه تا امروز این موضوع را خیلی ها نمیدانند. این تیم بیست و چند نفره تغییرات چشمگیری را درپرامکانات ترین و پرپرسونل ترین شبکه تلویزیونی کشور و پیش ازآن و طی سالیان درازی ازعهده پرسونل تقریباً دوهزارنفری آن برنیامده بود. نیرویی که اگرازآنها پرسیده شود که چرا نو آوری نمیکنند، بهانه میآورند که؛ " با این معاش کم دوهزارافغانی، کی مغزخود را آب میکند؟" ازآثارو کارکردهای سالهای سابق ایشان هم معلوم میشود که این نسل به اصطلاح کهنه پیخ حتی درجوانی شان که درآن زمانها دالرو معاش دالری رایج نبوده و همین معاش به اضافه کوپون و سایرامتیازات مادی یک رقم کلانی بوده است، چندان فکرو کله ای نداشته اند که شاهکاری تقدیم این جامعه نمایند. به این قشر که تاریخ شان گذشته که نه ظرفیت و تحمل ترقی نسل جدید را دارند، و نه خودشان را به اندازه دیگران رشد داده میتوانند، چه میتوان گفت؟ آری درست حدس زده اید، به این نسل فوسیل و وقت کش که اصلاً اصلاح پذیرنیستند و بجزاز کارشکنی و حسادت دیگران کاردیگری ازآنان ساخته نیست به نظرمن اصطلاح " افکارمنجمد" مناسبترین و بهترین اصطلاح باشد. قشرافکارمنجمد بزرگترین انگل امروز جامعه ما هستند، کسانی هستند که به القاب بزرگ و گذشته های نه چندان درخشانشان متکی اند و اگراین دو چیزازآنها گرفته شود، (که پیشرفت و اقتضای زمان آنان را به این چالش کشیده است) ازآنان هیچ چیزی ساخته نبوده و حاصل نمیگردد. بگذریم ازتشریح قشرافکارمنجمد، اصل قصه اینست که بازهم قشرمنجمد نیشش به بدنه تشکیل نسل جوانی زده است که درکوتاه مدت با کارکردهایش نا کارآیی افکارمنجمد را افشا و ثابت نمودند و آنان را با ترس و هراس ازازدست موقف که همان کرسی های با نام های کلان و القاب گنده مواجه ساخته اند. اولین واکنش شان شکوه ها و کارشکنی ها و بالاخره توطئه چینی علیه رئیس عمومی ترقی خواه رادیو- تلویزیون ملی ( آقای نجیب روشن) بود وسپس آهسته آهسته با استفاده ازفرصت مناسب و خلاء رهبری ( سفر وی)، دست به توطئه و اخراج تیم همکار وی که همان نسل جدید و مبتکر تلویزیون ملی بوده ، زده اند.
آری، علی هزاره " کوشانی"، آصف هزاره، حبیب حیدری، شکیلا علی زاده و چندین جوان مبتکردیگرهزاره که با زحمات شبانه روزی شان فقط درمدت زمان کوتاهی توانستند برای تلویزیون ملی آبروکسب کرده و این رسانه را ازحالت انزوا به متن و رقابت با رسانه های بخش خصوصی بکشاند، دیگرحق رفتن به آن تلویزیون و ساختن برنامه درآنجا را ندارند آنهم بدون کدام دلیلی! اگریادتان باشد، ابتکاراتی که چندی قبل صورت گرفت، سپردن تمامی کارهای تلویزیون ملی کشور به دست اطفال به مدت یک روزبرای تجلیل ازروز کودک و رسانه، درتاریخ رسانه های افغانستان و شاید حتی درسطح منطقه تجربه بی نظیربوده باشد، اما چه کنیم که نمیگذارند، دست های پلید وافکارشوم، هراس ازضعف خود، خود کم نگری، عقده مندی، نا کارآیی و کینه توزی همه و همه دردرون قشرمنجمد یکجا شده دسیسه ای را علیه تیم جدید، کاری و مبتکر نسل نو هنرمندان ( بخصوص هنرمندان هزاره) ترتیب میدهند و آنها را ازتلویزیون ملی اخراج میکنند، به فکراینکه با فکرآرام به همان روال سابق شان ادامه بدهند و ناکارایی شان زیرسوال نرود، بدون اینکه بدانند که این مردم بدبخت افغانستان است که ازاین به بعد دیگرهرگزشاهد پیشرفت، ابتکار و نو آوری تلویزیون ملی شان که به تازگی رونق تازه ای به خود گرفته بود، نخواهند بود، و ازهمین حالا فاتحه تلویزیون ملی خوانده شده است، بازهمان آش است و همان کاسه "انا لله و انا الیه راجعون".
اما به دوستانیکه با این توطئه روبرو شده اند
شما عزیزان هیچگاه مایوس و سرخورده نشوید، این ملت افغانستان است که قضاوت میکند و مردم هم هوشیاراند و همه خوب و بد را تشخیص داده میتوانند. شما فقط با عزم راسخی که دارید، با سرافراخته، به مبارزه تان ادامه بدهید، زیرا خداوند با شماست و بدون حضورشما ها درعرصه های مختلف، چرخ این مملکت میلنگد . راستش را بخواهید، جملات شعرگونه یی که درپایین میآیند، زمانی درذهنم جاری شد که شنیدم علیه شما دوستانیکه درتلویزیون ملی کارمیکردید و تا جایی باعث پیشرفت چشمگیری درآن تلویزیون شده بودید، یک سلسله کارشکنی های جدی و بایکوت گونه صورت گرفته است به حدی که مانع کارکردن شما عزیزان درآن تلویزیون شده اند که با شنیدن این خبرقلبم سوخت،اما جزنوشتن این مطلب و رساندن حقایق به دیگران ازطریق این ویبلاگ، کاردیگری ازمن ساخته نبود، جملات شعرگونه ای که درزیرمیایند، و نمیدانم آنرا شعربگویم یا نه، ولی مهم اینست که انگیزه خطورآن درذهنم ازکجا سرچشمه میگیرد، خواستم آنرا به تمامی دوستان و هموطنان ما که بارها و بارها ازهرطریق ممکن با هزاره ها تضاد و دشمنی شانرا نشان داده اند و تا حد امکان به اهانت، ضربه زدن و کارشکنی علیه این مردم پرداخته و با لذت بردن از این کارشان کرم های بدن شانرا آرام نموده اند تقدیم نمایم، اما قبل از آن به دوستان و علاقه مندان، این ویبلاگ، اینرا باید بگویم که من نه ادبیات خوانده ام و نه شعربلدم، درباره اصول و قوانین و فورم و ساخت شعرهم که معلومات و آگاهی ندارم، اما گاه گاه درد و رنج زمانه بعضی جملات را درزیرزبانم جاری میسازد که امروزاولین بارست که به خود جرآت میدهم آنرا درویبلاگم بنویسم و ازشما علاقه مندان نظراصلاحی بخواهم. البته درصورتیکه به شعرنمیماند، بالایم نخندید!
( ازیک بچه هزاره تقدیم به همه کسانی که هزاره ستیزاند.)
زچه درهراسی ای برادر؟
( محمد امین وحیدی)
زچه درهراسی ای برادر؟
زتن خسته و رسته؟
زدل صاف و شکسته ؟
زسکوت و بال بسته؟
زچه درهراسی ای برادر؟
چه دانم شاید؛
زچشم های کوچک و ریزم
زدوش خسته ام که درآن کوله بارسنگینست
زسهم من ززمانه که رسیمان بارکشیست
و یا ز کار و کارنامه رنگین که مال منست
ولی بدان که تیشه زدن کاردشواریست
ز آنکه گر بزنی تیشه ای به ریشه من
دراصل ضربه ات به دیواریست
که ریزش آن تو را ضربه زیان باریست
چرا همیشه وهمواره کوته فکری تو؟!
بغیردشمنی با من نداری هیچ کاری تو؟!
امید آنکه روزی بازکنی چشمانت؟
به من ببین، مخاطبم تویی ای دوست، آری تو!
توگربزنی شاخه های ریزدرخت
دراصل کرده ای نیکی به حال درخت
چرا که شاخه ای را گر بزند تیشه بدست
نداند آنکه رشد کند شاخ و بال درخت
تو مگر زاین حقیقت تلخ نادانی؟!
که زهرضربه تیغت، که تو برتنم نشانی
نه فقط زآن ننالم، که بگیرم از گلویت
و بگویمت که ای دوست تو خودت نه درامانی!
دگرآن زمانه ها رفت، که تو هرچه خواستی کردی!
